وبلاگ شخصی محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

ژول ورن هم بخونید

گاهی به خودم زور میکنم که باید فلان سبک کتاب بخونی. حتما باید یه کتابی بخونی که یه چیزی تهش یاد بگیری، نه یه چیزی، خیلی چیزا تهش یاد بگیری. اونم نه یه چیز معمولی، یه چیزی ناب.
با خودم گفتم این چه طرز فکریه. گاهی هم کتابی بخون که اصلا ذهنتو درگیر نکنه، یه کتابی که فقط همراهش بری و از پا به پا رفتنش لذت ببری.
یکی دوتا کتاب از ژول ورن خوندم، خیلی خوب بودن. سعی میکنم هر از گاهی یه کتاب از کتاباشو بخونم.
فعلا دارم کتاب سفر به مرکز زمین رو میخونم. گاهی امتحان کنید.

چرا باید کمی بدانیم؟!

معتقدم که بر همه ما واجب است کمی از علوم اجتماعی بدانیم. معتقدم که همه باید کمی تاریخ و سیاست بخوانند و از اخبار جامعه ای که در آن زندگی میکنند آگاه باشند.  بر شما واجب است که تاریخ معاصر کشورتان را بخوانید و از اتفاقاتی که در آن افتاده است آگاه شوید. تاریخ آموزه ای است برای آینده ای بهتر! به زندگی شخصی خودتان رجوع کنید. آیا اشتباهاتی را که در تاریخ زندگی خودتان انجام داده اید دوباره تکرار میکنید؟ آیا  موفقیت هایی که در تاریخ زندگی خودتان به دست آورده اید برای موفقیت های بعدی به کمک  شما نخواهد آمد؟ تاریخ کشورتان هم همینطور است. باید بدانیم زیرا ما مسئولیم. ما مسئول پیشرفت و یا انحطاط کشورمان هستیم، مخصوصا ما جوانان که بازوهای کشوری هستیم که در آن زندگی میکنیم.

داشتن دانش سیاسی یک تابو نیست. ما باید کمی از سیاست بدانیم تا درست انتخاب کنیم، انتخاب رئیس جمهور، انتخاب نماینده مجلس  و هر انتخابات دیگری که در کشور انجام میشود، باید توسط ما مردم انجام گیرد. اگر منی که میخواهم رییس جمهور کشورم را انتخاب کنم کمی دانش سیاسی و تاریخی نداشته باشم چگونه میتوانم بگویم که انتخاب درستی داشته ام؟ چگونه میتوانم خواستار دموکراسی و آزادی و حقوق خودم باشم وقتی که  حتی تعریف هیچ کدام از آنها را به روشنی نمیدانم؟

اگر من یا شما دانش سیاسی و یا تاریخی نداشته باشیم چگونه میتوانیم از گزند بدخواهانی که تنها هدفشان آسیب رساندن به این کشور و ممانعت از پیشرفت و اصلاح کشور  است در امان بمانیم؟ اگر کمی ندانیم به آسانی در دام پروپاگاندایی که بدخواهان ایجاد میکنند خواهیم افتاد. برای دانستن تلاش کنید. کتاب بخوانید. کتاب ذهنتان را باز میکند و آگاهی تان را افزایش میدهد.

طرح عیدانه کتاب

کتاب دوست های ارجمند احتمالا در جریان طرح عیدانه کتاب هستید. اگر نیستید بدانید و آگاه باشید که یه طرحی هست به نام عیدانه کتاب از 15 تا 15 فروردین که میتونید به کتاب فروشی های عضو طرح برید و از ۲۰ درصد تخفیف برای خرید کتاب برخوردار بشید. به سایت ketab.ir برید و لیست کتاب فروشی های شهرتون که عضو این طرح هستن رو ببینید. اگه لیست کتاب دارید برای خرید و برای خریدنشون تنبلی میکنید تو این بازه  برای خریدش اقدام کنید. ۲۰ درصد تخفیف شاید خیلی به چشم نیاد ولی خب تخفیف کمی هم نیست.

