وبلاگ شخصی محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

پس از مدتی دوباره اومدم

خب چند وقت نبودم. الان دیگه هستم. درگیر کار بودم. یه مغازه زدم. بگین چی؟ گل فروشی، و تزیینات.  از اونجایی که احتمالا مطلع هستید که بنده کارشناس فیزیک هستم ممکنه بپرسید چرا؟ من جوابی ندارم بدم. چون باید یه کاری میکردم و الان هم دارم یه کاری میکنم و میخوام این کارو  با توجه به امکاناتی که دارم به بهترین شکل  انجام بدم. البته هنوز اول راهم وکلی تجربه هست که باید در این زمینه به دست بیارم.  مغازه رو هم با کمترین امکانات راه انداختم به این امید که یه روز به بهترین شکل درش بیارم یا حتی یه مغازه بزرگتر بگیرم و کارم رو گسترش بدم.

خدا رو شکر اوضاع خوبه. همیشه میتونه بهتر باشه اما بهمون یاد دادن که به هرچی که داریم قانع باشیم. منم راضی ام و دارم ادامه میدم. ساعت های بیکاری توی مغازه سعی میکنم بیشتر بنویسم. 

تاریخ بنویسیم

بعضی اتفاقا یه جورین که حتما باید توی تاریخ زندگیمون ثبت بشن. مهم نیست خوب باشن یا بد. مهم ثبت شدنشونه. من یه جای امن دارم که چند وقته شروع کردم به ثبت اتفاق های تاریخی زندگیم. ثبت خاطرات روزانه میشه تاریخ زندگیمون.  اگه زیاد اهل نوشتن نیستید هم میتونید  خیلی ساده تر فقط به اصل اتفاقاتی که افتاده اشاره کنید. ولی من دوست دارم یه سری چیزها رو با جزییات بنویسم. یا حتی ازشون عکس داشته باشم. مهم اینه که یه سری چیزها حتما حتما ثبت بشن. یه مدت امتحان کنید. کار لذت بخشیه.

فشار زندگی

بهم ریختگی و آشفتگی تو این روزا باعث شده زیاد نتونم به وبلاگم سر بزنم. یعنی افکار توی سرم انقدر زیادن که نمیتونم به هم بچسبونمشون و یه مطلب برای وبم بنویسم. اگه حرف کوتاهی هم تو ذهنم بیاد میرم سراغ توییتر. این شده که چند وقته پیدام نبود.

البته امشب هم همینجوری گفتم چهار کلمه در مورد اوضاع این روزا بنویسم و گر نه حرف خاصی برای گفتن نداشتم. امیدورام بعد از اینکه از فشار ها کاسته شد بتونم بیشتر بنویسم. 

تبریک سال نو

به رسم ادب باید یه پستی میذاشتم و سال نو رو به شما عزیزان تبریک میگفتم. 

سال نو مبارک. مبارک دقیقا نمیدونم یعنی چی . باید معنیشو سرچ کنم. همون سال نو براتون خوب و خوش باشه. امیدوارم حداقل  تو این سال به یه سری از آرزوهاتون برسید. 

بعضی ها امسال رو خوب شروع کردند و بعضی ها بد. اتفاق های خوب و بد همیشه میوفته.اگه بد آوردید این روزا به شانستون لعنت نفرستید یا نگید سالی که نکوست از بهارش پیداست. هیچ اتفاق خاصی نیوفتاده. فقط تقویم های خونه تون رو عوض کردید. ساعت ها هم یک ساعت به جلو کشیده شده. اگه تصمیم های جدید و گذاشته بودید واسه سال جدید از همین امروز شروع کنید. خلاصه اینکه اشتباهی نشده، همه چی همونه که بود. بجنبید که دیره. زندگی کنید.

چرا باید کمی بدانیم؟!

