وبلاگ شخصی محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

دوباره نوشتن در دفترم

یه دفتر تر و تمیز برداشتم برای نوشتن. الان دو روزی هست که دوباره تو دفترم مینویسم.بعضی چیزها رو باید تو دفتر نوشت و نباید گذاشت کسی بخونه. حتی خودت هم شاید اجازه نداشته باشی که بخونیشون، فقط مینویسی و به وقتش یه فندک میگیری زیر اون دفتره تا خاکستر شه. چیزای قرار نیست از این خاکستره در بیاد، فقط  یه چیزهایی ، یه فکر هایی، یه نوشته هایی توی زندگی آمدها نیاز دارن که امحا شن.

من از نابود کردن خیلی چیزها نمیترسم. خیلی چیزهایی که بقیه ممکنه به اونا خیلی خیلی اهمیت بدن و براشون مهم باشه. اما من اینطور نیستم. یهو میبرم، یهو یه فندک میگیرم و میسوزونم، یهو خیلی کارها میکنم که ممکنه با عقل جور در نیاد. بیخیال!

نوشتن روی کاغذ حس خوبی بهم میده. از وقتی که نوشتن تو کامپیوتر و لپ تاپ برام عادی شد اون حس نوشتن اونطور که باید نیست، کلمات اونطور که باید بیان نمیان.

البته خوندنم هم کم شده. بیشتر وقتم به خوندن مطالب  و مقاله های اینترنتی میگذره، اینترنت خوبه اما اونطور که باید آدمو ارضا نمیکنه. اون حس خوبه رو نمیده. اون حس خوبه اگه تو هر چیزی نباشه به درد نمیخوره، به قول مسعود فراستی مقواست! حس خوبه رو پیدا کنید هرجا هستید.

شاتل جان، صدقه میدهی؟!

نمیدونم شاتل به بی پولی خورده یا چی ولی اوضاعش مناسب نیست زیاد! قشنگ مشخصه! اوایل که یه سری طرح های ویژه میذاشت بسته های ترافیکش رو با تخفیف های خیلی خوب به مشتری ها میداد، حتی یکی دو بار گمونم 70% یا 80%  تخفیف زده بود. مطمئنم کلی مردم خرید کردن، چون خود بنده دوتا 100 گیگ فقط ازشون خریدم. بعدش اومدن نصف قیمت کردن، باز مردم خریدن ، بعد از یه مدت  40% تخفیف ،الانم که با 20% تخفیف گذاشتن، انگار دارن صدقه میدن. 

یه مدت هم اومدن گفتن روزای تعطیل 5 گیگ ترافیک میدیم 2700 تومن، که اونم بعد از یه مدت برداشتن. البته مال خودشه تخفیف نده اصلا، ولی وقتی اونجوری شروع میکنه و یه اینجوری ختم میکنه آدم یه جوری میشه! نمیشه؟ والا 20% تخفیف اونقدارم ویژه نیست که کسی بخواد وسوسه بشه مثلا 100 گیگ ترافیک بخره. دیگه خود دانید. ولی سیاست درست درمونی رو انتخاب کنید!

فازم چیه؟

نمیدونم چه مرضیه که علاقه زیادی به خریدن هندزفری داری ولی حوصله موزیک گوش دادن ندارم. یا علاقه زیادی به خرید کاغذ های رنگی، استیک نوت  دفتر های قشنگ دارم ولی توشون هیچی نمینویسم و نوشتن رو با لپ تاپم ادامه میدم. یا مثلا چند وقته که کتاب میخرم ولی مطالعه م به خوندن خبرها و مطالب توی اینترنت خلاصه میشه!

احتمالا دچار یه بیماری شدم و خودم خبر ندارم! وگر نه این رفتارهای اخیرم با عقل جور در نمیاد. البته گاهی هم فکر میکنم خریدن این چیزا دلخوشی های منن، چیزایی که باعث میشن کمی روحیه ام عوض شه. موقع مدرسه و دانشگاه هم اینطور بودم، همیشه از همه نوع خودکار و مداد نوکی و ماژیک و غلط گیر برا خودم میخریدم ولی سر کلاس  انقد خسته بودم یا جزوه نمینوشتم  یا اینکه با یه دونه خودکار بیک آبی مینوشتم! هنوز خودکار های اون موقع رو دارم و تو خونه خیرات میکنم.

خواهشا یکی بهم بگه من تنها نیستم و دیگران هم در موارد مشابهی شبیه من هستن!

