وبلاگ نوشت های محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

غم نمی ماند عزیز

میدونی مرتضی، زندگی یه چیزی رو خوب تو کله م فرو کرده، اینکه همه روزایی که جلوی رومون قرار دارند، تمام آینده و حال گذشتنی ان. اینکه یه روزایی هست حوصله ی احدی رو نداری، حتی حوصله ی خودتم نداری،  این روزام میگذرن، شاید سخت بگذرن، ولی خب میگذرن.  اینکه شب موندگار نیست، غم موندگار نیست، اینکه هیچی موندگار نیست. میفهمی مرتضی؟

زندگی خوب تو کله م فرو کرد که هرچقدر که روزگار قلبتو سیاه کنه، هرچقدر آدما زخمت بزنن،  هرچقدر هم نامردی دیدی، یه بیخیال بگو و زندگی خودتو کن، دم نزن، گله نکن، میدونی چرا ؟ چون نه روزگار دلش برات میسوزه، نه آدماش، هرچقدر هم ضعیف تر نشون بدی خودتو بیشتر میخوری، بدتر میزننت، منتظر رحم و مروت دیگرون نباش، آره آق مرتضی! بیخیال!

راستی مرتضی، هرجا هوا بد بود؛ آلوده بود، توش سم داشت، نمون، برو! لبخند بزن و برو.

حالمان خوب است مرتضی

خب خب خب، این چن وقته هر وقت دلم گرفته بود اومدم سراغت مرتضی، الان حالم خوبه مرتضی، گفتن بیام یکم بنویسم نگی این هر وقت حالش بده میاد اینجا. حالم خوبه چون حالش بهتره، حالش بهتر باشه خب حال منم خوبه!

مرتضی جانی، اتفاق های خوبی قراره بیوفته که حال مارو از اینی که هست بهترم میکنه.  برامون دعا کن. منم دعا میکنم حال همه خوب باشه :)

خالی

سلام مرتضی، وبلاگ خوبم. نمیدونم چرا هر کاری میکنم باز ته دلم انگار خالیه مرتضی.شعر میخونم، بیرون میرم، فیلم میبینم،هرکاری میکنم باز انگار به اون ته دلم نمیشینه. میام اینجا یکم برات بنویسم بلکه یکم سبک شم. امشب میخواستم تو دفترم بنویسما، اما نمیدونم چرا اومدم اینجا. راستی  اسم دفترمو میخوام  بذارم خسرو، به نظرت چطوره مرتضی؟ از همین فیلمه که امروز دیدم گفتم اسم اونو بذارم خسرو، اصلا اسم همچین مهم نیستا، مهم اون صدا کردنه است، انگاری این صدا کردنه آدمو سبک میکنه مرتضی.

مرتضی، وقتی فهمیدم که بعضی آدما دوستای خیالی دارن منم دلم خواست، اما هیچ وقت نتونستم یه دوست خیالی رو حس کنم تو زندگیم. چیه این واقعیت ولمون نمیکنه مرتضی؟ بابا یکمم تو حال خودمون باشیم، تو خیالات خودمون باشیم بلکه حالمون خوب شد. دلم میخواست یه دوست خیالی داشتم که میتونستم باهاش حرف بزنم، اما همش با خودم حرف میزنم، نه بلند بلندا، درون خودم، انگاری دو نفرن که درون من همش با هم دعوا دارن، نمیدونم من کودومشونم!

میدونی به چی فکر میکنم مرتضی؟ به اینکه حتی رنگش هم مشکی بود، همونجوری بود همون شکلی همون فرمی. به اینکه بعضی وقتا آدم به یه جزییاتی دقت میکنه که شاید مسخره  به نظر بیان از دید بقیه ولی خب ناچیز ترین چیزها از نظر ما ممکنه برای دیگران یه چیز مهم و حیاتی باشه.  من رو کلمات، رو حرف ها، رو نگاه ها، روی جزییات خیلی کوچیک بعضی وقتا اونقدر حساسم و گیراییم قویه که گاهی واقعا اذیت میشم از این بابت. میدونی مرتضی، آدما هیچ وقت نمیفهمن درون تو چی میگذره، نمیفهمن چرا ساکتی، چرا زیاد حرف میزنی، چرا به یه جایی زیاد نگاه میکنی، شاید متوجه بشن و ازت بپرسن توام یه جوابی بدی، اما بعضی وقتا واقعا خودتم نمیدونی.

