وبلاگ نوشت های محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

پرسشگری - اینستاگرام

مطمئنا شما هم این سوال برایتان پیش آمده و خیلی ساده از کنارش رد شده اید : چرا اینستاگرام فیلتر نمیشود؟

 اگر از اینستاگرام استفاده میکنید حتما از بخش اکسپلور این اپلیکیشن استفاده کرده اید. در این بخش با انواع عکس ها و فیلم های ممیزی رو به رو میشوید و حتما میدانید که صفحات غیر اخلاقی (با توجه به تعریف  اصطلاح " غیر اخلاقی" از نظر جامعه) بسیاری در این شبکه ی اجتماعی که امروزه تبدیل به "سرگرمی" قشر عظیمی از مردم شده است وجود دارد و هر روز به تعداد آنها افزوده میشود. بد حجابی که انقدر در جامعه نکوهیده است در این شبکه ی اجتماعی به برهنگی رسیده است.آیا از نظر مسولین  این حجم از تصاویر ممیزی و مستهجن و غیر اخلاقی باعث انحطاط اخلاقی جامعه و جوانان نمیشود؟ آیا باعث گمراهی مردم نمیشود؟ از کی تا حالا گمراهی مردم برای آقایان انقدر بی ارزش شده است؟ 

امیدوارم سوال من آنطور که باید برای شما روشن شده باشد، قصد من این نیست که بگویم اینستاگرام باید فیلتر شود، قصد من سوال پرسیدن است، اینکه چرا یوتیوب و فیسبوک و تلگرام  و توییتر  و ... باید فیلتر باشد اما اینستاگرام نه؟ سرویس های وبلاگدهی وردپرس و بلاگر چرا باید فیلتر باشد؟ آیا فیلترینگ که باعث عدم دسترسی آسان افراد بسیاری به سرویس های اینترنتی میشود نباید سیاست روشنی داشته باشد و دلیل این فیلتر شدن یا نشدن برای مردم روشن شود؟

طنازی؟!

بیایید به این سوال فکر کنیم که چرا ایرانی ها انقدر طناز شده اند؟ چرا هر روز به تعداد طناز ها اضافه میشود؟ اصلا طنز تا کجا میتواند پیش برود؟

به نظرم جامعه سعی میکند کمبود های خود را جبران کند. کمبود  خنده و شادی در جامعه ما بر کسی پوشیده  نیست.از فیلم وسریال های این روزهای صدا و سیما گرفته تا... دیگر خودتان میدانید.  البته این کمبود را نیز باید تشریح کرد و عواملش را شناخت، اما قصد دارم در مورد طنز  بنویسم.

عمده ی طناز های مطرح ایران در شبکه ی اجتماعی اینستا گرام جمع شده اند و با لطف مردم پول خوبی هم از این طنازی به جیب مبارک میزنند. البته گفتم طناز های مطرح، بدون شک تعداد طناز ها از شمارش ساده خارج است و هرکسی سعی میکند به طریقی هنر طنازی خود را به دیگران نمایش دهد، و الحمد الله شبکه های اجتماعی این بستر را فراهم کرده اند.البته برنامه خندوانه هم نقش به سزایی در تولید طناز ایرانی داشته است که نمیتوان از نقشش صرف نظر کرد. مساله ای که سعی دارم بیان کنم تعداد بیشمار طناز نیست بلکه موضوعاتی است که طناز های عزیز به آن میپردازند.

شما در نظر بگیرید، این همه طناز باید سوژه ای داشته باشند که در مورد آن ها حرف بزنند یا نه؟ برخی سوژه ها که مشکل ممیزی دارد و هر کسی اجازه ندارد در مورد آن حرف بزند، یک سری سوژه ها هم که سیاسی هستند و اصلا نباید در مورد آنها حرف زد. خلاصه با این حجم تولید طناز سوژه ها کم می آید، چاره چیست؟ اولین راه چاره احتمالا مسخرگی است و تمسخر دیگران ، راه دیگر ثبت اشتباهات   و خوشمزگی های دیگران است در حالی که خود آن افراد اصلا روحشان خبر ندارد چقدر بامزه هستند. یک روش دیگر تولید  سوژه است. من باب نمونه همین شایعه درگذشت اندی، خودش یک خلاقیت و تولید سوژه بود که حجم زیادی از جوک ها را برای جامعه ایرانی به ارمغان آورد.

اما واقعا به چه قیمتی؟ به چه قیمتی در مورد مرگ، ازدواج یا به طور کلی زندگی  شخصی یا اشخاصی طنازی میکنیم؟ چرا به انتشار عکس خانوادگی شخصی که در آن لحظه سعی کرده  است کمی خنده دار به نظر برسد میخندیم؟ جا دارد بپرسم ما داریم به کجا میرویم یا خیر؟

جالب اینجاست که طنازان عزیز با خودشان هم به مشکل میخورند، یکی به آن یکی فحش میدهد که اول من با این سوژه شوخی کردم تو سوژه مرا دزدیدی! یا مثلا به هم میگویند چرا با فلان چیز شوخی کردی؟  اینطور هم میشود که میان طنازان عزیز هم برخورد پیش می آید.

