وبلاگ شخصی محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

دوباره نوشتن در دفترم

یه دفتر تر و تمیز برداشتم برای نوشتن. الان دو روزی هست که دوباره تو دفترم مینویسم.بعضی چیزها رو باید تو دفتر نوشت و نباید گذاشت کسی بخونه. حتی خودت هم شاید اجازه نداشته باشی که بخونیشون، فقط مینویسی و به وقتش یه فندک میگیری زیر اون دفتره تا خاکستر شه. چیزای قرار نیست از این خاکستره در بیاد، فقط  یه چیزهایی ، یه فکر هایی، یه نوشته هایی توی زندگی آمدها نیاز دارن که امحا شن.

من از نابود کردن خیلی چیزها نمیترسم. خیلی چیزهایی که بقیه ممکنه به اونا خیلی خیلی اهمیت بدن و براشون مهم باشه. اما من اینطور نیستم. یهو میبرم، یهو یه فندک میگیرم و میسوزونم، یهو خیلی کارها میکنم که ممکنه با عقل جور در نیاد. بیخیال!

نوشتن روی کاغذ حس خوبی بهم میده. از وقتی که نوشتن تو کامپیوتر و لپ تاپ برام عادی شد اون حس نوشتن اونطور که باید نیست، کلمات اونطور که باید بیان نمیان.

البته خوندنم هم کم شده. بیشتر وقتم به خوندن مطالب  و مقاله های اینترنتی میگذره، اینترنت خوبه اما اونطور که باید آدمو ارضا نمیکنه. اون حس خوبه رو نمیده. اون حس خوبه اگه تو هر چیزی نباشه به درد نمیخوره، به قول مسعود فراستی مقواست! حس خوبه رو پیدا کنید هرجا هستید.

کجایی فیزیکم، فیزیکم کجایی؟!

داشتم به این فکر میکردم منی که این همه فیزیک خوندم و 4 سال از عمر نازنینم رو پای این علم نازنین گذاشتم چرا چیزی ازش نمیگم و نوشته هایی در مورد  فیزیک تو وبلاگم نمیذارم. حتما که نیاز نیست به مباحث پیچیده فیزیکی بپردازم و از معادلات پیچیده ریاضی استفاده کنم.

اما خب میدونید خیلی وقته که از فیزیک دورم و این موضوع باعث شده تقریبا لذت فیزیک خوندن از یادم بره. البته نه به طور کامل، هنوم وقتی به روزایی  فکر میکنم که با خیال راحت مینشستم پای یه مساله فیزیک و زمین و زمان رو زیر و رو میکردم که حلش کنم و بعد از حل کردنش احساسی بهم دست میداد  که انگار چیز جدیدی کشف کردم، لذت میبرم. اما خب، نشد که بشه ومن در دنیای فیزیک اونقدری باید میرفتم جلو نرفتم.

سعی میکنم کمی هم در مورد فیزیک مطالعه داشته باشم و اگه به چیز جالبی خوردم بیام و براتون تعریفش کنم.

در مورد نظرات - از حواشی پست قبلی

دوستی در مورد مطلب قبلی  برام نظر گذاشتن و گفتن که گاهی اگه کامنت ها باز باشه خطر اسید پاشی مجازی زیاده. من با حرف ایشون موافق نیستم، و خواستم حرفی که به ایشون میخواستم بزنم رو توی یه مطلب جداگونه بنویسم، شاید بقیه هم همچین نظری داشته باشن. البته قبل از شروع حرفم جا داره ازشون تشکر کنم که مطلب رو خوندن و بی تفاوت نبودن و نظر خودشون رو گفتن.

ببینید اگه اسید پاش مجازی وجود داشته باشه اگه تو وبلاگ من و شما اسیدشو نپاشه تو یه وبلاگ دیگه میپاشه، وقتی ما بیایم بخاطر یه سری افرادی که همیشه بودن و هستن و خواهند بود نظرات وبلاگمون رو ببندیم، و بخاطر یه سری افراد محدود بقیه مخاطبامون رو نادیده بگیریم، اول از همه این خیلی کم لطفیه به مخاطبمون، دوم اینکه این کار فقط پاک کردن صورت مساله است، این صورت مساله شاید پاک بشه ولی در جای دیگه نمود پیدا میکنه و میزنه بالا. مثل این میمونه که بگیم تو تلگرام جرائم رایانه ی زیاد اتفاق می اوفته پس باید تلگرام فیلتر بشه. بیان یه کار خوبی که کرده اینه که گزینه ای گذاشته که میتونید فعالش کنید تا  هر کسی برای نظر گذاشتن نیاز داشته باشه حتما تو بیان عضو بشه،یعنی باید هویتی برای خودش داشته باشه، البته باز من فعال کردن این گزینه رو پیشنهاد نمیکنم، ولی خب همچین چیزی هم هست و ویژگی خوبیه. به نظرم باید یه سیستم اسپم و ریپورت هم قرار بده تا وبلاگ هایی که محتوای نامناسب منتشر میکنن مورد بررسی قرار بگیرن. تو هر محیط مجازی درست و حسابی با هر درصد از آزادی یه سری مطالب نامناسب هستن و باید جلوشون رو گرفت.