تهوع - تبلیغات علیه ماهواره

واقعا امروز از دیدن این ویدئو (ببینید)دچار احساس تهوع شدم.  نمیدانم به مغز چه کسی خطور کرده که چنین نمایشی را اجرا کنند، نمیدانم پیش خودشان چه فکر کرده اند. آیا آنهایی که این گونه برنامه های به اصطلاح فرهنگی را اجرا میکنند نمیدانند در چه سالی هستیم؟ با جهان واقعی  چقدر فاصله دارند که فکر میکنند با چنین نمایش مضحکی میتوانند فرهنگ سازی کنند و چیزی را تغییر دهند. واقعا از دیدن این ویدئو حالم بد شد. نمیدانم چه بگویم! خودتان قضاوت کنید!

برف خوبه اما کمش!

این برفی که دیشب تا حالا اومده و همچنان در حال بارشه:

اوضاع یه خورده داره از حالت عادی خارج میشه. امیدوارم برف اونقدر شدید نباشه که باعث به وجود اومدن ضرر های مالی بشه. هنوز  هیچ اقدامی برای باز کردن جاده ها از طرف شهرداری در این قسمتی که ما هستیم مشاهده نشده. ظاهرا برف تصمیم نداره که یه استراحتی به خودش بده. اما امیدوارم هرچه زودتر بارشش تموم شه.

میکرو پست ها یا همان توییت گونه ها

میکرو پست ها بخش جدیدی در وبلاگ این جانب است که در آدرس  زیر قرار دارد:

میکرو پست

این صفحه تازه تاسیس در وبلاگم به نوشته های کوتاه و چند جمله ای اختصاص داده شده. اما قصد دارم موزیک ها و آهنگ های وبلاگ رو هم اونجا بذارم.بعضی جمله ها و حرف های کوتاه هست که آدم یهو به ذهنش میرسه اما دلش نمیخواد  تو یه پست جدا گونه در موردش بنویسه. آخه آدم دلش میخواد تو  یه پست حد اقل  دو سه پاراگراف بنویسه ولی اینجوری نمیتونه. تو وبلاگ قبلیم به این جور پست ها میگفتم توییت گونه. اما الان اسمشو گذاشتم میکرو پست.

برفی در بهمن ماه

هوای لاهیجان دوباره برفی شده است. همچنان حس و حال برفم نیست. هوای سردی شده، بخاری هم جواب نمیدهد و باید حتما لباس گرم هم پوشید.گمان میکنم زمستان دارد آخرین زورش را میزند. نمیدانم چه شد که آن همه ذوق شوقی که برف داشتم،همه اش از وجودم رفته. منی که قبلا  دعا میکردم برف بیاید،  وقتی برف شروع میکرد هر دقیقه و ساعت پشت پنجره بودم که تماشا کنم آمدنش را، اکنون حسی به این برف ندارم، آمدن و نیامدنش فرقی به حالم نمیکند. اما زمستان و سرما و باران را نمیتوانم دوست نداشته باشم. از بچگی دوستش داشتم. البته برف هم از بچگی بود. راستی چرا برف برایم اینطور شد؟

معرفی کتاب - تنهایی پر هیاهو

چند وقت پیش عکس این کتاب رو توی اینستاگرامم گذاشتم   و نوشتم : 

میتوانم بارها و بارها این کتاب را بخوانم و از هر بار خواندنش لذت ببرم.
تنهایی پر هیاهو، اثر بهومیل هرابال:
این کتاب زندگی کارگری که دنیایش در انبوهی از کتاب ها خلاصه شده است را از زبان خودش روایت میکند.

تنهایی پر هیاهو

تنهایی پر هیاهو  اینجوری شروع میشه :  

"سی و پنج سال که در کار کاغذ باطله هستم و این قصه عاشقانه من است. سی و پنج سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله خمیر می کنم و خود را چنان با کلمات عجین کرده ام که دیگر به هیئت دانشنامه هایی درآمده ام که طی این سالها سه تنی از آن ها را خمیر کرده ام. سبویی هستم پر از آب زندگانی و مردگانی، که کافی است کمی به یک سو خم شوم تا از من سیل افکار زیبا جاری شود."

و به نظرم بهترین شروعی بود که میتونست مجبورم کنه تا آخر کتاب رو یک نفس بخونم.

