وبلاگ شخصی محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

وضعیت زرد

وضعیت بازار زیاد تعریفی نداره. مخصوصا که الان ماه رمضونه و تنها دغدغه مردم دغدغه شکمه. خلاصه اینکه یکم اوضاع نامناسبه و کاریشم نمیشه کرد. ظاهرا اکثر بازاری ها اوضاعشون همینه، البته باز در این مقوله باید شکم رو جدا کنیم.  در این وضعیت زرد ، منم نشستم تو مغازه فیلم میبینم. کار دیگه ای که نمیشه کرد. البته اوضاع که اینطور نمیمونه، سعی میکنم وضعیت رو سفیدش کنم.

چند وقتی میشه اوضاع خودمم زیاد میزون نیست. یعنی یه سری فکر ها توی سرمه که نباید باشه. الان وبلاگم میگه باز این یکم حالش بد شد اومد سراغ من. خب منم بهش میگم وبلاگ عزیزم، شکر اضافی نخور. دیگه به درد همین کارم نخوری به درد  چه کاری میخوری؟ والا!

اوایل خرداد

قرار بود بیشتر بنویسم اما انقدر درگیر بودم که اعصاب نوشتنم نبود. گفتم امشبو بیام و غباری از این وبلاگ بزدایم. کارا خوبه تقریبا خودمم خوبم. این چند روزه خیلی دلم میخواست خودنویسمو جوهر کنم و یه چیزایی باهاش بنویسم. هنوز موفق به این کار نشدم. دلم برا خود نویسم تنگ شده.

خیلی وقتم بود فیلم ندیده بودم. تو این یکی دو روز موفق شدم 3 تا فیلم ببینم.موضوع خاصی برای نوشتن تو ذهنم نیست. آدم وقتی دنبال نوشتنه مطالب رو توی ذهنش یکم دسته بندی میکنه و بعد شروع میکنه به نوشتن. اما وقتی به نوشتن فکر نکنه نمیدونه چی بنویسه. نمیشه همینجوری شروع کنی به نوشتن و انتظار داشته باشی نوشته ات خوب از آب در بیاد. مثل همین متنی که الان دارید میخونید میشه چهار کلمه حرف بی سر و ته. باید بیشتر به نوشتن فکر کنم. خیلی بیشتر. 

پس از مدتی دوباره اومدم

خب چند وقت نبودم. الان دیگه هستم. درگیر کار بودم. یه مغازه زدم. بگین چی؟ گل فروشی، و تزیینات.  از اونجایی که احتمالا مطلع هستید که بنده کارشناس فیزیک هستم ممکنه بپرسید چرا؟ من جوابی ندارم بدم. چون باید یه کاری میکردم و الان هم دارم یه کاری میکنم و میخوام این کارو  با توجه به امکاناتی که دارم به بهترین شکل  انجام بدم. البته هنوز اول راهم وکلی تجربه هست که باید در این زمینه به دست بیارم.  مغازه رو هم با کمترین امکانات راه انداختم به این امید که یه روز به بهترین شکل درش بیارم یا حتی یه مغازه بزرگتر بگیرم و کارم رو گسترش بدم.

خدا رو شکر اوضاع خوبه. همیشه میتونه بهتر باشه اما بهمون یاد دادن که به هرچی که داریم قانع باشیم. منم راضی ام و دارم ادامه میدم. ساعت های بیکاری توی مغازه سعی میکنم بیشتر بنویسم. 

فشار زندگی

بهم ریختگی و آشفتگی تو این روزا باعث شده زیاد نتونم به وبلاگم سر بزنم. یعنی افکار توی سرم انقدر زیادن که نمیتونم به هم بچسبونمشون و یه مطلب برای وبم بنویسم. اگه حرف کوتاهی هم تو ذهنم بیاد میرم سراغ توییتر. این شده که چند وقته پیدام نبود.

البته امشب هم همینجوری گفتم چهار کلمه در مورد اوضاع این روزا بنویسم و گر نه حرف خاصی برای گفتن نداشتم. امیدورام بعد از اینکه از فشار ها کاسته شد بتونم بیشتر بنویسم. 

28 دی 95

تصمیم دارم یه کاری رو شروع کنم یکم درگیر اونم به همین خاطر زیاد وقت نمیکنم بیام اینجا. کلی مطالب دوستان هست که نخوندم. امروز بعد از ظهر اگر وقت شد با گوشی میام و یه سری بهشون میزنم و مطالبشون رو میخونم. مدت زیادی نیست که اومدم تو بیان ولی همسایه های خوبی پیدا کردم واز این بابت خوشحالم. برام دعا کنید. 