حرف من اینه که نظرات رو باید باز گذاشت، گاهی اسید پاشی های مجازی رو هم باید تحمل کرد. به نظر من وبلاگ شما کشور شماست و شما پادشاه اون هستید،مخاطبین شما هم مردم کشورتون، اگر پادشاه دیکتاتوری نمیخواید باشید حداقل کاری که میتونید بکنید اینه که بذارید مردمتون با هر سطح سواد و عقل و فهم حرف خودشون رو بزنن.

برای من که وبلاگ نویسی یه جورایی درس زندگیه و خیلی چیزا رو از همین وبلاگ نویسی یاد گرفتم. امیدوارم رو حرفام فکر کنید. چون هیچ چیزی غیر از دوست داشتن همه اونایی که مینویسن پشت حرفام نیست.


پی نوشت: یکی از کارهایی که هر وبلاگ نویس میتونه بکنه فرهنگ سازیه، مثل این وبلاگ خوب که  خوندن بیشتر نوشته هاش رو به همه وبلاگ نویس ها پیشنهاد میکنم. مثل این مطلب  .  البته ایشون هم نظرات مطالبشون رو بستن و برام جای تعجبه که چرا؟!

دفتر خاطره ها

دفتر خاطرات

هوای خوب امشب هواییم کرد که برم  دفتر خاطرات سال های گذشته رو در بیارم و یه چند صفحه ازش بخونم. یادش بخیر اون موقع ها خاطراتم رو مینوشتم تا برام بمونن. این دوتا دفتری که تو عکس میبینید اوج خاطره نویسی منه، هر شب خاطرات اون روز رو با بیشتر جزییاتشون ثبت میکردم.  یادش بخیر!

این دوتا دفتر منو میبره به روزهایی که انگار هزار ساله ازش میگذره. باید بیشتر بخونمشون. بعد هزار سالی که گذشته فکر کنم دیگه وقتش شده برم سراغشونو مرورشون کنم. البته هر سال این موقع ها این دفترو در میارم و یکم ازشون میخونم.

گاهی دلم میخواد دوباره بنویسم. اما نمیتونم، نه اینکه نتونم، نمیخوام، اعصاب دیگه نمیکشه به خاطره نوشتن.

تعصب

تعصب به نظرتون خوبه یا نه؟ مطمئنا هم میتونه خوب باشه هم بد. مثلا اگه یکی رو وطن خودش تعصب داشته باشه به نظرم چیز بدی نیست. ولی اگه کسی رو دانش و فکرش تعصب داشته باشه به نظرم چیز بدیه.  من تا جایی که طرز فکرم بهم اجازه بده سعی میکنم آدم متعصبی نباشم. اگه متوجه بشم که در مورد طرز فکری که دارم تعصبی رفتار میکنم سعی میکنم خودمو اصلاح کنم و نظرات دیگران رو در مورد اون فکر بشنوم و اگه منطقی بود اونا بپذیرم.
گاهی پیش میاد که شما در مورد چیزی دانش کافی رو دارین و در موردش مطالعه کردین و با کسی که مطمئنید در مورد اون موضوع مطالعه نکرده و فقط طرز فکرش رو داره میگه وارد بحث میشید، هرچقدر که شما سعی میکنید که به اون طرف بفهمونید که داره اشتباه میکنه و حرف شما درسته بیشتر بهتون انگ تعصب میخوره. البته این انگ تعصبی که میگم توسط افرادی بهتون زده میشه که اونام در مورد اون مطلب اطلاعاتی ندارن، این موضوع اصلا جالب نیست ولی خب نمیشه کاریش کرد. 
خیلی وقت ها پیش میاد که دوست یا آشنایی بهت میگه تو روی حرفات خیلی تعصب داری و این اصلا درست نیست، ولی دلیلی برات بیان نمیکنه، بهت اثبات نمیکنه یا حتی تو رو به فکر وادار نمیکنه! به نظرم اگه با کسی دوست هستین بدی هاش رو بهش بگین و نقدش کنید.  میشه خیلی راحت دیگران رو نقد کرد بدون اینکه ناراحت بشن. کافه قبل از شروع حرف زدن باهاش بهش بگین که دوسش دارین و اگه میخواین ایراداتش رو بهش بگین فقط بخاطر خودشه و نمیخواین که غریبه ایراداتی که داره رو به روش بیاره، و انتظار نداشته باشین همون لحظه فرد بخواد خودش رو تغییر بده و متحول بشه، فقط ازش بخواین در مورد این موضوع فکر کنه.
من حرف هایی رو توی وبلاگم مینویسم و عده ای اونا رو میخونن. همه اشتباه میکنن و منم جزء همه ام. اگر اشتباهی دیدید یا تشخیص دادید که من چیزی رو نمیدونم و از روی نا آگاهی چیزی رو نوشتم ممنون میشم بهم بگید. اگه با احترامم بگید که بیشتر خوشحالم میکنید.
#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp

#یکی از نویسندگان سایت مجله سخت افزار هستم :
http://www.sakhtafzarmag.com
Designed By Erfan Powered by Bayan