دوباره نوشتن در دفترم

یه دفتر تر و تمیز برداشتم برای نوشتن. الان دو روزی هست که دوباره تو دفترم مینویسم.بعضی چیزها رو باید تو دفتر نوشت و نباید گذاشت کسی بخونه. حتی خودت هم شاید اجازه نداشته باشی که بخونیشون، فقط مینویسی و به وقتش یه فندک میگیری زیر اون دفتره تا خاکستر شه. چیزای قرار نیست از این خاکستره در بیاد، فقط  یه چیزهایی ، یه فکر هایی، یه نوشته هایی توی زندگی آمدها نیاز دارن که امحا شن.

من از نابود کردن خیلی چیزها نمیترسم. خیلی چیزهایی که بقیه ممکنه به اونا خیلی خیلی اهمیت بدن و براشون مهم باشه. اما من اینطور نیستم. یهو میبرم، یهو یه فندک میگیرم و میسوزونم، یهو خیلی کارها میکنم که ممکنه با عقل جور در نیاد. بیخیال!

نوشتن روی کاغذ حس خوبی بهم میده. از وقتی که نوشتن تو کامپیوتر و لپ تاپ برام عادی شد اون حس نوشتن اونطور که باید نیست، کلمات اونطور که باید بیان نمیان.

البته خوندنم هم کم شده. بیشتر وقتم به خوندن مطالب  و مقاله های اینترنتی میگذره، اینترنت خوبه اما اونطور که باید آدمو ارضا نمیکنه. اون حس خوبه رو نمیده. اون حس خوبه اگه تو هر چیزی نباشه به درد نمیخوره، به قول مسعود فراستی مقواست! حس خوبه رو پیدا کنید هرجا هستید.

معرفی کتاب - تنهایی پر هیاهو

چند وقت پیش عکس این کتاب رو توی اینستاگرامم گذاشتم   و نوشتم : 

میتوانم بارها و بارها این کتاب را بخوانم و از هر بار خواندنش لذت ببرم.
تنهایی پر هیاهو، اثر بهومیل هرابال:
این کتاب زندگی کارگری که دنیایش در انبوهی از کتاب ها خلاصه شده است را از زبان خودش روایت میکند.

تنهایی پر هیاهو

تنهایی پر هیاهو  اینجوری شروع میشه :  

"سی و پنج سال که در کار کاغذ باطله هستم و این قصه عاشقانه من است. سی و پنج سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله خمیر می کنم و خود را چنان با کلمات عجین کرده ام که دیگر به هیئت دانشنامه هایی درآمده ام که طی این سالها سه تنی از آن ها را خمیر کرده ام. سبویی هستم پر از آب زندگانی و مردگانی، که کافی است کمی به یک سو خم شوم تا از من سیل افکار زیبا جاری شود."

و به نظرم بهترین شروعی بود که میتونست مجبورم کنه تا آخر کتاب رو یک نفس بخونم.

سی و پنج سال زندگی توی کتاب ها و کاغذ باطله ها! با خودم فکر کردم چقدر میتونه جالب باشه. چه کتاب ها و نوشته هایی که توی این کار پیدا میشه و میتونی بخونیشون و باهاشون زندگی کنی. همینطور که با کلمات کتاب جلو میرفتم با مردی آشنا شدم که تنها بود،  به کتاب ها و  موش ها  دستگاه پرسی که باهاش کار میکرد بیشتر  از آدم ها احساس داشت. اما تمام زندگیش کتاب بود، و گاهی فکر میکرد یک روز بر اثر آوار شدن کتاب ها روی سرش میمیره (چه مرگ جالبی).

کتاب رو بخونید و فکر کنید اگر جای "هانتا" (شخصیت اصلی داستان)  بودید چیکار میکردید؟ اگر هر روز با کتاب و کاغذ های باطله سر و کار داشتید, اون هم با شرایطی که هانتا در داستان داره، عاشق کتاب میشدید یا از هرچی کاغذ بدتون میومد؟

این کتاب اثر بهومیل هرابال نویسنده  اهل چک،با ترجمه پرویز دوایی، شاید از بهترین کتاب هایی باشه که خوندم. حجم زیادی نداره و خوندنش زود تموم میشه. اگه اهل کتاب هستید و کاغذ بهتون حس خوبی میده حتما این کتاب (نه پی دی اف) رو تهیه کنید و بخونید. 