معتقدم که بر همه ما واجب است کمی از علوم اجتماعی بدانیم. معتقدم که همه باید کمی تاریخ و سیاست بخوانند و از اخبار جامعه ای که در آن زندگی میکنند آگاه باشند.  بر شما واجب است که تاریخ معاصر کشورتان را بخوانید و از اتفاقاتی که در آن افتاده است آگاه شوید. تاریخ آموزه ای است برای آینده ای بهتر! به زندگی شخصی خودتان رجوع کنید. آیا اشتباهاتی را که در تاریخ زندگی خودتان انجام داده اید دوباره تکرار میکنید؟ آیا  موفقیت هایی که در تاریخ زندگی خودتان به دست آورده اید برای موفقیت های بعدی به کمک  شما نخواهد آمد؟ تاریخ کشورتان هم همینطور است. باید بدانیم زیرا ما مسئولیم. ما مسئول پیشرفت و یا انحطاط کشورمان هستیم، مخصوصا ما جوانان که بازوهای کشوری هستیم که در آن زندگی میکنیم.

داشتن دانش سیاسی یک تابو نیست. ما باید کمی از سیاست بدانیم تا درست انتخاب کنیم، انتخاب رئیس جمهور، انتخاب نماینده مجلس  و هر انتخابات دیگری که در کشور انجام میشود، باید توسط ما مردم انجام گیرد. اگر منی که میخواهم رییس جمهور کشورم را انتخاب کنم کمی دانش سیاسی و تاریخی نداشته باشم چگونه میتوانم بگویم که انتخاب درستی داشته ام؟ چگونه میتوانم خواستار دموکراسی و آزادی و حقوق خودم باشم وقتی که  حتی تعریف هیچ کدام از آنها را به روشنی نمیدانم؟

اگر من یا شما دانش سیاسی و یا تاریخی نداشته باشیم چگونه میتوانیم از گزند بدخواهانی که تنها هدفشان آسیب رساندن به این کشور و ممانعت از پیشرفت و اصلاح کشور  است در امان بمانیم؟ اگر کمی ندانیم به آسانی در دام پروپاگاندایی که بدخواهان ایجاد میکنند خواهیم افتاد. برای دانستن تلاش کنید. کتاب بخوانید. کتاب ذهنتان را باز میکند و آگاهی تان را افزایش میدهد.

طرح عیدانه کتاب

کتاب دوست های ارجمند احتمالا در جریان طرح عیدانه کتاب هستید. اگر نیستید بدانید و آگاه باشید که یه طرحی هست به نام عیدانه کتاب از 15 تا 15 فروردین که میتونید به کتاب فروشی های عضو طرح برید و از ۲۰ درصد تخفیف برای خرید کتاب برخوردار بشید. به سایت ketab.ir برید و لیست کتاب فروشی های شهرتون که عضو این طرح هستن رو ببینید. اگه لیست کتاب دارید برای خرید و برای خریدنشون تنبلی میکنید تو این بازه  برای خریدش اقدام کنید. ۲۰ درصد تخفیف شاید خیلی به چشم نیاد ولی خب تخفیف کمی هم نیست.

توییتر

توییتر دومین شبکه اجتماعی بود که باهاش آشنا شدم. وقتی که فیسبوک بین کاربران ایرانی محبوبیت زیادی داشت،با توییتر آشنا شدم وبیشتر وقتم رو توی این شبکه اجتماعی میگذروندم، توییتر کاربرانی داشت که اکثرا اسم و عکس واقعی خودشون رو نمیذاشتن روی اکانتشون و به خاطر همین ناشناس بودن خیلی راحت خیلی حرف ها رو میزدن، فحش میدادن، از هر چیزی میگفتن. فیسبوک جای شسته رفته ای بود، خیلی ها توش بودن، اما مشکل اصلی آشناها بودن و اونایی که تو دنیای واقعی میشناختمشون. اون موقع به اصطلاح میگفتم آدم نمیتونه تو فیسبوک پاشو دراز کنه. منم دلم میخواست حرف بزنم، یعنی یه حرف هایی بزنم که هیچ کجا نمیشد نوشت، عضو توییتر شدم و روزی بیش از 100 توییت میزدم و توش از هر چیزی میگفتم.بعد از مدتی بخاطر مشغله ها و کارهایی که برام پیش اومد توییتر رو دی اکتیو کردم، اما همیشه توییتر برام یک شبکه اجتماعی حرفه ای و تاثیر گذار  بود. بعد از سربازی یه اکانت به اسم خودم درست کردم و سعی کردم مثل یه اکانت رسمی توش توییت بنویسم. البته تو توییتر جریاناتی اتفاق میوفته شاید هر کسی از این شبکه اجتماعی خوشش نیاد، فقط به این دلیل که عده ی خاصی جذب این جامعه مجازی شدن.

