وبلاگ شخصی محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

از خوبی های دنیای مجازی!

از خوبی های دنیای مجازی اینه که وقتی از نوشته های کسی خوشمون نمیاد، وقتی با عکس های کسی حال نمیکنیم، وقتی حس میکنیم طرف خیلی بچه است، وقتی هر احساس بدی نسبت به کسی داریم ،خیلی راحت کاری میکنیم که دیگه نبینیمش! آنفالو، بلاک، میوت یا هر امکان دیگه ای که وجود داره. تو بیان هم میتونیم اگه کسی رو فالو داریم از فالو درش بیاریم و دیگه هم تو وبلاگش نریم. حتی اگه اصلا هم نمیخوایم تو وبش بریم میتونیم با یه افزونه کروم ادرس وبش رو مسدود کنیم.

  مثلا من همین چند دقیقه پیش وبلاگ دو نفرو  آنفالو کردم و حالا حالا ها تو وبشون نمیرم. چرا؟ چون حوصله ی یه سری  بچه بازی ها  رو ندارم.خوشمم نمیاد یه مطلب بهشون اختصاص بدم و در موردشون حرف بزنم و ازشون انتقاد کنم. چون بچه تکلیفش مشخصه، هر کاری کرد هم کرد.من اینجام تا وبلاگ های خوب رو پیدا کنم و دنبال کنم، و  واقعا هم میخونمشون و ازشون چیز یاد میگیرم. و اینکه  "خوب" از نظر من یه تعارف مشخصی داره، همه خوب مینویسن، ولی خب سلیقه ها فرق میکنه.

به دردی خوردن!

با ظهور اینترنت و همه گیر شدنش دیگه زمان تلویزیون دیدن و رادیو شنیدن به سر رسیده و باید این چیزا رو کنار گذاشت. کی اعصابش رو داره ساعت ها منظر برنامه مورد علاقه اش بشینه.یا اینکه به اجبار وقتش رو تو یه ساعتی خالی کنه تا برنامه ی مد نظرش رو  ببینه یا بشنوه. با وجود  رادیو های اینترنتی و سرویس های مشاهده آنلاین ویدئو دیگه نباید توی تلویزیون و رادیو دنبال چیزهای به درد بخورد گشت. با یه سرچ توی گوگل خیلی راحت میشه اون چیزی که میخوایم رو تا حد قابل قبولی پیدا کنیم. تو این دور و زمونه باید دنبال چیزهای به درد بخور گشت و و قت رو برای چیزای مزخرف تلف نکرد.

با کیفیت بنویسیم

اول از همه باید بگم این یکی دو روز که ننوشتنم هیچ ربطی به این مطلب نداره. یک سرما خوردگی نصف و نیمه ای بلای جان ما شده بود و از اونجایی که من هنگام سرماخوردگی اعصاب خودمم ندارم حال و حوصله نوشتن  نداشتم. ولی در کل میخواستم یه مطلبی رو عرض کنم در رابطه با نوشتن.

به نظر من در بیشتر مواقع کیفیت از کمیت خیلی مهم تره، یکی از جاهایی که به نظرم کیفیت خیلی مهمه،در امر نوشتنه، اقا شما که تو وبلاگ شخصی خودت مینویسی نیازی نیست حتما حتما روزی فلان قدر پست ارسال کنی. یارو حرف نداره بزنه میاد یه پست میده توش نوشته "هار هار هار" بعد بهشم بگی زهر مار میگه حرف من مفهومی بود. تو نمیفهمی!

به نظرم تو خیلی از مجله ها یه سری نویسنده هم باید داشته باشن که اینا عشقی بنویسن. آخه میدونید چیه؟ آدم عشقی که مینویسه خیلی خوب مینویسه، مثلا یهو عشق میکنید در مورد یه موضوعی یه مطلبی بنویسید, مطمئن باشید نوشته تون از مطلبی که از سر اجبار و صرفا جهت خالی نبودن عریضه نوشتید خیلی بهتر خواهد بود. سعی کنید حد المقدور در امر نویسندگی کیفیت رو قربانی کمیت نکنید. ایشلا که همه مون با هم رستگار بشیم.

