وبلاگ شخصی محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

زدن یا نزدن!

اینکه چیزایی که دوس ندارم بفهمم و راجع بهشون فکر کنم رو حس ششمم (یا هر اسمی که روش بذارید) بهم میگه بعضی وقتا خیلی عذاب آور میشه. نمیدونم اسمش رو حس ششم بذارم یا شم کاراگاهی یا حالا هرچی ولی ذهنم جوریه که خیلی سریع لینک های بین موضوعات و اتفاقات و رفتارهای مختلف رو پیدا میکنه و از اونا یه نتیجه گیریی میکنه و بهم میده. تو اکثر موارد هم نتیجه گیری ها درست در میاد، خیلی کم پیش اومده که این حسم بهم دروغ بگه اینم با احتمال میگم چون اصا یادم نیست حسم اشتباه کرده باشه تو موردی. حالا اگه مثلا این حس رو در مورد رفتار ها و کارای یک نفری که خیلی قابل پیشبینیه داشته باشم کار خیلی آسون تر میشه. خلاصه و لب کلام بهتون بگم. منو نمیشه زیاد پیچوند. شاید خیلی وقتا اجازه بدم که طرف فکر کنه منو پیچونده ، اما خب اشتباه میکنه که منو احمق فرض میکنه.
من آدمی نیستم که مستقیم بیام بزنم زیر گوش کسی بخاطر فلان کارش، آدم صبوریم، صبر میکنم، خیلی آروم خیلی آروم دهن طرف ‌رو سرویس میکنم که حتی نمیفهمه از کجا خورده. آدمی نیستم که کینه به دل بگیرم، و البته آدمی هم نیستم که هر اشتباهی رو ببخشم. فکر میکنم گاهی نبخشیدن حق مسلم ماست.
حتما با خوندن این پست فکر میکنید که من از دست کسی عصبانی هستم، خب شما درست فکر میکنید، ولی اینکه بزنمش یا نه رو شک دارم، چون به طور کلی حدش به سمت صفر میل میکنه،یعنی یه آدم خیلی بی مقداره، یعنی حتی ارزش اینو نداره که اعصابمو خورد کنم بخاطرش ، از طرفی میگم نزنمش پرو میشه. حالا ببینم چی میشه!

چرا باید کمی بدانیم؟!

معتقدم که بر همه ما واجب است کمی از علوم اجتماعی بدانیم. معتقدم که همه باید کمی تاریخ و سیاست بخوانند و از اخبار جامعه ای که در آن زندگی میکنند آگاه باشند.  بر شما واجب است که تاریخ معاصر کشورتان را بخوانید و از اتفاقاتی که در آن افتاده است آگاه شوید. تاریخ آموزه ای است برای آینده ای بهتر! به زندگی شخصی خودتان رجوع کنید. آیا اشتباهاتی را که در تاریخ زندگی خودتان انجام داده اید دوباره تکرار میکنید؟ آیا  موفقیت هایی که در تاریخ زندگی خودتان به دست آورده اید برای موفقیت های بعدی به کمک  شما نخواهد آمد؟ تاریخ کشورتان هم همینطور است. باید بدانیم زیرا ما مسئولیم. ما مسئول پیشرفت و یا انحطاط کشورمان هستیم، مخصوصا ما جوانان که بازوهای کشوری هستیم که در آن زندگی میکنیم.

داشتن دانش سیاسی یک تابو نیست. ما باید کمی از سیاست بدانیم تا درست انتخاب کنیم، انتخاب رئیس جمهور، انتخاب نماینده مجلس  و هر انتخابات دیگری که در کشور انجام میشود، باید توسط ما مردم انجام گیرد. اگر منی که میخواهم رییس جمهور کشورم را انتخاب کنم کمی دانش سیاسی و تاریخی نداشته باشم چگونه میتوانم بگویم که انتخاب درستی داشته ام؟ چگونه میتوانم خواستار دموکراسی و آزادی و حقوق خودم باشم وقتی که  حتی تعریف هیچ کدام از آنها را به روشنی نمیدانم؟