چیزی که بیشتر از هر چیزی در توییتر نظر منو جلب میکنه حضور افراد معروف و شخصیت های مهم در این شبکه اجتماعیه. از طرفی روز به روز به تعداد افرادی که عضو این شبکه میشن داره اضافه میشه. در توییتر با یک هشتگ میشه خیلی ها رو از یک رویداد  با خبر کرد ویا خیلی از رویداد ها رو پیگیری کرد. خیلی راحت میتونید حرفتون رو به گوش افراد مختلف برسونید. به نظرم لازمه که هر شخصی یک اکانت توییتر داشته باشه و عضو این جامعه مجازی بشه. شما برای خیلی از کارها میتونید از توییتر استفاده کنید، برای تجارت، برای آگاهی و برای هر کار دیگه. 

من دوس دارم همه یه اکانت توییتر داشته باشن تا این جامعه مجازی هر روز کامل و کامل تر بشه و فقط محل تجمع یه عده با تفکری خاص نباشه. من دوس دارم از توییتر برای یادگیری استفاده کنم. دوست دارم توییت های علمی بخونم و اگه بتونم توییت های علمی بنویسم. شما میتونید هر حرفی رو بزنید و خونده بشید. امیدوارم روزی محدودیت دسترسی روی این شبکه اجتماعی برداشته بشه تا همه بتونن از این سرویس استفاده کنن.

Arrival - چیزهایی در مورد یک فیلم

چند وقتی بود که اسم این فیلم رو شنیده بودم و ودلم میخواست ببینمش اما از اونجایی که دوس ندارم فیلم کیفیت پایین ببینم منتظر بودم حداقل کیفیت 720 ش بیاد و بعد ببینمش. تا اینکه چند جایی دیدم دوستان در مورد این فیلم حرف زدن و حدس زدم که احتمالا کیفیت 720 اومده باشه. دیشب فیلمو گذاشتم برای دانلود و امروز صبح موفق شدم که این فیلم رو تماشا کنم.فیلم فوق العاده جذاب و بحث برانگیز و دوست داشتنیی بود که پیشنهاد میکنم اگر ندیدین هرچه زودتر ببینیدش. از صبح که این فیلم رو دیدم ذهنم درگیر مسائلی بود که فیلم برام به وجود اورده بود. یعنی هنوم ذهنم درگیر این مسائله و دقیقا بخاطر هموناست که الان دارم مینویسم. از خود  فیلم نمیخوام چیزی بگم، چون قصد دارم یه مطلب درست و حسابی در موردش بنویسم و میخوام فکرامو نگه دارم و یجا بریزمشون بیرون.

همینقدر بهتون بگم که این فیلم فکرهای عجیب غریبی رو تو ذهن به وجود میاره که بنده به شخصه  عاشق اینجور فکرها هستم. فکرهایی شبیه فکر هایی که فیلم interstellar توی سرم به وجود آورد. وقتی در مورد زمان و کیهان فکر میکنم واقعا مغزم قفل میکنه و ساعت ها به فکر کردن میشینم.  فیلم رو ببینید.حتما ببینید!


بعد نوشت:

