وبلاگ شخصی محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

چرا باید کمی بدانیم؟!

معتقدم که بر همه ما واجب است کمی از علوم اجتماعی بدانیم. معتقدم که همه باید کمی تاریخ و سیاست بخوانند و از اخبار جامعه ای که در آن زندگی میکنند آگاه باشند.  بر شما واجب است که تاریخ معاصر کشورتان را بخوانید و از اتفاقاتی که در آن افتاده است آگاه شوید. تاریخ آموزه ای است برای آینده ای بهتر! به زندگی شخصی خودتان رجوع کنید. آیا اشتباهاتی را که در تاریخ زندگی خودتان انجام داده اید دوباره تکرار میکنید؟ آیا  موفقیت هایی که در تاریخ زندگی خودتان به دست آورده اید برای موفقیت های بعدی به کمک  شما نخواهد آمد؟ تاریخ کشورتان هم همینطور است. باید بدانیم زیرا ما مسئولیم. ما مسئول پیشرفت و یا انحطاط کشورمان هستیم، مخصوصا ما جوانان که بازوهای کشوری هستیم که در آن زندگی میکنیم.

داشتن دانش سیاسی یک تابو نیست. ما باید کمی از سیاست بدانیم تا درست انتخاب کنیم، انتخاب رئیس جمهور، انتخاب نماینده مجلس  و هر انتخابات دیگری که در کشور انجام میشود، باید توسط ما مردم انجام گیرد. اگر منی که میخواهم رییس جمهور کشورم را انتخاب کنم کمی دانش سیاسی و تاریخی نداشته باشم چگونه میتوانم بگویم که انتخاب درستی داشته ام؟ چگونه میتوانم خواستار دموکراسی و آزادی و حقوق خودم باشم وقتی که  حتی تعریف هیچ کدام از آنها را به روشنی نمیدانم؟

اگر من یا شما دانش سیاسی و یا تاریخی نداشته باشیم چگونه میتوانیم از گزند بدخواهانی که تنها هدفشان آسیب رساندن به این کشور و ممانعت از پیشرفت و اصلاح کشور  است در امان بمانیم؟ اگر کمی ندانیم به آسانی در دام پروپاگاندایی که بدخواهان ایجاد میکنند خواهیم افتاد. برای دانستن تلاش کنید. کتاب بخوانید. کتاب ذهنتان را باز میکند و آگاهی تان را افزایش میدهد.

گل سرخ

امروز 29 بهمن سالروز اعدام خسرو گلسرخی،شاعر نویسنده مارکسیست قبل از انقلاب بود. از خسرو گلسرخی فقط اسمش به ذهنم آشنا می آمد، شاید قبلا جایی لابه لای کتاب های شعری که توی کتاب فروشی ها نگاهم بهشان خورده بود اسمش را خوانده بودم، نمیدانم، فقط اسمش آشنا بود همین و بس، نه میدانستم شاعر است، نه میدانستم نویسنده است، و نه مارکسیست - لنینیست انقلابی، نه میدانستم اعدام شده است، نه میدانستم محاکمه اش از تلویزیون پخش شده است و نه میدانستم رشتی است،  خلاصه بگویم هیچ چیز نمیدانستم. امروز به لطف کانال های تلگرامی که یادی از او کرده بودند اسمش را دوباره خواندم و به لطف گوگل کمی در موردش مطالعه کردم و به لطف یوتیوب  محاکمه اش را دیدم.

خسرو گلسرخی جزیی از تاریخ است، نمیشود منکر این شد. اگر فیلم آخرین دفاعیات او را ببینید نمیتوانید منکر شجاعت و ایستادگی او شوید. برایم مهم نیست که گلسرخی به چه چیزی اعتقاد داشت، آنچه مهم است اصل  و ذات "اعتقاد" اوست و ایستادگی پای آن اعتقاد.

به نظر شما عاقلانه است که انسان بخاطر اعتقادش جان خود را بدهد؟ عده ای موافق این قضیه هستند و عده ای نه. اما تاریخ هیچ وقت آنهایی را که جانشان را پای اعتقادشان دادند فراموش نکرده است، خسرو گلسرخی، حسین بن منصور حلاج و... 

خسرو گلسرخی

این شعر را نخوانده از دنیا نروید:

معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود


ولی آخر کلاسیها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وآن یکی در گوشه‌ای دیگر «جوانان» را ورق می زد

برای اینکه بیخود های‌و هو می کرد و با آن شور بی‌پایان
تساویهای جبری را نشان می‌داد
با خطی ناخوانا بروی تخته‌ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود


تساوی را چنین بنوشت : یک با یک برابر است


از میان جمع شاگردان یکی‌برخاست

همیشه
یک نفر باید بپاخیزد...

به آرامی سخن سر داد:

تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه‌ها ناگه به یک سو خیره گشت و
معلم مات بر جا ماند

و او پرسید : اگر یک فرد انسان ، واحد یک بود
آیا یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود.
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون ، چون قرص مه می‌داشت بالا بود
وآن سیه چرده که می نالید پایین بود.
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می‌پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گردید؟
یا چه‌کس دیوار چین‌ها را بنا می‌کرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می‌گشت؟
یا که زیر ضربه شلاق له می‌گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه‌کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟

معلم ناله‌آسا گفت:
بچه‌ها در جزوه‌های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست...

متن دفاعیات خسرو گلسرخی و ویدئو آخرین دفاعیات او را در ادامه مطلب ببینید.

برای 19 دی ماه 95

چندین سال دیگر شاید فرزندانمان درباره ی 19 دی ماه 95 بخوانند.آنوقت میتوانیم بگوییم آن روز را به یاد داریم. من به فرزندم میگویم:  یک روز عادی بود، همان کار های روزمره مان  را کردیم،تا غروب آن روز خبر خاصی نبود که یکهو همه خبرگذاری ها با انتشار خبری منفجر شدند. هاشمی رفسنجانی بر اثر عارضه قلبی فوت کرده است. دوستم این خبر را برایم خواند، گفتم شوخی نکن! گفت خبرش پخش شده است. گفتم صبر کن ببینم! به سراغ خبر گذاری ها رفتم، راست بود.خبر شوکه کننده ای بود. من به او حس چندانی نداشتم، بخاطر اینکه چندان نمیشناختمش. اما اینکه مرد مطرحی اینچنین ناگهانی فوت کند،خب آدم شوکه میشود.

با تمام این اوصاف درگذشت ایشان را تسلیت میگویم.

#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp

#یکی از نویسندگان سایت مجله سخت افزار هستم :
http://www.sakhtafzarmag.com
Designed By Erfan Powered by Bayan