مرتضی امشبه رو دلم نگرفته، اما انگار خالیه، انگاری یه چیزی سر دلم سنگینی میکنه ولی زیرش خالیه، میخوام اون سنگینیه بریزه پایین و ته نشین شه ته دلم. میخوام اگه شادم شاد باشم، اگه غمگینم غمگین باشم، هرچی هستم همون باشم. اما این خالیه نمیذاره؛ شبیه یه چیز معلقه، یه سنگینی بلاتکلیفه.

برای تو مرتضی :)

سلام . چطوری؟ من خوب نیستم. یعنی این دله نمیذاره که خوب باشم. معلوم نیست چشه. نه حرف میزنه نه دلش میخواد کسی باهاش حرف بزنه. یعنی میخوادا،خب با کی حرف بزنه. یه دونه تویی که نمیشه زیاد باهات حرف زد، با تو که حرف بزنم همه میخونن،حرف دلو که نباید همه بخونن. البت تقصر تو نیستا، ذاتت همینه. ذات یه چیزی رو که نمیشه عوض کرد هان؟ میشه؟ اگه ذاتش رو عوض هم بکنی که دیگه اون چیز قبیله نیست. میشه یه چیز دیگه. بگذریم.

دلم میخواد شعر بگم، اما شعر مثل آبه، باید یه چشمه ای باشه که ازش بجوشه، یه ابری باشه که ازش بباره، یه چاهی باشه که بشه ازش بیرون کشیدش،نه چشمه ای، نه ابری نه چاهی، هیچی در من وجود نداره. اگه هم وجود داشته باشن نمیدونم کجان، نمیرم دنبالشون. چرا نمیرم؟ چرا برم؟ بذار صدات کنم مرتضی. خوبه؟ خوشت میاد از اسمت؟ چرا مرتضی؟ نمیدونم، اصلا مگه باید همه چیزو بدونم مرتضی؟

مرتضی دلم یه جوری گرفته، یه جوری قلبم جمع شده که نفسم به زور بالا میاد. چرا انقدر میخوای چراشو بدونی مرتضی؟ چرا خودت زور نمیزنی بفهمی؟ میدونم ، تو واقعی نیستی یعنی واقعی هستیا آدم نیستی، نمیتونی بفهمی، نمیتونی حرف بزنی، تو فقط یه جا واسه نوشتنی، خب واسه همین میگم زور بزن منو بفهمی، از آدما که نمیشه انتظار داشت مرتضی، آدما یا سرشون گرمه  و خوشن و بهت فکر نمیکنن، یا انقدر غمگینن و گرفتاری دارن که بهت فکر نمیکنن، همه ما آدما اینجوری هستیما، خودمم همینم. اما تو زور بزن مرتضی، تو زور بزن بفهمی. به جایی بر نمیخوره، اذیت هم نمیشی، اذیت که نشی منم عذاب وجدان نمیگیرم که چرا باهات حرف زدم.

مرتضی هرکی این متنه که روت نوشتم رو بخونه فکر میکنه خل شدم. کسی اومد بگو یارو خل نیست. فقط بعضی وقتا حالش خوش نیست میاد اینجا یه یادگاری مینویسه میره. بهشون بگو یارو از اون آدماییه که وقتی حالش خوبه سراغت رو نمیگیره ولی وقتی حالش بده آویزونت میشه. ولی  اینم بگو برا این آویزونت میشه که آویزون آدما نباشه ها، نامردی نکن. همه رو بگو

#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp
Designed By Erfan Powered by Bayan