وبلاگ شخصی محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

برف خوبه اما کمش!

این برفی که دیشب تا حالا اومده و همچنان در حال بارشه:

اوضاع یه خورده داره از حالت عادی خارج میشه. امیدوارم برف اونقدر شدید نباشه که باعث به وجود اومدن ضرر های مالی بشه. هنوز  هیچ اقدامی برای باز کردن جاده ها از طرف شهرداری در این قسمتی که ما هستیم مشاهده نشده. ظاهرا برف تصمیم نداره که یه استراحتی به خودش بده. اما امیدوارم هرچه زودتر بارشش تموم شه.

میکرو پست ها یا همان توییت گونه ها

میکرو پست ها بخش جدیدی در وبلاگ این جانب است که در آدرس  زیر قرار دارد:

میکرو پست

این صفحه تازه تاسیس در وبلاگم به نوشته های کوتاه و چند جمله ای اختصاص داده شده. اما قصد دارم موزیک ها و آهنگ های وبلاگ رو هم اونجا بذارم.بعضی جمله ها و حرف های کوتاه هست که آدم یهو به ذهنش میرسه اما دلش نمیخواد  تو یه پست جدا گونه در موردش بنویسه. آخه آدم دلش میخواد تو  یه پست حد اقل  دو سه پاراگراف بنویسه ولی اینجوری نمیتونه. تو وبلاگ قبلیم به این جور پست ها میگفتم توییت گونه. اما الان اسمشو گذاشتم میکرو پست.

برفی در بهمن ماه

هوای لاهیجان دوباره برفی شده است. همچنان حس و حال برفم نیست. هوای سردی شده، بخاری هم جواب نمیدهد و باید حتما لباس گرم هم پوشید.گمان میکنم زمستان دارد آخرین زورش را میزند. نمیدانم چه شد که آن همه ذوق شوقی که برف داشتم،همه اش از وجودم رفته. منی که قبلا  دعا میکردم برف بیاید،  وقتی برف شروع میکرد هر دقیقه و ساعت پشت پنجره بودم که تماشا کنم آمدنش را، اکنون حسی به این برف ندارم، آمدن و نیامدنش فرقی به حالم نمیکند. اما زمستان و سرما و باران را نمیتوانم دوست نداشته باشم. از بچگی دوستش داشتم. البته برف هم از بچگی بود. راستی چرا برف برایم اینطور شد؟

معرفی کتاب - تنهایی پر هیاهو

چند وقت پیش عکس این کتاب رو توی اینستاگرامم گذاشتم   و نوشتم : 

میتوانم بارها و بارها این کتاب را بخوانم و از هر بار خواندنش لذت ببرم.
تنهایی پر هیاهو، اثر بهومیل هرابال:
این کتاب زندگی کارگری که دنیایش در انبوهی از کتاب ها خلاصه شده است را از زبان خودش روایت میکند.

تنهایی پر هیاهو

تنهایی پر هیاهو  اینجوری شروع میشه :  

"سی و پنج سال که در کار کاغذ باطله هستم و این قصه عاشقانه من است. سی و پنج سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله خمیر می کنم و خود را چنان با کلمات عجین کرده ام که دیگر به هیئت دانشنامه هایی درآمده ام که طی این سالها سه تنی از آن ها را خمیر کرده ام. سبویی هستم پر از آب زندگانی و مردگانی، که کافی است کمی به یک سو خم شوم تا از من سیل افکار زیبا جاری شود."

و به نظرم بهترین شروعی بود که میتونست مجبورم کنه تا آخر کتاب رو یک نفس بخونم.

سی و پنج سال زندگی توی کتاب ها و کاغذ باطله ها! با خودم فکر کردم چقدر میتونه جالب باشه. چه کتاب ها و نوشته هایی که توی این کار پیدا میشه و میتونی بخونیشون و باهاشون زندگی کنی. همینطور که با کلمات کتاب جلو میرفتم با مردی آشنا شدم که تنها بود،  به کتاب ها و  موش ها  دستگاه پرسی که باهاش کار میکرد بیشتر  از آدم ها احساس داشت. اما تمام زندگیش کتاب بود، و گاهی فکر میکرد یک روز بر اثر آوار شدن کتاب ها روی سرش میمیره (چه مرگ جالبی).