متاسفانه عادی شدن این مسائل باعث شده است خیلی ساده از آنها بگذریم و مسخرگان را ببخشیم، و همچنان آنها خیال کنند محبوب دل های ما هستند و به کار خودشان ادامه دهند و از مسخرگی شان استفاده کنند. هیچ حواستان هست مسخرگی تبدیل به یک ارزش شده است؟ فکر میکنید اینطور نیست؟ به تعداد دنبال کنندگان صفحه اینستاگرام؛ توییتر، و ... مسخرگانی که میشناسید دقت کنید.  آن همه دنبال کننده یعنی چه؟ یعنی ارزشمند بودن مطالب و کارهای آنها.

دیگر چه بگویم؟ گله ای نیست. گر هم گله ای هست، دگر حوصله ای نیست.

رویاهات رو بساز/... نخور!

درصد بسیار زیادی از کاربران تشکیل دهنده اینستاگرام در ایران افراد موفقی هستن که با تلاش بسیار و صبح تا شب فکر کردن به رویاهاشون اونا رو عملی کردن. درصد بسیار بالایی از این افراد هم از بچه های صنف بندسازی هستن.صبح تا شب تو باشگاست پول ددی یا شوهر یا مامی رو خرج هرمون و خورد و خوراک خودش میکنه، بعد از هیکلش عکس پست میکنه زیرش در مورد موفقیت و رویاهاش کپشن میذاره و از بقیه دعوت میکنه که به رویاهاشون فکر کنن و اونا رو عملی کنن. وقتی یه شخصی که وضعش خوبه میاد در مورد موفقیت و رویا و این شر و ور ها مینویسه یا میگه دلم میخواد خرخره شو بجوم. یکی نیست بهشون بگه خب پول داری رفتی پول دادی موفقیت و رویایی که میگی رو خریدی دیگه. الان کار شاخت چی بوده؟ اینکه به رویات فکر کردی؟ شما فقط بلدی فکر کنی؟ خدا قدرت تفکر به رویا رو فقط توی شما گذاشته ؟ ملت هزار جور بدبختی دارن هزار جور گرفتاری دارن، جوون های مردم کار ندارن، به زور شکم زن و بچه رو سیر میکنن، گرونی هست کوفت هست زهر مار هست. چی میگی آخه تو ؟ آره همه چی آرومه، همه چی خوبه، همه باید شاد باشن.

واسه کی؟ واسه کارگر جماعت؟ نه عمو فدات، واسه امثال تو همه چی خوبه همه چی آرومه. موفق! رویا پرداز! رویا ساز! خوب! گل من! انقدر پز داشته هاتو به مردم نده، همینجوریشم خیلی ها با حسرت نداشته هاشون شب سرشونو رو بالشت میذارن، یکم فهم داشته باش ، یکم انسان باش! داری، نوش جونت، خدا بیشترش کنه، اما به اونی که نداره نشون نشده! 

معرفی کتاب - تنهایی پر هیاهو

چند وقت پیش عکس این کتاب رو توی اینستاگرامم گذاشتم   و نوشتم : 

میتوانم بارها و بارها این کتاب را بخوانم و از هر بار خواندنش لذت ببرم.
تنهایی پر هیاهو، اثر بهومیل هرابال:
این کتاب زندگی کارگری که دنیایش در انبوهی از کتاب ها خلاصه شده است را از زبان خودش روایت میکند.

تنهایی پر هیاهو

تنهایی پر هیاهو  اینجوری شروع میشه :  

"سی و پنج سال که در کار کاغذ باطله هستم و این قصه عاشقانه من است. سی و پنج سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله خمیر می کنم و خود را چنان با کلمات عجین کرده ام که دیگر به هیئت دانشنامه هایی درآمده ام که طی این سالها سه تنی از آن ها را خمیر کرده ام. سبویی هستم پر از آب زندگانی و مردگانی، که کافی است کمی به یک سو خم شوم تا از من سیل افکار زیبا جاری شود."

و به نظرم بهترین شروعی بود که میتونست مجبورم کنه تا آخر کتاب رو یک نفس بخونم.

سی و پنج سال زندگی توی کتاب ها و کاغذ باطله ها! با خودم فکر کردم چقدر میتونه جالب باشه. چه کتاب ها و نوشته هایی که توی این کار پیدا میشه و میتونی بخونیشون و باهاشون زندگی کنی. همینطور که با کلمات کتاب جلو میرفتم با مردی آشنا شدم که تنها بود،  به کتاب ها و  موش ها  دستگاه پرسی که باهاش کار میکرد بیشتر  از آدم ها احساس داشت. اما تمام زندگیش کتاب بود، و گاهی فکر میکرد یک روز بر اثر آوار شدن کتاب ها روی سرش میمیره (چه مرگ جالبی).