معرفی کتاب - پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی

چن وقت بود میخواستم معرفی کتاب رو هم تو وبلاگم شروع کنم و هر از چند گاهی یه کتابی که خوندم رو بهتون معرفی کنم شاید یکی خوشش اومد و رفت خوند. در مورد فیلمم همچین برنامه ای دارم. اما نمیدونم چرا تنبلی میکنم. یعنی یه خورده وقت برای وب نویسی شخصی کمه شاید بخاطر همونه، بگذریم.

در مورد کتاب دوستی یه جرقه ای در ما ایجاد کرد و گفتم تا داغم سریع برم یه کتابی رو مختصر و مفید معرفی کنم. رفتم لای کتابام یچی پیدا کنم دیدم کتاب "پیرمرد و دریا" اثر ارنست همینگوی دم دسته. برداشتم یه عکس ازش گرفتم و گفتم همین خوبه.

کتاب پیرمرد و دریا

ترجمه ای که من دارم از خانم نازی عظیما است. شما حالا ترجمه دیگه ای هم پیدا کردید بخرید. ترجمه ایشون همچینم شاخ نبود. کلا پیشنهاد میکنم کتاب هایی رو تهیه کنید  که چاپشون قدیمی تره. (حالا دیگه!)

اما این کتاب، یه رمان کوتاه،به زبانی ساده و روان که خواننده میتونه تو ذهنش تصور کنه ودر نتیجه باورش کنه. این رمان رو ارنست همینگوی نوشته. اونایی که به قصه خوانی علاقه دارند حتما اسم این نویسنده مشهور رو شنیدن. اگه هم تا حالا اسمش رو نشنیدید یه گوگل کنید و در موردش بیشتر بخونید.

رمان پیرمرد و دریا اونقدر خوب بود که همینگوی بخاطرش جایزه نوبل ادبیات گرفت و  جود تایلور  از روی این داستان یه فیلم به همین اسم درست کرد. دوست ندارم در مورد داستان کتاب زیاد براتون توضیح بدم. اما یه جوری یه کوچولو توضیح میدم که فقط کنجکاو بشین و برید این کتابه رو بخونید.

یه پیرمرد ماهیگری مدت زیادیه که هیچی از دریا صید نکرده. یعنی هی میره دریا و میاد ولی از بدشانسیش ماهی ها حتی از کنار طعمه ش هم رد نمیشن. پیرمرد یه شاگردی داره که میخواست ازش ماهی گیری یاد بگیره. با تمام این بدشانسی شاگردش ازش دل نمیکنه و همیشه بهش سر میزنه. بعد از 84 روز پیرمرد احساس میکنه که بدشانسیش تموم شده و برای صید دل به دریا میزنه...

تازه داستان از دریا رفتن پیرمرد شروع میشه. اگه داستان رو نخوندین و پیش خودتون میگید خب معلومه تهش چی میشه باید بگم که در طول خوندن رمان هی نظرتون عوض خواهد شد تا آخر داستان بفهمید واقعا چی شد.

اما خب در بیشتر داستان ها مهم نیست که آخرش چی میشه! همه شروع ها یه پایانی دارند، یا خوب یا بد(یا باز) بالاخره تهش یه چیزی میشه، مهم نیست تهش چی میشه، واقعیت که نیست، داستانه، مهم ترین چیز تو خوندن داستان مسیر رسیدن به پایان داستانه و به نظرم کتاب پیرمرد و دریا بهترین کتابیه که میتونید بخونید و اون مسیری که پیرمرد برای رسیدن به آخر داستان طی کرد رو بفهمید و درکش کنید و از همه مهم تر یاد بگیرید.

یاد میگیرید اون چیزی که هستید باشید، مهم نیست چه اتفاقی بیوفته!

#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp
Designed By Erfan Powered by Bayan