مشاور یا بازاریاب یا چی؟

چند وقت پیش توی یکی از این کانال های تلگرام که استخدامی های مختلف رو میزنن به یه آگهی برخوردم که، یک موسسه بزرگ آموزشی تحت نظر سازمان آموزش و پرورش و خلاصه از این حرفا نیاز به چند مشاور تحصیلی دارد. با فلان شماره تماس بگیرید. گفتم خب، من که درس و اینام خوب بوده، ریاضی و فیزیک که یه مدت خوراک ما بود، میرم شاید کارش خوب بود، یه تیریه در تاریکی. خلاصه با شماره تماس گرفتم گفت مشخصاتت رو برام تلگرام کن باهات تماس میگیریم، فردای اون روز یه خانمی به من زنگ زد، گفت شما مشخصاتتون رو برای ما فرستاده بودید.میخواستم توضیحی در مورد این کار بدم و به شما بگم که توی جلسه آموزشی ما شرکت کنید. خلاصه شروع کرد به تعریف کردن از موسسه واینکه معلم های ما همه از آموزش پرورش میان و ما خیلی خوبیم و از این حرفا. گفتم بسیار عالی، لطفا توضیح بدید که فرضا اگه من بیام با شما همکاری کنم کار من چیه؟

گفت، ببینید ما یه سری شماره تماس در اختیار شما قرار میدیم،یه سری بسته های آموزشی داریم شما اینا رو به دانش آموزا توضیح میدید و این بسته های آموزشی و کتاب ها رو میفروشید، به ازای فروش هر چیزی هم کارمزد میگیرید. اینجاش جالب بود، شاید شما هم خیلی شنیده باشید: ما حقوق ثابتی رو برای شما در نظر نمیگیریم، من خودم اگه باشم دوست ندارم برام حقوق ثابت در نظر بگیرن، چون راندمان کارم خیلی پایین میاد، چون من توانایی اینو دارم که کارمزد زیادی بگیرم، پس به تلاش خودتون بستگی داره.

گفتم دست شما درد نکنه بابت توضیحات، الان برام روشن شد که کار چجوریه. گفت باشه، پس تاریخ و ساعت جلسه آموزشی رو بهتون میگم. قربان تو خدافظ.

فرداش زنگ زد، اقا ما فردا ساعت ۴ کلاس داریم، تشریف بیارید، گفتم مرسی من کلا منصرف شدم. قربان تو خدافظ.

طبق تعریفی که توی ذهن من از مشاور هست، مشاور کسیه که خیلی بی طرفانه و دلسوزانه بیاد به شخصی که به مشکلی برخورده، یا نیازی داره، مشورت بده، و اونو تو مسیر درست بندازه.تو ذهن من یه مشاور این شکلیه.یادم اومد اون زمانی که ما کنکور داشتیم هم همچین چیزایی وجود داشت، حتی تو خود تلویزیون هم مشاور تحصیلی میاوردن بعد جنس خودشون رو تبلیغ میکردن.تو این روزا با گرم گرفتن بازاریابی های مختلف و خیلی خز شدن این شغل،  و احساس بدی که ممکنه اسم این شغل به افراد جامعه بده، کاسبان محترم اومدن اسم این شغل رو عوض کردن.

مثلا تو کار بیمه بهش میگن نماینده، نماینده بیمه دقیقا کارش همون بازار یابیه منتهی به جای اینکه مثل شرکت های بازاریابی شبکه ای که میگن ما محصولات ایرانی رو میفروشیم و داریم کار خیر میکنمِ، اونا اینجور توجیه میشن که ما داریم بیمه میفروشیم و کار خیر میکنیم. باز نماینده فروش رو میشه تحمل کرد، یا همون نماینده بیمه، چون تقریبا این اسم منطقیه و به نوع کار میخوره.

تو خیلی از کارهام بهش میگن کارشناس فروش، که به نظرم اسم منطقی هست. اما انصافا دیگه مشاور رو نمیشه تحمل کرد. مثلا شما یه محصول آموزشی داری و میخوای همونا بفروشی اسمتو میذاری مشاور تحصیلی، یا شامپو و صابون داری میخوای اونا رو بفروشی اسمتو میذاری مشاور پوست و مو. به نظرم این کار دروغ گفتنه و هیچ توجیه عقلی، مذهبی، منطقی، و هیچی و هیچی نداره. دروغ دروغه دیگه!

خوشحال میشم نظرات دوستان رو در این مورد بدونم.