لینک مطلب من در مورد فیلم ورود در وبسایت سخت افزار

گوهر مراد - حکایت یک کتاب

بچه که بودم عاشق کتاب بودم.نمیدانم این عشق از کجا می آمد. اما کتاب حس خوبی به من میداد.درونشان دنبال چیزهای جدیدی بودم. پدرم یک قفسه کتاب داشت که بیشترش پر بود از کتاب های درسی اش، از شانس خوب من این قفسه ارزشمند در اتاقی که به اسم من بود قرار داشت.با زور و بدختی از قفسه فلزی بالا میرفتم تا به کتاب هایی که در طبقات بالا تر بود دست پیدا کنم. آن موقع سوادم به کتاب خواندن نمیکشید، اما یک سری کتاب ها را خیلی دوست داشتم، از جلدشان خوشم می آمد، مثلا کتاب های قطور را بیشتر میپسندیدم، شاید آن موقع فکر میکردم که کتاب های قطور تر چیزهای بیشتر به آدم یاد میدهند. در میان آن کتاب ها یک کتاب بود به اسم گوهر مراد، از حکیم عبد الرزاق لاهیجی، قطور ترین کتاب قفسه کتاب های دوست داشتنی مان بود،نمیدانم آن کتاب از کجا آمده بود چه ربطی به خانه ما داشت، اما همیشه آرزو داشتم  یک روز آنقدر سواد پیدا کنم که بتوانم آن کتاب را بخوانم و کلماتش را متوجه شوم. حتی از دختر عمه ام که وقتی بچه بودم فکر میکردم خیلی چیز ها را میداند خواسته بودم ببینید این کتاب درمورد چه چیزی نوشته است. اما توضیح زیادی گیرم نیامده بود. یک سری نمودار ها اسطرلاب و این چیزها درون کتاب بود که مرا متحیر میکرد.

وقتی از خانه قبلیمان به خانه جدید تری رفتیم، آن قفسه کتاب ها جمع شد، یک سری کتاب ها را همان جا تو انبار گذاشتیم و یک سری کتاب ها را با خودمان  آوردیم، من کتاب گوهر مراد را پیش از همه کتاب ها برداشته بودم. سالها گذشت و من سوادم آنقدر شد که کتاب های متنوعی را بخوانم. آخرش هم به این نتیجه رسیدم که این کتاب به این آسانی خواندنی نیست. کتابی بود فلسفی که با ادبیاتی بسیار غنی نوشته شده بود،آنقدر غنی که هرچه سعی کردم فقط در حد چند جمله توانستنم بفهمم چه نوشته است. آنقدر کلمات برایم نامفهوم بودند و گنگ که کلا بی خیالش شدم؛ اما خب آن علاقه به کتاب همچنان در من هست. نمیدانم چه شد که امشب یاد آن کتاب برایم زنده شد و گفتم چند کلمه ای در موردش بنویسم. علاقه ام به کتاب را مدیون آن قفسه کتاب های پدرم هستم، و دلم میخواهد وقتی بچه ام به دنیا آمد قفسه ای پر از کتاب های ارزشمند برایش آماده کرده باشم.قفسه ای به مراتب بهتر و بزرگتر از قفسه کتاب های پدرم. 

ٌWhiplash - از فیلم هایی که باید دید

Whiplash  به معنی شلاق بهترین اسمی بود که میشد برای این فیلم انتخاب کرد. اگر فیلم و دیده باشید یا در آینده ببینید متوجه میشید که این اسم چقدر هوشمندانه برای این فیلم انتخاب شده. 

شلاق

Whiplash داستان پسریه که به بهترین مدرسه موسیقی کشورش رفته تا از این طریق بتونه یک دارمر بزرگ  و سرشناش بشه. بهترین مربی اون مدرسه درام زدنش رو موقع تمرین میبینه و ازش میخواد به گروه اون بپیونده. این مربی اخلاق خیلی خاصی داره و با هیچ کس شوخی نداره و هیچ اشتباهی رو نمیبخشه. اما انگار چیزی رو در این پسر دیده که پیش خودش فکر میکنه اون میتونه یک دارمر بزرگ بشه. 

این فیلم شدیدا به اونایی که اهداف بزرگی دارن ولی این اواخر یکم نا امید شدن یا تلاششون رو برای رسیدن به هدفشون کمتر کردن توصیه میشه. این فیلم حتی به اونایی که هیچ هدف بزرگی رو هنوز برای خودشون انتخاب نکردن هم توصیه میشه.

فیلم زیبا، تاثیرگذار، خوش ساخت، با بازی های فوق العاده، و به شدت جذاب و هیجان انگیزه که دوس دارم حتما یک بار دیگه ببینمش. Whiplash بهتون یاد میده که نا امید نشید، بهتون یاد میده که اگر فکر میکنید برای کار خاصی ساخته شدید برای اون کار تلاش کنید، و واقعا تلاش کنید.

۱ ۲ ۳ . . . ۱۱ ۱۲ ۱۳
#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp

#یکی از نویسندگان سایت مجله سخت افزار هستم :
http://www.sakhtafzarmag.com
Designed By Erfan Powered by Bayan