وبلاگ شخصی محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

زخم زبان

خداوند باید زدن یه سری حرف ها رو هم حرام اعلام میکرد. باید به بشر میگفت مراقب حرف زدنتون باشید و هر کلامی رو به زبون نیارید، چون زخم زبان میتونه از زخم جسمی هم دردناک تر باشه. البته نمیدونم، شاید اینا رو گفته باشه و بشر مثل همیشه نافرمانی کرده.

درکل خوبه که یه سری چیزها رو آدم نگه، یا حداقل یه سری چیزها رو اول مزه مزه کنه و ببینه چه معنی هایی میتونه داشته باشه  اونوقت به زبون بیاره. بعضی ها فکر میکنن چون خودشون پوست کلفتن و حرف روشون تاثیر نداره ، این اجازه رو دارن که هرچی خواستن بگن، چون دیگران هم باید پوست کلف باشن، یا اینکه پوست کلفت بشن!

کاش ما آدم ها بیشتر برای اخلاق و انسانیت وقت میذاشتیم.

از درونت برایم بگو!

با خودم فکر میکردم که چند سوایی میشود با کسی درد و دل نکرده ام. نگفته ام غمم چیست، دردم چیست، توی سرم چه میگذرد. کمی که بیشتر فکر کردم دیدم مدت زبادی است که هیچ کس از من نپرسیده است: محمد؟ بگویم جان. بگوید از درونت چه خبر؟ و اقعا بخواهد بداند درون من چه میگذرد.  حالم را که زیاد میپرسند، یا خیلی بخواهند اهمیت دهند میگویند خودت خوبی؟ من با یک "خوبم خدا رو شکر"، جمع و جورش میکنم و همین میشود احوال پرسی.

اصلا کسی وجود دارد که اصل حال دیگران، آنچه درونشان میگذرد برایش مهم باشد؟ گمان نمیکنم. به این بهانه که خودمان هزار جور گرفتاری داریم و چه کسی اعصابش میکشد به دیگران فکر کند؟ اوضاع احوال دوستانمان را دایورت میکنیم به نا کجا آباد. البته بی انصاف نباشم، دوران خدمت دوستی داشتم که وقتی با هم تنها میشدیم و صحبت میکردیم، میگفت: عاشوری، از درونت برایم بگو. از درونت چه خبر؟ من هم شروع میکردم به حرف زدن و فکر های توی سرم را برایش میگفتم. نمیدانم چرا، ولی انگار حس میکردم برایش مهم است، یا حد اقل اهمیت میدهد، بیشتر اوقات راه حلی نداشت، اما گوش میکرد، خوب گوش میکرد، خودش هم برایم درد و دل میکرد. از آن به بعد به یاد ندارم کسی را که بخواهد واقعا دردها و حرف های مرا بشنود. 

چه کسی چهره ناراحت و غمگین میخواهد؟ چه کسی تمایل دارد  بنشیند و دردها و حرف های من را بشنود. دل بزرگی میخواهد که هم دردهای خودت را درونش داشته باشی هم درد های دیگران را بشنوی. 

البته مهم نیست (چه میتوان گفت؟) درد ها و رنج ها انقدر زیاد شده اند که بر کسی نمیتوان خرده گرفت. سابق اینطور نبود، غم بود،درد بود، ولی کم بود. 

خسته ام! سر درد دارم. دلم سنگین است. یک خلسه، یک گنگی  موقت میخواهم، اینکه ندانم کجا هستم، چه میکنم، چه میخواهم بکنم!

احوال کلی یک دل!

جمعه ها که شب میشوند حس میکنم کاری باید در طول روز انجام میدادم که انجامش نداده ام. دلم کوچک میشود، یا میگیرد یا هرچه، فقط میدانم حس لبریز شدن دارم و دلم میخواهد خالی شوم. چگونه میشود خالی شد؟ شما راهی را بلدید؟ راهی را بلدید که خود را خالی کنید و در عین حال کس دیگری را غمگین نکنید؟ درگیرش نکنید؟ در موقعیتی قرارش ندهید که فکر کند باید برایتان کاری بکند و شما را از این حال  و هوا در بیاورد؟

فکر نمیکنم بشود. آدم هایی که بشود با آنها درد و دل کرد خیلی کم شده اند. نه، آدم ها هستند، فقط نمیشود درد ودل کرد. هزار دلیل هم برای این نشدن وجود دارد. اصلا نمیشود خود را راضی کنی که با کسی درد و دل کنی. جوانی به سن و سال من میداند که هر کسی برای خودش گرفتاری ها دردهایی دارد و اصلا دلش نمیخواهد درد های دیگران را بشنود و خودش را درگیر دیگران کند.

خب حالا چه باید بکنیم؟

هیچ. باید آهی بکشی و چند کلمه ای بنویسی تا خالی شوی. هرچند نمیشود درد و دل کرد، اما میشود گفت که دردی هست، غمی هست، دلتنگی هست، آرزوهای خاک گرفته ای هست، زخم هایی هست. میشود همه اینها را به طور کلی به همه گفت. همین هم خودش غنیمت است.

دیگر چه میتوان کرد؟

میتوان یک دفتر را برداشت و سنگ صبور خود کرد. مدتی این کار را میکردم. حال روز آن روزهایم را به یاد ندارم. ولی گمان نمیکنم غم هایی که آن زمان داشتم به دردناکی غم های این روزها بوده باشد.

ته همه این حرف ها باید آهی بکشی و بگویی: بیخیال مرد. درست میشود. مرد که گله نمیکند. آه نمیکشد. غمباد نمیگیرد. مردی مثلا ! به خودت بیا. از همین حرف های مثلا متحول کننده که مجبوریم به خدمان بزنیم تا ادامه دهیم.

#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp

#یکی از نویسندگان سایت مجله سخت افزار هستم :
http://www.sakhtafzarmag.com
Designed By Erfan Powered by Bayan