وبلاگ شخصی محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

کلبه ای در میان برف

کلبه برفی

کیه که بتونه در مقابل خواستن این کلبه، تو این برف، با گرما و نور درونش مقاومت کنه. مگه میشه این عکس و دید و نگفت " منم میخوام" ! 

راستی برای بار چهارم در لاهیجان کمی برف بارید و باز بند اومد. امسال فکر کنم از اون سال هاست که برف میاد و ننشسته و یه چایی نخورده میره. برف و دوست داشتم اما الان... نه اینکه دوسش نداشته باشما نه، برام اونطور که باید باشد نیست، یه آهنگ هم براتون میذارم گوش کنید. خوشتون میاد

دانلود

مردی که نرفته است بر میگردد

امروز کتابی دوست داشتنی هدیه گرفتم. "مردی که نرفته است بر میگردد" کتابی با شعر های سید مهدی موسوی و عکس هایی ازمحمدصادق یار حمیدی.این کتاب دوست داشتنی را یک آدم دوست داشتنی تر به من هدیه داد.

 روز بدی نبود، میشد که بهتر باشد. (چه حرفی است؟! همیشه میشود که بهتر بود). رفتیم جایی که برف بود، عکسی هایی انداختیم. حرف زدیم و حرف زدیم تا فکرهای پنهانمان از روحمان بیرون نپرند، هرچند گاهی میپریدند ولی ندیده میگذاشتیمــشان. و بعدش کافه و چای بود و  آتشی بدون دود.

برف لاهیجان (قسمت دوم)

دوباره داره برف میاد، از ساعت 5 غروب بارش برف شروع شد و تو بعضی نقاط زیاد و بعضی نقاط کم همچنان در حال بارشه. ولی باز من هوای برف در سرم نیست. البته طبق گفته هوا شناسی فردا هوا خوب خواهد شد.

قبلنا برفو خیلی دوست داشتم، منظورم از قبلنا تا همین پارساله ها، زیاد دور نرید. قدم زدن تو برف، فکر کردن و یخ کردن از کارای دوست داشتنی من بود. اما الان حسش رو ندارم. به قول بچه ها گفتی، یه حسی رفته از قلبم و از این حرفا! بچه ها درست میگفتن، حسه رفته دیگه، کاریش نمیشه کرد.

چن روزه یاد دانشگاه افتادم، حساب کردم 6 سال  از آذر سال 89 میگذره، 6 سال!! میدونید یعنی چی؟ 6 سال کم نیست، عمر آدمی است. به خودم گفتم بیخیال باو، زیادی فکر نکن، فکر دونت پاره میشه! به خودم گفتم باشه! ولی مگه میشه؟ 4 سال درس خوندن اونم تو رشته ای که بلانسبت سگ اعصابش نمیکشه بره بخونه، فیزیک، و بعدش سربازی و آخرش هیچی به هیچی! همیشه از اونایی که دارن درسو ادامه میدن میپرسم چرا؟ و همچنان اونا دلیلی ندارن. 

کاش آینده ای باشه، نه برای من تنها، برای همه اون جوون های که زحمت کشیدن و دارن زحمت میکشن. از برف لاهیجان به کجا رسیدم!

برف جان الان حسش نیست

بارش برف دقایقی پیش اینجا شروع شد والان بند اومد و از پنجره نور آفتاب داره میزنه تو اتاقم.شما که نمیدونید من چقدر برف و دوست داشتم؟ میدونید؟ اما راستیتش فعلا تو حس و حال برف نیستم. یعنی انقدر درگیری ذهنی دارم که بارش برف بیشتر از اینکه خوشحالم کنه حالمو میگیره.قبلا از اینکه فلان جا برفه و اینجا نیست حسودیم میشد. اما الان نه! چم شده؟ هیچی.

هر چند این برفی که الان زده به درد هیچی نمیخوره. برف جان یا نیا، یا داری میایی درست و حسابی بیا. 

#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp

#یکی از نویسندگان سایت مجله سخت افزار هستم :
http://www.sakhtafzarmag.com
Designed By Erfan Powered by Bayan