سی و پنج سال زندگی توی کتاب ها و کاغذ باطله ها! با خودم فکر کردم چقدر میتونه جالب باشه. چه کتاب ها و نوشته هایی که توی این کار پیدا میشه و میتونی بخونیشون و باهاشون زندگی کنی. همینطور که با کلمات کتاب جلو میرفتم با مردی آشنا شدم که تنها بود،  به کتاب ها و  موش ها  دستگاه پرسی که باهاش کار میکرد بیشتر  از آدم ها احساس داشت. اما تمام زندگیش کتاب بود، و گاهی فکر میکرد یک روز بر اثر آوار شدن کتاب ها روی سرش میمیره (چه مرگ جالبی).

کتاب رو بخونید و فکر کنید اگر جای "هانتا" (شخصیت اصلی داستان)  بودید چیکار میکردید؟ اگر هر روز با کتاب و کاغذ های باطله سر و کار داشتید, اون هم با شرایطی که هانتا در داستان داره، عاشق کتاب میشدید یا از هرچی کاغذ بدتون میومد؟

این کتاب اثر بهومیل هرابال نویسنده  اهل چک،با ترجمه پرویز دوایی، شاید از بهترین کتاب هایی باشه که خوندم. حجم زیادی نداره و خوندنش زود تموم میشه. اگه اهل کتاب هستید و کاغذ بهتون حس خوبی میده حتما این کتاب (نه پی دی اف) رو تهیه کنید و بخونید. 

دوران کم عقلی

تا یه جاهایی از زندگی آدم میتونه خیلی راحت تر اشتباه کنه، یا حتی اشتباهاتش رو تکرار کنه.چون نمیدونه، نمیفهمه، بد و خوب رو تشخیص نمیده، یا میفهمه اما اون "بد" چندان که باید براش بد نیست، و براش مشکلی نداره که انتخابش کنه یا تکرارش کنه.حرف دلشو گوش میده حتی اگه بدونه قلبش داره راه اشتباه رو بهش نشون میده.

اما از یه سنی به بعد دیگه نمیشه اشتباه کرد. یعنی نمیشه دونسته اشتباه کرد، نمیشه خودمونو به ندونستن بزنیم. باید فکر کنیم، باید مطابق با عقلمون جلو بریم. باید سعی کنیم اشتباه نکنیم یا اگر اشتباه میکنیم کمترین تبعات رو برامون داشته باشه.

تو یه دوره ای از زندگیم فکر میکردم بعضی اشتباهات وجود دارن که آدم حاضره هزار بار هم امتحانشون کنه و باز از انجام دادنشون پشیمون شه.یک لذتی توشون هست که تو هیچ کار خوبی نیست، بهشون میگفتم اشتباهات خوب ( البته بهرام هنوز آهنگ اشتباه خوب رو نخونده بود اون موقع)اما حالا اینطور فکر نمیکنم. یعنی نمیتونم که اینطور فکر کنم. 

یه سری اشتباهات هستن که هنوز میتونیم بهشون بگیم خوب، البته اگه برای اولین بار اتفاق بیوفتن و منجر به یک "خوبی" که ارزش اون اشتباه رو داشته باشه بشن. اما درست ترین کار اینه که اشتباهات رو دوباره و چند باره تکرار نکنیم.


شاید الان اگه تو اون دوران بودم، با همون طرز تفکر، این پستم در مورد "اشتباهات خوب "بود و از اینکه چقدر از انجام دادن بعضی اشتباهات زندگیم  راضی ام میگفتم!

حرف هایی که نباید زد

ّبعضی کلمه ها، بعضی جمله ها آدمو داغون میکنن، زخم میزنن، زخمی که شاید کاری تر از هر خنجری باشه.بعضی وقت ها از این کلمه ها وجمله ها شنیدم و وقتی بهشون فکر میکنم دلم میگیره. اما بدتر از این زخم هایی که از بعضی ها خوردم  فکر کردن به زخم هاییه که فکر میکنم ممکنه به کسی زد باشم. حرف ها وکلمه هایی که نباید میگفتم و گفتم. آخه میدونید چیه وقتی عصبانی میشم یکم زبونم تند میشه. دست خودم نیست. یعنی سعی میکنم جلوی خودمو بگیرم ولی باز یه حرف هایی از زیر زبونم در میره. 

کاش همه ی اونایی که خواسته و ناخواسته باعث ناراحتیشون شدم آدم های مهربون و بخشنده ای باشن.

۱ ۲ ۳ ۴ ۵ . . . ۱۱ ۱۲ ۱۳
#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp

#یکی از نویسندگان سایت مجله سخت افزار هستم :
http://www.sakhtafzarmag.com
Designed By Erfan Powered by Bayan