کتاب رو بخونید و فکر کنید اگر جای "هانتا" (شخصیت اصلی داستان)  بودید چیکار میکردید؟ اگر هر روز با کتاب و کاغذ های باطله سر و کار داشتید, اون هم با شرایطی که هانتا در داستان داره، عاشق کتاب میشدید یا از هرچی کاغذ بدتون میومد؟

این کتاب اثر بهومیل هرابال نویسنده  اهل چک،با ترجمه پرویز دوایی، شاید از بهترین کتاب هایی باشه که خوندم. حجم زیادی نداره و خوندنش زود تموم میشه. اگه اهل کتاب هستید و کاغذ بهتون حس خوبی میده حتما این کتاب (نه پی دی اف) رو تهیه کنید و بخونید. 

دوران کم عقلی

تا یه جاهایی از زندگی آدم میتونه خیلی راحت تر اشتباه کنه، یا حتی اشتباهاتش رو تکرار کنه.چون نمیدونه، نمیفهمه، بد و خوب رو تشخیص نمیده، یا میفهمه اما اون "بد" چندان که باید براش بد نیست، و براش مشکلی نداره که انتخابش کنه یا تکرارش کنه.حرف دلشو گوش میده حتی اگه بدونه قلبش داره راه اشتباه رو بهش نشون میده.

اما از یه سنی به بعد دیگه نمیشه اشتباه کرد. یعنی نمیشه دونسته اشتباه کرد، نمیشه خودمونو به ندونستن بزنیم. باید فکر کنیم، باید مطابق با عقلمون جلو بریم. باید سعی کنیم اشتباه نکنیم یا اگر اشتباه میکنیم کمترین تبعات رو برامون داشته باشه.

تو یه دوره ای از زندگیم فکر میکردم بعضی اشتباهات وجود دارن که آدم حاضره هزار بار هم امتحانشون کنه و باز از انجام دادنشون پشیمون شه.یک لذتی توشون هست که تو هیچ کار خوبی نیست، بهشون میگفتم اشتباهات خوب ( البته بهرام هنوز آهنگ اشتباه خوب رو نخونده بود اون موقع)اما حالا اینطور فکر نمیکنم. یعنی نمیتونم که اینطور فکر کنم. 

یه سری اشتباهات هستن که هنوز میتونیم بهشون بگیم خوب، البته اگه برای اولین بار اتفاق بیوفتن و منجر به یک "خوبی" که ارزش اون اشتباه رو داشته باشه بشن. اما درست ترین کار اینه که اشتباهات رو دوباره و چند باره تکرار نکنیم.


شاید الان اگه تو اون دوران بودم، با همون طرز تفکر، این پستم در مورد "اشتباهات خوب "بود و از اینکه چقدر از انجام دادن بعضی اشتباهات زندگیم  راضی ام میگفتم!

حرف هایی که نباید زد

ّبعضی کلمه ها، بعضی جمله ها آدمو داغون میکنن، زخم میزنن، زخمی که شاید کاری تر از هر خنجری باشه.بعضی وقت ها از این کلمه ها وجمله ها شنیدم و وقتی بهشون فکر میکنم دلم میگیره. اما بدتر از این زخم هایی که از بعضی ها خوردم  فکر کردن به زخم هاییه که فکر میکنم ممکنه به کسی زد باشم. حرف ها وکلمه هایی که نباید میگفتم و گفتم. آخه میدونید چیه وقتی عصبانی میشم یکم زبونم تند میشه. دست خودم نیست. یعنی سعی میکنم جلوی خودمو بگیرم ولی باز یه حرف هایی از زیر زبونم در میره. 

کاش همه ی اونایی که خواسته و ناخواسته باعث ناراحتیشون شدم آدم های مهربون و بخشنده ای باشن.

یکم مبتلا تر

بشنوید

از درونت برایم بگو!

با خودم فکر میکردم که چند سوایی میشود با کسی درد و دل نکرده ام. نگفته ام غمم چیست، دردم چیست، توی سرم چه میگذرد. کمی که بیشتر فکر کردم دیدم مدت زبادی است که هیچ کس از من نپرسیده است: محمد؟ بگویم جان. بگوید از درونت چه خبر؟ و اقعا بخواهد بداند درون من چه میگذرد.  حالم را که زیاد میپرسند، یا خیلی بخواهند اهمیت دهند میگویند خودت خوبی؟ من با یک "خوبم خدا رو شکر"، جمع و جورش میکنم و همین میشود احوال پرسی.