اگر من یا شما دانش سیاسی و یا تاریخی نداشته باشیم چگونه میتوانیم از گزند بدخواهانی که تنها هدفشان آسیب رساندن به این کشور و ممانعت از پیشرفت و اصلاح کشور  است در امان بمانیم؟ اگر کمی ندانیم به آسانی در دام پروپاگاندایی که بدخواهان ایجاد میکنند خواهیم افتاد. برای دانستن تلاش کنید. کتاب بخوانید. کتاب ذهنتان را باز میکند و آگاهی تان را افزایش میدهد.

حرف هایی که نباید زد

ّبعضی کلمه ها، بعضی جمله ها آدمو داغون میکنن، زخم میزنن، زخمی که شاید کاری تر از هر خنجری باشه.بعضی وقت ها از این کلمه ها وجمله ها شنیدم و وقتی بهشون فکر میکنم دلم میگیره. اما بدتر از این زخم هایی که از بعضی ها خوردم  فکر کردن به زخم هاییه که فکر میکنم ممکنه به کسی زد باشم. حرف ها وکلمه هایی که نباید میگفتم و گفتم. آخه میدونید چیه وقتی عصبانی میشم یکم زبونم تند میشه. دست خودم نیست. یعنی سعی میکنم جلوی خودمو بگیرم ولی باز یه حرف هایی از زیر زبونم در میره. 

کاش همه ی اونایی که خواسته و ناخواسته باعث ناراحتیشون شدم آدم های مهربون و بخشنده ای باشن.

با کیفیت بنویسیم

اول از همه باید بگم این یکی دو روز که ننوشتنم هیچ ربطی به این مطلب نداره. یک سرما خوردگی نصف و نیمه ای بلای جان ما شده بود و از اونجایی که من هنگام سرماخوردگی اعصاب خودمم ندارم حال و حوصله نوشتن  نداشتم. ولی در کل میخواستم یه مطلبی رو عرض کنم در رابطه با نوشتن.

به نظر من در بیشتر مواقع کیفیت از کمیت خیلی مهم تره، یکی از جاهایی که به نظرم کیفیت خیلی مهمه،در امر نوشتنه، اقا شما که تو وبلاگ شخصی خودت مینویسی نیازی نیست حتما حتما روزی فلان قدر پست ارسال کنی. یارو حرف نداره بزنه میاد یه پست میده توش نوشته "هار هار هار" بعد بهشم بگی زهر مار میگه حرف من مفهومی بود. تو نمیفهمی!

به نظرم تو خیلی از مجله ها یه سری نویسنده هم باید داشته باشن که اینا عشقی بنویسن. آخه میدونید چیه؟ آدم عشقی که مینویسه خیلی خوب مینویسه، مثلا یهو عشق میکنید در مورد یه موضوعی یه مطلبی بنویسید, مطمئن باشید نوشته تون از مطلبی که از سر اجبار و صرفا جهت خالی نبودن عریضه نوشتید خیلی بهتر خواهد بود. سعی کنید حد المقدور در امر نویسندگی کیفیت رو قربانی کمیت نکنید. ایشلا که همه مون با هم رستگار بشیم.

برف جان الان حسش نیست

بارش برف دقایقی پیش اینجا شروع شد والان بند اومد و از پنجره نور آفتاب داره میزنه تو اتاقم.شما که نمیدونید من چقدر برف و دوست داشتم؟ میدونید؟ اما راستیتش فعلا تو حس و حال برف نیستم. یعنی انقدر درگیری ذهنی دارم که بارش برف بیشتر از اینکه خوشحالم کنه حالمو میگیره.قبلا از اینکه فلان جا برفه و اینجا نیست حسودیم میشد. اما الان نه! چم شده؟ هیچی.

هر چند این برفی که الان زده به درد هیچی نمیخوره. برف جان یا نیا، یا داری میایی درست و حسابی بیا. 

