وبلاگ نوشت های محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

بازگشت - هوای تازه - شاملو

این ابرهای تیره که بگذشته‌ست
بر موج‌های سبزِ کف‌آلوده،
جانِ مرا به درد چه فرساید
روحم اگر نمی‌کُنَد آسوده؟

 

دیگر پیامی از تو مرا نارَد
این ابرهای تیره‌ی توفان‌زا
زین پس به زخمِ کهنه نمک پاشد
مهتابِ سرد و زمزمه‌ی دریا.

 

وین مرغکانِ خسته‌ی سنگین‌بال
بازآمده از آن سرِ دنیاها
وین قایقِ رسیده هم‌اکنون باز
پاروکشان از آن سرِ دریاها…

 

هرگز دگر حبابی ازین امواج
شب‌های پُرستاره‌ی رؤیارنگ
بر ماسه‌های سرد، نبیند من
چون جان تو را به سینه فشارم تنگ

 

حتا نسیم نیز به بوی تو
کز زخم‌های کهنه زداید گرد،
دیگر نشایدم بفریبد باز
یا باز آشنا کُنَدَم با درد.

 

 

افسوس ای فسرده‌چراغ! از تو
ما را امید و گرمی و شوری بود
وین کلبه‌ی گرفته‌ی مظلم را
از پَرتوِ وجودِ تو نوری بود.

 

دردا! نماند از آن همه، جز یادی
منسوخ و لغو و باطل و نامفهوم،
چون سایه کز هیاکلِ ناپیدا
گردد به عمقِ آینه‌یی معلوم…

 

یکباره رفت آن همه سرمستی
یکباره مُرد آن همه شادابی
می‌سوزم ــ ای کجایی کز بوسه
بر کامِ تشنه‌ام بزنی آبی؟

 

 

مانم به آبگینه‌حبابی سست
در کلبه‌یی گرفته، سیه، تاریک:
لرزم، چو عابری گذرد از دور
نالم، نسیمی ار وزد از نزدیک.

 

در زاهدانه‌کلبه‌ی تار و تنگ
کم نورپیه‌سوزِ سفالینم
کز دور اگر کسی بگشاید در
موجِ تاءثر آرَد پایینم.

 

 

ریزد اگر نه بر تو نگاهم هیچ
باشد به عمقِ خاطره‌ام جایت
فریادِ من به گوشت اگر ناید
از یادِ من نرفته سخن‌هایت:

 

«ــ من گورِ خویش می‌کَنَم اندر خویش
چندان که یادت از دل برخیزد
یا اشک‌ها که ریخت به پایت، باز
خواهد به پای یارِ دگر ریزد!»…

 

 

در انتظارِ بازپسین‌روزم
وز قولِ رفته، روی نمی‌پیچم.
از حال غیرِ رنج نَبُردَم سود
زآینده نیز، آه که من هیچم.

 

بگذار ای امیدِ عبث، یک بار
بر آستانِ مرگ نیاز آرم
باشد که آن گذشته‌ی شیرین را
بارِ دگر به سوی تو بازآرم.

برای آذر

امروز یک قسمت از رادیو چهرازی را گوش میکردم، گمانم قسمت شانزدهمش بود،یک جایی بود میگفت، "جمشید ، نارنجی چیه؟ مهر... آبان... وای از آذر.... چه‌جوری بگذرونیم امسالو؟ "

آذر ماه من است. آذر ماه من بود.  آذر که می آید دیگر گرمای تابستان کاملا محو شده، سردی زمستان خودش را نشان میدهد، شب طولانی تر طولانی تر میشود، درختان لخت تر و لخت تر میشوند، و غم آرام آرام و مرموزانه زیر پوست این شب ها میدود.

وای از آذر. آذر ماه تولد من است، شاید دلگیر ترین ماه سال. آذر برایم دوست داشتنی است، نه اینکه چون در این ماه به دنیا آمده ام دوستش داشته باشم،نه، اگه وسط اردی بهشت هم به دنیا می آمدم حتما عاشق آذر میشدم،  هرچند آذر امتداد پاییز است، انتهای پاییز است، ابتدای مردن. 

ویرایش کن آقا!

