وبلاگ شخصی محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

ویرایش کن آقا!

یکی از عادت های مزخرفی که دارم ویرایش نکردن نوشته هام بلافاصله بعد از نوشتنه.  تو وبلاگم که میخوام پست بذارم  اول مینویسم، ارسال میکنم، بعد میشینم میخونم که ایراداتش رو بگیرم.(میدونم آدم عاقل این کارو نمیکنه!!)  نمیدونم چه کار مزخرفیه که من انجام میدم.  حالا اینجا میشه ویرایش کرد و تغییر داد. اما یه بار پیش میاد آدم یه ایمیل میفرسته یا یه نظری میذاره که نمیشه ویرایشش کرد  بعد میخونه ببینه چی نوشته، میبینه یه جایی از یه جمله با یه جمله دیگه قاطی شده و طرفی که این ایمیل  یا نظر رو دریافت میکنه اصلا متوجه نمیشه که شما چی نوشتی!

این عادت مزخرف باید ترک بشه! از همین پست هم شروع خواهم کرد.

کلبه ای در میان برف

کلبه برفی

کیه که بتونه در مقابل خواستن این کلبه، تو این برف، با گرما و نور درونش مقاومت کنه. مگه میشه این عکس و دید و نگفت " منم میخوام" ! 

راستی برای بار چهارم در لاهیجان کمی برف بارید و باز بند اومد. امسال فکر کنم از اون سال هاست که برف میاد و ننشسته و یه چایی نخورده میره. برف و دوست داشتم اما الان... نه اینکه دوسش نداشته باشما نه، برام اونطور که باید باشد نیست، یه آهنگ هم براتون میذارم گوش کنید. خوشتون میاد

دانلود

کانال تلگرام علی سلطانی

چرا انقد خوب مینویسه این بشر؟ چقدر عاشقه این بشر. این کانال رو از دست ندید. خیلی خوبه خیلی. تمام شعر هاشو بخونید، تمام دلکمه هاش رو بشنوید.

تلگرام

مردی که نرفته است بر میگردد

امروز کتابی دوست داشتنی هدیه گرفتم. "مردی که نرفته است بر میگردد" کتابی با شعر های سید مهدی موسوی و عکس هایی ازمحمدصادق یار حمیدی.این کتاب دوست داشتنی را یک آدم دوست داشتنی تر به من هدیه داد.

 روز بدی نبود، میشد که بهتر باشد. (چه حرفی است؟! همیشه میشود که بهتر بود). رفتیم جایی که برف بود، عکسی هایی انداختیم. حرف زدیم و حرف زدیم تا فکرهای پنهانمان از روحمان بیرون نپرند، هرچند گاهی میپریدند ولی ندیده میگذاشتیمــشان. و بعدش کافه و چای بود و  آتشی بدون دود.

پیر شدیم

امشب شام خونه عمه جان مهمون بودیم.پس از صرف شام و هنگام خوردن تخمه و میوه و اینا همونطور که میدونید یک نفر سوژه میشه که کل جمع در موردش صحبت کنن. و در این شب فرخنده چه سوژه ای بهتر از من؟  داشتم با دختر عمه م و خواهرم حرف میزدم که یه آستین بالا زدن شنیدم، یهو عمه م گفت، آهان محمد؟ من گفتم: چی شده؟؟ گفت آهان دیگه، نمیخوای آستین بالا بزنی؟ هوس عروسی کردیم.گفتم اقا این همه آدم چرا گیر دادین به من؟ بابای ما هم به جای حمایت از من میگه فعلا کار نداره کاری بهش ندارم، اینور بره سر کار اونور زنش میدیم، دست خودشه مگه؟ من :|

عمه م میگه آدم زن بگیره خودشو جمع و جور میکنه، میگم آخه از من جمع و جور تر؟ هیچی دیگه خلاصه سوژه شده بودیم. تازگیا زیاد گیر میدن، اینجوری نبودنا اینا.

وسط این هیری ویری خواهرم گیر دادم داداش چقدر موهات سفید شده! گفتم یکی دوتاست دیگه بابا، گفت نه آقا خیلیه، موهاتو کوتاه کردی قشنگ مشخصه، من :|

خلاصه این که دیگه انگاری داریم پیر میشیم! زود بزرگ شدیم بابا، هنوز راه داشت، چن روز دیگه هم که یه سال دیگه به سنم اضافه میشه، هییی!

نگرش منفی، نگاه منتقدانه اور وات؟

من از اون آدمام که اگه بخوام کاری رو شروع بکنم یا چیزی رو بخرم یا به طور کلی بخوام چیز جدیدی وارد زندگیم کنم، به اولین چیزی که فکر میکنم بدی ها و ایراد ها و نقص های اون چیزه. فکر میکنم منطقی باشه! چون چیزی که خوبه، خوبه، و برای ما مشکلی ایجاد نمیکنه. اما اون چیزی که ممکنه برامون دردسر بشه،نقص ها و بدی های اون چیزیه که میخواد وارد زندگیمون بشه.

در نگاه اول ممکنه از خیلی چیزها خوشمون بیاد و خیلی خوبی ها رو توی اون چیز ببینیم، اما وقتی کمی دقیق شیم ممکنه مشکلات و نقص هایی در اونا وجود داشته باشه که برامون در آینده مشکل ایجاد کنه و هیچ عقل سلیمی دنبال دردسر نمیگرده، البته دردسر داریم تا دردسر، خیلی چیزا رو میشه حل کرد، اما خب باید تمام سعمون رو بکنیم تا انتخابی داشته باشیم که موجب نشه بیشتر وقتمون رو در آینده صرف برطرف کردن نقص ها و مشکلاتی که میشد جلوش رو گرفت بکنیم. ببینید منظور من این نیست که باید همیشه همه چیز کامل و بی نقص باشه، نه اصلا همچین چیزی امکان نداره، منظور من اینه که میشه توی هر موردی، بهترین انتخابی که قابل دسترسی هست رو انجام داد. 

