وبلاگ شخصی محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

میخوام یکم بلند بلند فکر کنم:

خوب میشد اگه میدونستیم تو آینده چی قراره پیش بیاد؟ نه به نظرم مزخرف میشد. اگه همه چیزمون معلوم بود که دیگه زندگی کردن هیچ لذتی نداشت. تلاش کردن معنی نداشت. بی خیال. این که مشخصه نباید آینده مون معلوم باشه. فکرا میکنیا.

حال مامان بزرگ خوب شه. تحمل اضافه شدن به بار غصه هام  رو ندارم. چقدر پیری بده.

چرا هر کاری میکنم دست و دلم به کتاب خوندن نمیره؟ مگه قرار نبود بیشتر برای این کار وقت بذارم؟ خیلی تنبل شدم. اینجوری خودمو دوس ندارم.کارای مهم تری دارم! خب اون کارای مهم ترم انجام نمیدم و توشون تنبلی میکنم. انگیزه ندارم انگاری! آره انگیزه چیز خوبیه!

هوس فیلم دیدن کردم. اما استرس دارم. بهم نمیچسبه.  نگران حال مامان بزرگم. شب غمگینیه! کاش چیزی باشه که یکم بهم آرامش بده.

نوشتنم آرومم نکرد. پاشم یه کار دیگه بکنم. نمیدونم چی.

#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp
Designed By Erfan Powered by Bayan