یکی از عادت های مزخرفی که دارم ویرایش نکردن نوشته هام بلافاصله بعد از نوشتنه.  تو وبلاگم که میخوام پست بذارم  اول مینویسم، ارسال میکنم، بعد میشینم میخونم که ایراداتش رو بگیرم.(میدونم آدم عاقل این کارو نمیکنه!!)  نمیدونم چه کار مزخرفیه که من انجام میدم.  حالا اینجا میشه ویرایش کرد و تغییر داد. اما یه بار پیش میاد آدم یه ایمیل میفرسته یا یه نظری میذاره که نمیشه ویرایشش کرد  بعد میخونه ببینه چی نوشته، میبینه یه جایی از یه جمله با یه جمله دیگه قاطی شده و طرفی که این ایمیل  یا نظر رو دریافت میکنه اصلا متوجه نمیشه که شما چی نوشتی!

این عادت مزخرف باید ترک بشه! از همین پست هم شروع خواهم کرد.

کلبه ای در میان برف

کلبه برفی

کیه که بتونه در مقابل خواستن این کلبه، تو این برف، با گرما و نور درونش مقاومت کنه. مگه میشه این عکس و دید و نگفت " منم میخوام" ! 

راستی برای بار چهارم در لاهیجان کمی برف بارید و باز بند اومد. امسال فکر کنم از اون سال هاست که برف میاد و ننشسته و یه چایی نخورده میره. برف و دوست داشتم اما الان... نه اینکه دوسش نداشته باشما نه، برام اونطور که باید باشد نیست، یه آهنگ هم براتون میذارم گوش کنید. خوشتون میاد

دانلود

کانال تلگرام علی سلطانی

چرا انقد خوب مینویسه این بشر؟ چقدر عاشقه این بشر. این کانال رو از دست ندید. خیلی خوبه خیلی. تمام شعر هاشو بخونید، تمام دلکمه هاش رو بشنوید.

تلگرام

مردی که نرفته است بر میگردد

امروز کتابی دوست داشتنی هدیه گرفتم. "مردی که نرفته است بر میگردد" کتابی با شعر های سید مهدی موسوی و عکس هایی ازمحمدصادق یار حمیدی.این کتاب دوست داشتنی را یک آدم دوست داشتنی تر به من هدیه داد.

 روز بدی نبود، میشد که بهتر باشد. (چه حرفی است؟! همیشه میشود که بهتر بود). رفتیم جایی که برف بود، عکسی هایی انداختیم. حرف زدیم و حرف زدیم تا فکرهای پنهانمان از روحمان بیرون نپرند، هرچند گاهی میپریدند ولی ندیده میگذاشتیمــشان. و بعدش کافه و چای بود و  آتشی بدون دود.

پیر شدیم

امشب شام خونه عمه جان مهمون بودیم.پس از صرف شام و هنگام خوردن تخمه و میوه و اینا همونطور که میدونید یک نفر سوژه میشه که کل جمع در موردش صحبت کنن. و در این شب فرخنده چه سوژه ای بهتر از من؟  داشتم با دختر عمه م و خواهرم حرف میزدم که یه آستین بالا زدن شنیدم، یهو عمه م گفت، آهان محمد؟ من گفتم: چی شده؟؟ گفت آهان دیگه، نمیخوای آستین بالا بزنی؟ هوس عروسی کردیم.گفتم اقا این همه آدم چرا گیر دادین به من؟ بابای ما هم به جای حمایت از من میگه فعلا کار نداره کاری بهش ندارم، اینور بره سر کار اونور زنش میدیم، دست خودشه مگه؟ من :|

عمه م میگه آدم زن بگیره خودشو جمع و جور میکنه، میگم آخه از من جمع و جور تر؟ هیچی دیگه خلاصه سوژه شده بودیم. تازگیا زیاد گیر میدن، اینجوری نبودنا اینا.

وسط این هیری ویری خواهرم گیر دادم داداش چقدر موهات سفید شده! گفتم یکی دوتاست دیگه بابا، گفت نه آقا خیلیه، موهاتو کوتاه کردی قشنگ مشخصه، من :|

خلاصه این که دیگه انگاری داریم پیر میشیم! زود بزرگ شدیم بابا، هنوز راه داشت، چن روز دیگه هم که یه سال دیگه به سنم اضافه میشه، هییی!