اصلا کسی وجود دارد که اصل حال دیگران، آنچه درونشان میگذرد برایش مهم باشد؟ گمان نمیکنم. به این بهانه که خودمان هزار جور گرفتاری داریم و چه کسی اعصابش میکشد به دیگران فکر کند؟ اوضاع احوال دوستانمان را دایورت میکنیم به نا کجا آباد. البته بی انصاف نباشم، دوران خدمت دوستی داشتم که وقتی با هم تنها میشدیم و صحبت میکردیم، میگفت: عاشوری، از درونت برایم بگو. از درونت چه خبر؟ من هم شروع میکردم به حرف زدن و فکر های توی سرم را برایش میگفتم. نمیدانم چرا، ولی انگار حس میکردم برایش مهم است، یا حد اقل اهمیت میدهد، بیشتر اوقات راه حلی نداشت، اما گوش میکرد، خوب گوش میکرد، خودش هم برایم درد و دل میکرد. از آن به بعد به یاد ندارم کسی را که بخواهد واقعا دردها و حرف های مرا بشنود. 

چه کسی چهره ناراحت و غمگین میخواهد؟ چه کسی تمایل دارد  بنشیند و دردها و حرف های من را بشنود. دل بزرگی میخواهد که هم دردهای خودت را درونش داشته باشی هم درد های دیگران را بشنوی. 

البته مهم نیست (چه میتوان گفت؟) درد ها و رنج ها انقدر زیاد شده اند که بر کسی نمیتوان خرده گرفت. سابق اینطور نبود، غم بود،درد بود، ولی کم بود. 

خسته ام! سر درد دارم. دلم سنگین است. یک خلسه، یک گنگی  موقت میخواهم، اینکه ندانم کجا هستم، چه میکنم، چه میخواهم بکنم!

بوزون هیگز

یکی دیگه از اتفاقات تاریخی که در طور زندگی من افتاده و میتونم تو آینده  به بچه م توضیح بدم، پیدا شدن بوزون هیگز در دوران جوانی منه. بوزون هیگز میدونید چیه؟ یه سرچی تو گوگل بزنید کلی مطلب در موردش هست. فقط برای اینکه براتون جذاب باشه و دنبالش برید، به این ذره میگن ذره ی خدا. ذره ای که با کشف اون دانشمندا میگن باید کلا یه جور دیگه به پیدایش جهان فکر کنیم.

فیزیکدانان یه مدلی رو با نام استاندارد برای توضیح ساختارجهان هستی پیشنهاد داده بودن. 11 تا از ذره  هایی که پیش بینی کرده بودن باید وجود داشته باشه پیدا شده بود ولی بوزون هیگز پیداش نبود تا اینکه  تو چهارم جولای ۲۰۱۲ در شتاب دهنده سرن این ذره کشف میشه.

این ذرات با میدانی که وجود میارن باعث جرم دادن به ذرات دیگه میشن، سرعتشون رو کنترل میکنن و باعث کند شدنشون میشن. میدان بوزون هیگز همه جای جهان هستی هست و همه ذرات جهان رو کنترل میکنه. 

یکم فکر کنید. خیلی عجیب غریبه! خیلی فکر ها میشه کرد. ذهنتون رو باز کنید و بذارید فکرتون بره به اونجایی که نباید بره!

از خوبی های دنیای مجازی!

از خوبی های دنیای مجازی اینه که وقتی از نوشته های کسی خوشمون نمیاد، وقتی با عکس های کسی حال نمیکنیم، وقتی حس میکنیم طرف خیلی بچه است، وقتی هر احساس بدی نسبت به کسی داریم ،خیلی راحت کاری میکنیم که دیگه نبینیمش! آنفالو، بلاک، میوت یا هر امکان دیگه ای که وجود داره. تو بیان هم میتونیم اگه کسی رو فالو داریم از فالو درش بیاریم و دیگه هم تو وبلاگش نریم. حتی اگه اصلا هم نمیخوایم تو وبش بریم میتونیم با یه افزونه کروم ادرس وبش رو مسدود کنیم.

  مثلا من همین چند دقیقه پیش وبلاگ دو نفرو  آنفالو کردم و حالا حالا ها تو وبشون نمیرم. چرا؟ چون حوصله ی یه سری  بچه بازی ها  رو ندارم.خوشمم نمیاد یه مطلب بهشون اختصاص بدم و در موردشون حرف بزنم و ازشون انتقاد کنم. چون بچه تکلیفش مشخصه، هر کاری کرد هم کرد.من اینجام تا وبلاگ های خوب رو پیدا کنم و دنبال کنم، و  واقعا هم میخونمشون و ازشون چیز یاد میگیرم. و اینکه  "خوب" از نظر من یه تعارف مشخصی داره، همه خوب مینویسن، ولی خب سلیقه ها فرق میکنه.

۱ ۲ ۳ ۴ ۵ . . . ۱۱ ۱۲ ۱۳
#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp

#یکی از نویسندگان سایت مجله سخت افزار هستم :
http://www.sakhtafzarmag.com
Designed By Erfan Powered by Bayan