محمدرضا عاشوری

وبلاگ نوشته‌ها و روزنوشته‌های محمدرضا عاشوری

گاو خشمگین

گاو خشمگین یا به انگلیسی Raging Bull لقب جیک لاموتا مشت زن امریکایی بود که مارتین اسکورسیزی به کمک رابرت دنیرو فیلمی به همین نام رو در سال 1980 میسازه. برای مطالعه بیشتر به اینجا رجوع کنید. من  این فیلم رو تازه دیدم و میخوام کمی در موردش بنویسم.

ٌWhiplash - از فیلم هایی که باید دید

Whiplash  به معنی شلاق بهترین اسمی بود که میشد برای این فیلم انتخاب کرد. اگر فیلم و دیده باشید یا در آینده ببینید متوجه میشید که این اسم چقدر هوشمندانه برای این فیلم انتخاب شده. 

شلاق

Whiplash داستان پسریه که به بهترین مدرسه موسیقی کشورش رفته تا از این طریق بتونه یک دارمر بزرگ  و سرشناش بشه. بهترین مربی اون مدرسه درام زدنش رو موقع تمرین میبینه و ازش میخواد به گروه اون بپیونده. این مربی اخلاق خیلی خاصی داره و با هیچ کس شوخی نداره و هیچ اشتباهی رو نمیبخشه. اما انگار چیزی رو در این پسر دیده که پیش خودش فکر میکنه اون میتونه یک دارمر بزرگ بشه. 

این فیلم شدیدا به اونایی که اهداف بزرگی دارن ولی این اواخر یکم نا امید شدن یا تلاششون رو برای رسیدن به هدفشون کمتر کردن توصیه میشه. این فیلم حتی به اونایی که هیچ هدف بزرگی رو هنوز برای خودشون انتخاب نکردن هم توصیه میشه.

فیلم زیبا، تاثیرگذار، خوش ساخت، با بازی های فوق العاده، و به شدت جذاب و هیجان انگیزه که دوس دارم حتما یک بار دیگه ببینمش. Whiplash بهتون یاد میده که نا امید نشید، بهتون یاد میده که اگر فکر میکنید برای کار خاصی ساخته شدید برای اون کار تلاش کنید، و واقعا تلاش کنید.

معرفی کتاب - تنهایی پر هیاهو

چند وقت پیش عکس این کتاب رو توی اینستاگرامم گذاشتم   و نوشتم : 

میتوانم بارها و بارها این کتاب را بخوانم و از هر بار خواندنش لذت ببرم.
تنهایی پر هیاهو، اثر بهومیل هرابال:
این کتاب زندگی کارگری که دنیایش در انبوهی از کتاب ها خلاصه شده است را از زبان خودش روایت میکند.

تنهایی پر هیاهو

تنهایی پر هیاهو  اینجوری شروع میشه :  

"سی و پنج سال که در کار کاغذ باطله هستم و این قصه عاشقانه من است. سی و پنج سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله خمیر می کنم و خود را چنان با کلمات عجین کرده ام که دیگر به هیئت دانشنامه هایی درآمده ام که طی این سالها سه تنی از آن ها را خمیر کرده ام. سبویی هستم پر از آب زندگانی و مردگانی، که کافی است کمی به یک سو خم شوم تا از من سیل افکار زیبا جاری شود."

و به نظرم بهترین شروعی بود که میتونست مجبورم کنه تا آخر کتاب رو یک نفس بخونم.

سی و پنج سال زندگی توی کتاب ها و کاغذ باطله ها! با خودم فکر کردم چقدر میتونه جالب باشه. چه کتاب ها و نوشته هایی که توی این کار پیدا میشه و میتونی بخونیشون و باهاشون زندگی کنی. همینطور که با کلمات کتاب جلو میرفتم با مردی آشنا شدم که تنها بود،  به کتاب ها و  موش ها  دستگاه پرسی که باهاش کار میکرد بیشتر  از آدم ها احساس داشت. اما تمام زندگیش کتاب بود، و گاهی فکر میکرد یک روز بر اثر آوار شدن کتاب ها روی سرش میمیره (چه مرگ جالبی).