حرف حساب

چه بخوایم چه نخوایم، دور و برمون پر از آدمهایه که تا براشون نصرفه حتی باهامون سلام علیکم نمیکنن!

هنر دوست داشتن و دوست داشته شدن

شاملو میگه :
برای  زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند!
دوست داشتن و دوست داشته شدن دو مقوله است که انسان بهش نیاز داره  تا شخصیتش شکل بگیره،و اگر کسی منکر این قضیه شد مطمئنا یا انسان نیست یا اینکه انسان بودن رو نشناخته. من میخوام تو این مطلب یه نگاه سرسری به این دوتا مقوله بندازم و در موردشون کمی حرف بزنم.
دوست داشتن : دوست داشتن کلا خوبه. چون منشاء خیلی از خوبی هاست، به کسی که دوست داریم احترام میذاریم، بهش محبت میکنیم، نیازهاشو برطرف میکنیم و خیلی از کارهای دیگه که میشه اسمشو کارهای خوب گذاشت.  به نظر من دوست داشتن حد نداره، یعنی میشه بعضی ها رو اونقدر دوست داشت که اگر ظرفیت های ادم و این دنیا اجازه میداد میشد بینهایت ابراز علاقه کرد و بینهایت از این کارهای خوبی که گفتم برای کسی که دوسش داریم انجام بدیم. اما خب دوست داشتن زیاد یه مشکلاتی ایجاد میکنه که بخش دوم مربوط میشه.
بعضی ها هم بلد نیستن کی و کجا و چطور ابراز علاقه کنن و دوست بدارند. 
اقا ساعت سه شب زنگ بزنی به عشقت بگی عاشقتم که نمیشه دوست داشتن! بذار بنده خدا صبح پا میشه بهش بگو من دیشب سه شب یاد تو بودم، یا اصا از فکرت نخوابیدم!
یا مثلا خیلی دوست داشتن های خرکی دیگه که اگر تجربه شو دارین میتونین بگین!
دوست داشته شدن:  بخش اصلی صحبتم درباره این موضوعه. آقا بعضیا ظرفیت ندارن! ندارن آقا! کاریشونم نمیشه کرد! خیلی از شما ها هم دیدن اینجور آدما رو! دختره به پسره نگاه میکنه لبخند میزنه پسره میگه دختره فال این لاو ویت می! و برعکس! دیدما که میگم!
یا خیلی از رابطه های دوستانه ی دیگه که بخاطر بی ظرفیت بودن یکی از طرفین با رابطه عاشقانه قاطی میشه و گند زده میشه توش.
یا وقتی به کسی خوبی میکنی یا بهش محبت میکنی فکر میکنه وظیفه شماست، و از اون بدتر شاید به این فکر بکنه که شما از اینکه بهش خوبی میکنید نظر سوءی دارید. قدیمی ها میگن: خوبی که از حد بگذرد، نادان گمان بد برد! واسه اینجور جاها کاربرد داره!
وحتی توی رابطه های عاشقانه، طرف خودشو جر و واجر میکنه به معشوق برسه، معشوق بهش اهمیت بده، همین که معشوق راضی میشه اوضا برعکس میشه! دیگه عاشق معشوقو تحویل نمیگیره. و یا حالا یجور دیگه، طرف تمام زورشو میزنه یکی رو عاشق خودش کنه اما وقتی که طرف عاشقش میشه همه چی عوض میشه. اینجاست که رستاک حلاج میگه : 
"انگار بی دلیل انگار خود به خود
تا عاشقت شدم لحنت غریبه شد
گرمای عشق رفت از جمله سازیات
یه دفعه خوب شد دیوونه بازیات"
ظرفیت چیز خوبیه. اگه یکی دوسمون داره، ازش سوء استفاده نکنیم، اگر ادمای زیادی دوسمون دارن مغرور نشیم، خودمونو نگیریم! فکر نکنیم آدمی شدیم که رو هرکی دست بذاریم بهمون نه نمیگه. غرور بزرگترین اشتباه یک انسان میتونه باشه!

#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp
Designed By Erfan Powered by Bayan