وبلاگ نوشت های محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

مریض حالی

باید رفت، گوشه ای پیدا کرد،نشست، زانوها را در آغوش گرفت،صورت را روی استخوان مفصل زانو گذاشت، با خود حرف زد، شاید هم چشم ها را کمی تر کرد، و سپس اندیشید،نه نه، نه بفکر راه چاره باید بود، نه بفکر فرار از اندوه، باید با اندوه هم آغوش شد، باید با او خوابید، آمیزش کرد. چه لذت بخش، و چه نفرت انگیز مینماید این هم آغوشی. از اندوه که لبریز شدی، نفرت به سراغت می آید، نفرت از اندوه و  هر آنچه اندوه را به دامانت انداخته است، نه،نمیشود، چگونه میشود از هر آنچه اندوه را به ما بخشیده متنفر بود؟ اینطور اگر باشد که از خیلی ها باید متنفر باشیم، نه، دل به نفرت رضا نمیدهد.

آه... درمانده شده ام. لبریز شده ام، تبدیل به سایه شده ام. راستی آخرین بار که سایه ام را دیدم کی بود؟ یادم نمی آید. من اندوهگین از درماندگی، و درمانده ی اندوهی سرکش و لجام گسیخته ام. 

کو همزبانی،هم دردی، هم رازی، همنشینی که دریابد حال مرا؟ کو آن پیر فرزانه ای که راهنمای این تاریکی باشد؟ کجاست معشوق، کجاست عاشق؟ من کی در این تنهایی گرفتار شده ام؟ چه اتفاقی من را از خودم بیرون کشید؟ من سایه ای شده ام، سایه ای لرزان، در خود فرو رفته، کم رنگ.

از ریشه حل کردن مهمتره
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp
Designed By Erfan Powered by Bayan