نگرش منفی، نگاه منتقدانه اور وات؟

من از اون آدمام که اگه بخوام کاری رو شروع بکنم یا چیزی رو بخرم یا به طور کلی بخوام چیز جدیدی وارد زندگیم کنم، به اولین چیزی که فکر میکنم بدی ها و ایراد ها و نقص های اون چیزه. فکر میکنم منطقی باشه! چون چیزی که خوبه، خوبه، و برای ما مشکلی ایجاد نمیکنه. اما اون چیزی که ممکنه برامون دردسر بشه،نقص ها و بدی های اون چیزیه که میخواد وارد زندگیمون بشه.

در نگاه اول ممکنه از خیلی چیزها خوشمون بیاد و خیلی خوبی ها رو توی اون چیز ببینیم، اما وقتی کمی دقیق شیم ممکنه مشکلات و نقص هایی در اونا وجود داشته باشه که برامون در آینده مشکل ایجاد کنه و هیچ عقل سلیمی دنبال دردسر نمیگرده، البته دردسر داریم تا دردسر، خیلی چیزا رو میشه حل کرد، اما خب باید تمام سعمون رو بکنیم تا انتخابی داشته باشیم که موجب نشه بیشتر وقتمون رو در آینده صرف برطرف کردن نقص ها و مشکلاتی که میشد جلوش رو گرفت بکنیم. ببینید منظور من این نیست که باید همیشه همه چیز کامل و بی نقص باشه، نه اصلا همچین چیزی امکان نداره، منظور من اینه که میشه توی هر موردی، بهترین انتخابی که قابل دسترسی هست رو انجام داد. 

خیلی ها به این دیدگاه میگن منفی نگری، اما به نظرم این منفی نگری نیست و اسمش نگاه منتقدانه است، به نظرم اگه همین نگاه منتقدانه رو داشته باشید توی خیلی از انتخاباتون موفق خواهید بود. 

زیادی مهربون به نظر نرسید لطفا

من از اونایی که زیادی مهبرونن، زیادی دوست دارن، زیادی قربون صدقه میرن  و زیادی احترام میذارن و کلا همیشه خوب به نظر میرسن میترسم. به نظرم اداست، فیلمه، طرف خودش نیست و سعی میکنه به همه بگه که من خیلی خوبم، منو دوست داشته باشید. من از اینجور آدما میترسم و باهاشون خیلی محتاطانه برخورد میکنم.
آخه میدونید چیه؟ کسی که فکر میکنه خیلی خوبه و مهربونه و به همه احترام میذاره،انتظارش اینه که بقیه هم باهاش اینجوری باشن، فکر میکنه اگه به یکی خیلی احترام میذاره و هی قربون صدقه ش میره،داره در حقش لطف میکنه و باهاش خیلی رفیقه و اگه ازش چیزی بخواد طرف وظیفه شه که براش انجام بده.

حتما شما هم خیلی ها رو میشناسید که تمام زورشونو میزنن یکی دیگه به نظر برسن، خوب به نظر برسن. از اینجور آدما بترسید. تلاش برای خوب بودن بد نیست، اینکه صرفا برای خوب به نظر رسیدن تلاش کنید بده.

قدم بردار! برادر جان

از فردا دیگه صبح ها مغازه نمیرم. یه سری کارهای جدید میخوام بکنم. امیدوارم که خدا همراهیم کنه و پشتمو خالی نکنه. باید قدم هام رو محکم بردارم، و همچنین با فکر. امیدوارم بتونم برای خودم کار کنم و نیازی به این نداشته باشم که برای کس دیگه ای کار کنم.

البته در کنار کارهایی که میخوام بکنم دوست دارم وقت ازادی برای نوشتن هم داشته باشم. نوشتن رو دوست دارم فقط بخاطر این که منو ثبت میکنه. امیدوارم که بتونم توی نویسندگی هم موفق بشم :)

۱ ۲
#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp
Designed By Erfan Powered by Bayan