وبلاگ نوشت های محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

کجا ایرن است؟

دو روزی هست یه رمانی رو میخونم به اسم "زیباتر" از سینا دادخواه. یکی از دوستان تو پیج اینستا یه تعریف هایی ازش کرده بود، منم مشتاق شدم که بگیرم و بخونمش.کتابش چندان برام جالب نیست. اولین چیزی که در کتاب به دلم ننشست یه سری جملات بود که انگار نویسنده به زور لا به لای جملات دیگر داستان چپونده بود. بیشتر شبیه جملات قصاری بود که نویسنده گذاشته بود کنار تا یه جاهایی استفاده کنه. البته این نظر شخصی منه،و برام اینطور به نظر رسیده. از تعلیق هاش خوشم اومد، یه جورایی منو راضی کرد. داستانش هم بدک نیست. یه چیزی هم توی کتاب نا مانوس بود و برام زیاد قابل درک نبود فضا و فرهنگش بود. یعنی اون ایرانی که تو ذهن من وجود داره زیاد با ایرانی که توی این رمان وجود داره به هم نمیخورن، یعنی جور در نمیان. شاید چون من رمان ایرانی زیاد نخوندم برام تازگی داشته باشه، یا شاید چون به اصطلاح شهرستانی هستم چندان با فرهنگ هموطنان پایتخت نشین آشنا نیستم. چون این همه اما و اگر و شاید برام پیش اومده میگم فضای ایران توی ذهنم با فضای توی رمان نمیخوره. مثلا همون اول رمان که هومن میره دم در خونه استادش تا هشتش رو بکنه ده، بعد از پرویی که از خودش به خرج میده استادش که خانم بوده میگه بیا بالا ورقه ت رو ببین. چطور میشه که این عادیه تو رمان من نمیدونم.

هومن که عاشق گلسا میشه، این میره خونه اون، اون میاد خونه این، لحاف و داستانو خلاصه این حرفا. والا این فاز تو رمان رو من توی فیلمای خارجی هم به ندرت دیدم، چه برسه تو فیلمای ایرانی که زنه با چادر پیش شوهرش میمونه. مثلا تو فیلمای خارجی دیدم پسره میاد دنبال دختره از باباش اجازه میگیره که ببردش بیرون. 

من قصد شوخی کردن با این داستان رو ندارم، واقعا برام سواله که آیا این فرهنگیه که تو ایران هست یا  تو این داستان ساخته شده. اگه فضاش فضای واقعیه ایرانه پس من خیلی از دنیا عقبم. اگه هم نیست که هیچی. یه سری چیزا هست، توی روابط دختر و پسر، اینا رو میدونم، اصا خونه همم برن، ولی یکم استرس که دیگه باید داشته باشن؟ هوم؟ نداشته باشن؟

نمیدونم.کسی هست این رمان رو خونده باشه آیا؟

من این رمانو نخوندم اما باهات موافقم که فضاش به فرهنگ ایرانی نمیخوره با این توصیفاتی که کردی
شایدم فرهنگ ایرانی الان این شده باشه و ما عقب باشیم :/
درسته فضای حاکم بر فرهنگ ایران این شکلی نیست، ولی تک و توک و به ندرت پیدا میشه یه همچین مواردی. مخصوصاً اونایی که کارشون (شغلشون) همینه، استرس ندارن و به راحتی کنار میان با این قضایا. 
البته من این رمانو نخوندم و با توجه به تجربیاتی که وقتی تهران بودم داشتم گفتم.
تک و توک رو میتونم درک کنم. عادی بودنش رو تو رمان نه :/
نه دیگه. والا ما که تهرانیم همچین چیزی ندیدیم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp
Designed By Erfan Powered by Bayan