کتاب رو بخونید و فکر کنید اگر جای "هانتا" (شخصیت اصلی داستان)  بودید چیکار میکردید؟ اگر هر روز با کتاب و کاغذ های باطله سر و کار داشتید, اون هم با شرایطی که هانتا در داستان داره، عاشق کتاب میشدید یا از هرچی کاغذ بدتون میومد؟

این کتاب اثر بهومیل هرابال نویسنده  اهل چک،با ترجمه پرویز دوایی، شاید از بهترین کتاب هایی باشه که خوندم. حجم زیادی نداره و خوندنش زود تموم میشه. اگه اهل کتاب هستید و کاغذ بهتون حس خوبی میده حتما این کتاب (نه پی دی اف) رو تهیه کنید و بخونید. 

معرفی فیلم - The Equalizer

خب، گفته بودم که قصد دارم بهتون فیلم هم معرفی کنم، تو این مطلب میخوام یه فیلم بهتون معرفی کنم که خیلی دوسش دارم.

ایکوالایزر

ایکولایزر!بیشترین چیزی که تو این فیلم دوست دارم بازی دنزل واشینگتونه. وقتی بازی این بازیگر رو توی فیلم american gangster  دیدم  عاشقش شدم و بعد از اون بازیش تو فیلم flight  که باعث شد بیشتر دوسش داشته باشم و وقتی بازیش رو تو فیلم equalizer  دیدم که دیگه دیوونه ش شدم. 

نقش اول این فیلم شخصیتی داره که به نظرم کسی نمیتونه دوسش نداشته باشه. مردی قدرتمند و در عین حال بسیار آروم و منظم، یکی که  شبا به یه کافه  میره و همراه خودش چای کیسه ای و قاشق و دسمتالش رو میبره، یه جای خاص میشینه و کتاب میخونه (تو این فیلم داره کتاب پیرمرد و دریا رو میخونه)، اون  روزا مثل یه شخص ساده کار میکنه و چهره بی حسی داره که هیچ چیز از باطنش رو به مردم نشون نمیده. یه اتفاق باعث میشه که اون از قدرتش استفاده کنه و جواب ظلمی رو بده و یه جورایی عدالت رو برقرار کنه.

دوست ندارم زیاد از داستان فیلم بگم، در مورد کارگردان و نویسنده و فیلم بردار و از این حرفا هم اعصابم نمیکشه حرف بزنم، این جور حرفا واسه یه جاهای دیگه است. اینجا وبلاگ شخصی منه و فقط میخوام بدونید که چقدر این فیلم رو دوس دارم و پیشنهاد میکنم اگه اهل فیلم دیدن هستد حتما ببینید.

اونایی که فیلم بازن میدونن، یه سری فیلم ها هستن که  آدم هی دوست داره پلی کنه و یه جاهایی از فیلم رو ببینه. این فیلم برای من از اون دسته فیلم هاست. بازی دنزل واشنگتون رو دوس دارم چون تو فیلم هایی که ازش دیدم چهره ای آروم و بی حس اما باطنی عمیق و پر احساس و باهوش داشته و اینا دقیقا همون چیزاییه که من خیلی دوس دارم.

معرفی کتاب - پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی

چند وقت بود میخواستم معرفی کتاب رو هم تو وبلاگم شروع کنم و هر از چند گاهی کتابی که خوندم رو بهتون معرفی کنم، شاید یکی خوشش اومد و خوند. در مورد فیلمم همچین برنامه ای دارم. اما نمیدونم چرا تنبلی می‌کنم. یعنی یه خورده وقت برای وب نویسی شخصی کمه شاید بخاطر همونه، بگذریم.

۱ ۲
این وبلاگ شامل نوشته‌های پراکنده‌ و روزنوشته‌هایی است که تصمیم گرفته‌ام منتشر کنم.

Designed By Erfan Powered by Bayan