کتاب رو بخونید و فکر کنید اگر جای "هانتا" (شخصیت اصلی داستان)  بودید چیکار میکردید؟ اگر هر روز با کتاب و کاغذ های باطله سر و کار داشتید, اون هم با شرایطی که هانتا در داستان داره، عاشق کتاب میشدید یا از هرچی کاغذ بدتون میومد؟

این کتاب اثر بهومیل هرابال نویسنده  اهل چک،با ترجمه پرویز دوایی، شاید از بهترین کتاب هایی باشه که خوندم. حجم زیادی نداره و خوندنش زود تموم میشه. اگه اهل کتاب هستید و کاغذ بهتون حس خوبی میده حتما این کتاب (نه پی دی اف) رو تهیه کنید و بخونید. 

در ملأ عام

کیم کارداشیان 88.8 میلیون نفر فالوور اینستاگرام.

دنیا جهانبخت 2.7 میلیون نفر فالوور اینستاگرام.

صدف طاهریان 1.2 میلیون نفر فالوور اینستاگرام.

و...

چرا؟

اگر کسی جواب دیگه ای غیر از اونی که تو ذهن من هست  داره بگه شاید ما هم آگاه بشیم و این عزیزان رو فالو کنیم.

بابا چرا شرکت نداری؟

دوتا کتاب گرفتم از کتاب خونه هنوز لاشون رو باز نکردم. گاهی وقتا میگم نکنه یادگرفتن چیزای جدید و کنار بذارم؟ واقعا فکر ترسناکیه. اما گاهی به خودم میگم تا کی میخوای در مورد همه چیز بخونی؟ در مورد همه چیز بشنوی؟ ببینی؟ خسته نشدی؟

در حال حاضر بیشتر از هر چیزی دوست دارم یه کاری رو شروع کنم که بتونم توش پیشرفت کنم. یه کاری که از نظر روحی ارضام کنه.اما انگار قید این آرزو هم باید بزنم و دنبال یه لقمه نون باشم که خربزه آب است.

کاش منم بابام یه شرکتی داشت تا ظهر اونجا کار میکردم بعد از ظهرام میرفتم باشگاه تا غروب،هی کراتین و هورمون مصرف میکردم بعد هیکل درست میکردم عاه! بعد زرت و زرت تو اینستاگرام عکس میذاشتم و اعلام مدلیت ( =مدل شدن،کلمه جدیده) میکردم، و زیر عکسامم کپشن میزدم، چه میدونم ارتش تک نفر؛ لشکر یه نفره، گردان انفرادی و از این جور چیزا! بعد یه عکس میذاشتم که مثلا سیکس پکم توش معلوم بود تو کپشنش در مورد مردونگی و تنهایی و این چیزا مینوشتم و اصلا هم فکر نمیکردم که کپشن عکسم چه ربطی به خود عکسم داره!

بعد باشگاهم میرفتم با ماشین شاسی بلندم دور دور و بعد تو ماشینم، موقع رانندگی گوشی آیفون 7 جت بلک جدیدمو در میاودم و باهاش دابسمش میساختم، بعد تو دابسمش یه سری حرکات خیلی خاص از خودم به نمایش میذاشتم که کارشناسان اینستاگرمی در توصیف آن در بمانند!!

خلاصه اینکه اگه بابام شرکت داشت و منو تو شرکتش راه میداد خیلی ها رو زخمی میکردم! ولی خب خدا میدونست ما انقدر بی ظرفیتیم بهمون از این نعمت ها ارزانی نداشت.

اینستاگرام فارسی

نقدهای زیادی بر اینستاگرام فارسی، یا پست های اینستاگرامی ایرانی ها وارده، شاید خیلی از این نقد ها رو توی توییتر یا تلگرام خونده باشید که با شوخی بیان شدن، اما یه چیزی که واقعا حرص ادمو در میاره و احتمال میدم خیلی از شماها هم از این موضوع بدتون بیاد گذاشتن متن در قالب عکسه. واقعا کار مسخره ایه که یه نفر تو پیج شخصیش یه دونه عکس هم از خودش نداره و فقط عکس هایی گذاشته که توشون جملات سنگین نوشته!!
تکسوگرافی کار جالبیه؛ من واقعا دوست دارم، اما دوس دارم اگه از تکسو گرافی خوشم میاد برم یه پیج با همین موضوع رو فالو کنم، نه اینکه وقتی تایم لاین اینستاگراممو بالا پایین میکنم در حالی که هیچ پیج تکسوگرافی رو فالو نکردم فقط عکس نوشته ببینم. باز اگه طرف خودش اون عکس نوشته رو درست کرده باشه میگیم یه هنری به خرج داده، ولی اینکه بریم یه عکس نوشته ای رو از یه جای دیگه کپی کنیم زرتی پست کنیم تو اینستا به نظرم کار جالبی نیست.
حالا آدم گاهی میخواد حرفی رو بزنه یا مطلبی رو غیر مستقیم بیان کنه یکی دوتا تکسوگرافی هم لای بقیه عکسای اینستاش پیدا میشه، منظور من اینا نیست، منظور من اونایی که کلا نمیدونن اینستاگرام برای چی درست شده.
#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp
Designed By Erfan Powered by Bayan