وبلاگ شخصی محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

سطحی شدن

یکهو به خودم آمدم و دیدم آنچه که همیشه از آن هراس داشتم به سرم آمده است. همیشه میترسیدم از سطحی شدن، از دنبال نان دویدن، از نگران شغل و جایگاه اجتماعی و این چیز ها بودن. نه اینکه اینها که می گویم بد باشند، نه،اتفاقا خیلی هم خوب هستند، اما من دوست نداشتم اینگونه شوم. من دوست داشتم برای ندانسته هایم جواب پیدا کنم و به دانسته هایم بیافزایم. دوست داشتم برایم مهم نباشد چقدر پول در میاورم، چقدر پول خرج میکنم،  با دیگران رقابت کنم و به فکر پیشرفت و این چیزها باشم. دلم میخواست همیشه در اعماق مساله های مهم جهان باشم، برای خودم فلسفه ای داشته باشم، و شاید یک نویسنده بشوم که حرفی برای گفتن داشته باشد، نویسنده ای که چیزی از زندگی و جهانی که در آن زندگی میکند فهمیده باشد.

اکنون عمده خبرهایی که دنبال میکنم و میخوانم شاید انتشار آپدیت اندروید باشد برای فلان گوشی یا پتنت جدید مایکروسافت برای فلان محصولش و تغییر الگورتیم جستجوی گوگل و  از این جور خبرهای مسخره که معلوم نیست به درد چه میخورند. شاید عمقی ترین مطالبی که میخوانم بعضی وب نوشته های دوستان وبلاگ نویسم باشد. از این زندگی سطحی شده بیزارم، از این که مثل اکثریت آدم هایی که میشناسم دنبال هدف های کلیشه ای و تکراری باشم و گربه ای باشم که دلش میخواهد دستش به گوشت برسد.

نمیخواهم اینطور باشم. یعنی آرمان و آرزوی من اینطور شدن نبود، یک چیز دیگر بود. آن “من” که دنبالش بودم، عمیق بود و برایش مهم نبود که دستش به گوشت برسد یا نه. آن “من” که دلم میخواست باشم خبرهای سطحی روزنامه ها و سایت ها را نمیخواند، کتاب میخواند. دنبال معنا بود فلسفه و علم خالص.

البته در این دور و زمانه اگر این علوم سطحی که در جامعه جریان دارد را ندانی و نفهمی کلاهت پس معرکه است. چاره ای نیست، آن “من” که گفتم آرزو بود. زمانه اینطور مجاب میکند که بیشتر وقتمان را در سطح زندگی بگذرانیم. یعنی آدم وقت به عمق رفتن را ندارد. در همان سطح زندگی میکند و زیبایی ها عمق را هم ندید ندید. اما من نمیتوانم همیشه سطحی به زندگی نگاه کنم ، این اجازه را به خود نخواهم داد. هرچقدر هم که از آن  “من” که گفتم دور شوم باز به آن برمیگردم چون بیشتر از همه “من” هایم دوستش دارم.

هوای لاهیجان دوباره برفی میشود؟

خیلی اتفاقی اخبار هواشناسی رو نگاه میکردم که گفتن سامانه هوای سرد داره میاد طرف گیلان و احتمال زیاد شاهد بارش برف خواهیم بود. البته خانومه با  ادبیات نگفتا!  این برفه که قراره بیاد نمیدونم بهم میچسبه و دوسش خواهم داشت یا نه؟ چون حس میکنم هنوز حس برف ندارم. 

ولی فکر میکنم اگه خیالم از بابت یه سری چیزها آسوده بود الان منتظر اومدن برف بودم و از اینکه میخواد بیاد ذوق داشتم.ولی خب خیالم از بابت خیلی چیزها راحت نیست و اونقدر نگرانی و فکر توی سرم هست که هر اتفاق خوبی رو میتونه برام زهر مار کنه. 

خواهشا یه عده نگن در لحظه زندگی کن. من اینجوری نمیتونم. در "لحظه زندگی کن" تو این دور و زمونه  شعار آدم هایی که نگرانیی برای آینده ندارن، نه آدم هایی مثل من که آینده شون معلوم نیست چی میخواد بشه!

عجب هواییه لعنتی

عجب هواییه لعنتی. یه نسیم خنک شبانه، یه چیزی شبیه هوای آخر اسفند.نمیدونم چطور دقیقا براتون توصیفش کنم. 

هوا دو نفره است. این شاید براتون قابل درک تر  باشه.

بیخیال. قدم زنان سمت خونه میرم. این موقع ها معمولا شماره هامو بالا پایین میکنم تا یکی رو پیدا کنم بهش زنگ بزنم و باهاش صحبت کنم تا خونه حوصله م سر نره. امشب و گفتم بنویسم. 

شب قشنگیه،با فکرایی که توی سرم هست یکم غمناکه واسم، ولی این از زیبایی شب چیزی کم نمیکنه. این موقع از شب لاهیجان خلوته، خلوتی این تایم و دوس دارم. چه هواییه لعنتی آدم دلش به زندگی خوش میشه تو این هوا.

#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp

#یکی از نویسندگان سایت مجله سخت افزار هستم :
http://www.sakhtafzarmag.com
Designed By Erfan Powered by Bayan