انتقال به روی میز

امروز صبح در یک حرکت انتحاری لپ تاپم را از روی زمین برداشتم و به   میز  مطالعه ام انتقال دادم. این حرکت مانع لش کردن بنده روی زمین شده و از شدت خواب آلودگی بنده کم میکند. البته به جای صندلی و برای راحتی بیشتر یک مبل تک نفره را پشت میز مطالعه م قرار دادم که خدای نکرده بر من فشاری وارد نشود.

استفاده کردن از میز مطالعه برای منی که همیشه در حالت لم از لپ تاپ استفاده کرده ام کمی سخت است. امیدوارم من بعد عادت کنم که روی میز به کار و مطالعه بپردازم. شماهم انشاالله رستگار شوید.

توییتر پاکسازی شد

تو توییتر همه نوع آدم با همه نوع طرز فکر پیدا میشه. خیلی ها رو فالو داشتم و حرف های بعضی ها رو میخوندم. البته حوصله خوندن حرف های بیشتر افراد توییتر رو نداشتم. امشب گفتم چرا الکی اکانتم ور پر کردم از توییت هایی که 90 درصدشون هیج ارزشی برام ندارن؟ خیلی از افرادی که فالو  داشتم و آنفالو کردم. یه سری دیگه موندن، اونا رو هم باید چک کنم ببینم وضعیتشون چجوریه، از حرف های هرکی خوشم نیومد آنفالوش میکنم. البته دنبال اونایی میگردم که حرفاشون رو دوست داشته باشم. نمیدونم چرا یه عده فکر میکنن تو هر دقیقه باید چند تا توییت کنن، انگار اگه این کارو نکنن از بقیه عقب میمونن. 

دوباره نوشتن برای مجله سخت افزار

طی صحبتی که با بچه های مجله سخت افزار داشتم میتونم دوباره براشون بنویسم.قبلا فقط مطالب سینمایی مینوشتم اما الان میخوام در مورد مطالب دیگه هم بنویسم. نوشتن در مورد یه موضوع ادمو خسته میکنه. امیدوارم که بتونم مطالب خوبی رو برای این وبسایت خوب و حرفه ای، بنویسم. باید خیلی حواسم جمع باشه چون این وبسایت یه وبلاگ شخصی نیست، خیلی چیزا رو باید در نظر بگیرم و مطلبی رو بنویسم که در سطح این سایت باشه، اگه مطالبم ضعیف باشه چندان موفق نخواهم بوذ. خب برم  در مورد مطلب بعدی که میخوام بنویسم یکم تحقیق کنم.

قدم بردار! برادر جان

از فردا دیگه صبح ها مغازه نمیرم. یه سری کارهای جدید میخوام بکنم. امیدوارم که خدا همراهیم کنه و پشتمو خالی نکنه. باید قدم هام رو محکم بردارم، و همچنین با فکر. امیدوارم بتونم برای خودم کار کنم و نیازی به این نداشته باشم که برای کس دیگه ای کار کنم.

البته در کنار کارهایی که میخوام بکنم دوست دارم وقت ازادی برای نوشتن هم داشته باشم. نوشتن رو دوست دارم فقط بخاطر این که منو ثبت میکنه. امیدوارم که بتونم توی نویسندگی هم موفق بشم :)

فکر کن لعنتی

آنقدر خسته ام و ذهنم مشغول است که توان بیان حالم را ندارم. غمگینم بخاطر زمان هایی که از دست میرود و هیچ فکری برای به دام انداختن این لحظه ها به ذهنم نمیرسد. نمیدانم چه باید کرد. مدام فکر میکنم و به مغزم فشار می آورم تا فکری به ذهنم برسد. چه باید کرد؟ از کجا باید شروع کرد؟ 

چقدر این حال حال بدی است. سردرگمی، کلافگی و پریشانی. انگار هیچ فکری توی سرم نیست یا اگر هم هست آنقدر قدرتمند نیست که حالم را خوب کند. چه باید کرد؟ فکر کن لعنتی، فکر کن.

#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp

#یکی از نویسندگان سایت مجله سخت افزار هستم :
http://www.sakhtafzarmag.com
Designed By Erfan Powered by Bayan