خیلی ها به این دیدگاه میگن منفی نگری، اما به نظرم این منفی نگری نیست و اسمش نگاه منتقدانه است، به نظرم اگه همین نگاه منتقدانه رو داشته باشید توی خیلی از انتخاباتون موفق خواهید بود. 

زیادی مهربون به نظر نرسید لطفا

من از اونایی که زیادی مهبرونن، زیادی دوست دارن، زیادی قربون صدقه میرن  و زیادی احترام میذارن و کلا همیشه خوب به نظر میرسن میترسم. به نظرم اداست، فیلمه، طرف خودش نیست و سعی میکنه به همه بگه که من خیلی خوبم، منو دوست داشته باشید. من از اینجور آدما میترسم و باهاشون خیلی محتاطانه برخورد میکنم.
آخه میدونید چیه؟ کسی که فکر میکنه خیلی خوبه و مهربونه و به همه احترام میذاره،انتظارش اینه که بقیه هم باهاش اینجوری باشن، فکر میکنه اگه به یکی خیلی احترام میذاره و هی قربون صدقه ش میره،داره در حقش لطف میکنه و باهاش خیلی رفیقه و اگه ازش چیزی بخواد طرف وظیفه شه که براش انجام بده.

حتما شما هم خیلی ها رو میشناسید که تمام زورشونو میزنن یکی دیگه به نظر برسن، خوب به نظر برسن. از اینجور آدما بترسید. تلاش برای خوب بودن بد نیست، اینکه صرفا برای خوب به نظر رسیدن تلاش کنید بده.

قدم بردار! برادر جان

از فردا دیگه صبح ها مغازه نمیرم. یه سری کارهای جدید میخوام بکنم. امیدوارم که خدا همراهیم کنه و پشتمو خالی نکنه. باید قدم هام رو محکم بردارم، و همچنین با فکر. امیدوارم بتونم برای خودم کار کنم و نیازی به این نداشته باشم که برای کس دیگه ای کار کنم.

البته در کنار کارهایی که میخوام بکنم دوست دارم وقت ازادی برای نوشتن هم داشته باشم. نوشتن رو دوست دارم فقط بخاطر این که منو ثبت میکنه. امیدوارم که بتونم توی نویسندگی هم موفق بشم :)

یک آذر

امروز اول آذر بود. میخواستم بگم فقط همین. اما نه باید از  آذر بیشتر نوشت. آذر ماه خوبیه. ماه اتفاق های خوب زندگیم. ماه تولدم. آذر رو دوست دارم، یعنی مگه میشه دوسش نداشته باشم؟

امیدوارم آذر امسال هم پر از اتفاق های خوب باشه و حرکت های رو به جلو.

تعصب

تعصب به نظرتون خوبه یا نه؟ مطمئنا هم میتونه خوب باشه هم بد. مثلا اگه یکی رو وطن خودش تعصب داشته باشه به نظرم چیز بدی نیست. ولی اگه کسی رو دانش و فکرش تعصب داشته باشه به نظرم چیز بدیه.  من تا جایی که طرز فکرم بهم اجازه بده سعی میکنم آدم متعصبی نباشم. اگه متوجه بشم که در مورد طرز فکری که دارم تعصبی رفتار میکنم سعی میکنم خودمو اصلاح کنم و نظرات دیگران رو در مورد اون فکر بشنوم و اگه منطقی بود اونا بپذیرم.
گاهی پیش میاد که شما در مورد چیزی دانش کافی رو دارین و در موردش مطالعه کردین و با کسی که مطمئنید در مورد اون موضوع مطالعه نکرده و فقط طرز فکرش رو داره میگه وارد بحث میشید، هرچقدر که شما سعی میکنید که به اون طرف بفهمونید که داره اشتباه میکنه و حرف شما درسته بیشتر بهتون انگ تعصب میخوره. البته این انگ تعصبی که میگم توسط افرادی بهتون زده میشه که اونام در مورد اون مطلب اطلاعاتی ندارن، این موضوع اصلا جالب نیست ولی خب نمیشه کاریش کرد. 
خیلی وقت ها پیش میاد که دوست یا آشنایی بهت میگه تو روی حرفات خیلی تعصب داری و این اصلا درست نیست، ولی دلیلی برات بیان نمیکنه، بهت اثبات نمیکنه یا حتی تو رو به فکر وادار نمیکنه! به نظرم اگه با کسی دوست هستین بدی هاش رو بهش بگین و نقدش کنید.  میشه خیلی راحت دیگران رو نقد کرد بدون اینکه ناراحت بشن. کافه قبل از شروع حرف زدن باهاش بهش بگین که دوسش دارین و اگه میخواین ایراداتش رو بهش بگین فقط بخاطر خودشه و نمیخواین که غریبه ایراداتی که داره رو به روش بیاره، و انتظار نداشته باشین همون لحظه فرد بخواد خودش رو تغییر بده و متحول بشه، فقط ازش بخواین در مورد این موضوع فکر کنه.
من حرف هایی رو توی وبلاگم مینویسم و عده ای اونا رو میخونن. همه اشتباه میکنن و منم جزء همه ام. اگر اشتباهی دیدید یا تشخیص دادید که من چیزی رو نمیدونم و از روی نا آگاهی چیزی رو نوشتم ممنون میشم بهم بگید. اگه با احترامم بگید که بیشتر خوشحالم میکنید.
۱ ۲
#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp
Designed By Erfan Powered by Bayan