خودزنی

منم باهاش موافقم، خود زنی فقط این نیست که چاقو برداری رو دستت خط بندازی، یا سرتو بکوبی به دیوار یا اینکه به دیوار مشت بزنی.  خود زنی میتونه گوش دادن به یک موزیک خاص باشه، یا نگاه کردن به یه چیز خاص، یا فکر کردن به یه چیز خاص، یا منتظر موندن برای اتفاقی که هرگز نمی افته، یا امیدواری الکی به خودت دادن. همه اینا میتونه خود زنی باشه.

گاهی یه چیزایی هست که آدم میدونه ولی دلش نمیخواد باور کنه، دلش نمیخواد بی خیال بشه، اما یه روز یه جایی یه نفر دیگه حرف هایی که خودش میدونه رو باز براش تکرار میکنه. اونوقته که آدم به خودش میاد و میگه من دارم چیکار میکنم؟ این همه خود زنی برای چیه؟ این همه عذاب رو برای چی میکشم؟ 

بهتون اطمینان میدم عذاب کشیدن شما برای هیچ کس هیچ اهمیتی نداره، به جز اونایی که بهتون نزدیکن، نزدیکی یعنی دقیقا نزدیک، هم از لحاظ عاطفی و هم فاصله و هم از لحاظ همه چی. الکی دلتون رو خوش نکنید که آره طرف منو دوست داره ولی بخاطر یه سری شرایط نه میتونم باهم باشیم نه میتونیم با هم  حرف بزنم، نه میتونیم همو ببینیم، و از این مزخرفات. اگه رابطه ای با کسی دارید و اون رابطه رو دوست دارید، تمام سعیتون رو بکنید تا پا برجا بمونه، نزدیک بشید، غرورتون رو بشکنید، بخاطر اشتباهاتتون عذر خواهی کنید، اگه نیازه عوض بشید عوض بشید. خلاصه با چنگ و دندون رابطه تون رو حفظ کنید، اگه همه کار کردیدو طرفتون نفهمید که چقدر دوسش دارید بی خیال بشید، یادتون باشه هیچ وقت التماس نکنید. آدمی که نمیخواد بفهمه رو نمیشه عوض کرد. آدمی که هنوز نمیدونه رابطه یعنی دو، یعنی جفت، یعنی ما، یعنی دوتا روح تو یه بدن و به درد رابطه نمیخوره.اگه با کسی هستید و هنوز متوجه این موضوع نشده، یا حتی خودتون هنوز متوجه این موضوع نشدید دارید وقتتون رو تلف میکنید.  رابطه من + تو نیست، رابطه درست و حسابی یعنی ما، عشق درست و حسابی یعنی ما، نه من + تو.

 

پی نوشت:  اینو نوشتم چون آدم هایی رو میشناسم که اشتباه کردن، آدم هایی که دارن اشتباه میکنن. نوشتم تا شاید یک نفر تو آینده اشتباه نکنه.

چرا نباید کامنت ها را در وبلاگ ببندیم؟

به نظر من یکی از اشتباهات وبلاگ نویسی اینه که وبلاگ نویس کامنت های وبلاگ یا بعضی پست های خاص رو ببنده. وب گردها و اونایی که به وبلاگ ها سر میزنن، اکثرا دنبال تعامل دو طرفه هستن و دلشون میخواد اگه در مورد اون وبلاگ یا پستی که خوندن نظری دارن همونجا مطرح کنن، اینکه ما بیایم همه نظر ها رو ببندیم و یه ایمیل توی توضیحات وبلاگ بذاریم و بگیم اگه حرفی چیزی داشتید برام ایمیل کنید به نظرم یخورده خود مهم پنداری یا خود بزرگ بینی یا حتی بیان این فکره که همه مخاطب هام برام مهم نیستن.

درسته هر وبلاگ نویسی یه سری مخاطب های ویژه داره که حتی حاضرن به جای کامنت به وبلاگ نویس ایمیل هم بزنن،اما خب کسی که برای اولین بار وارد وبتون میشه چی؟ در موردتون چه فکری میکنه؟ هرچقدر هم مطالبتون خوب باشه،باز شما براش در نقش یه رباتین که مطالب خوب منتشر میکنه. حالا فاجعه واسه اون وبلاگ هاییه که هیچ راه ارتباطی با مدیر وبلاگ وجود نداره.

به نظرم وبلاگ نویس باید با مخاطبش تعامل داشته باشه.اگه مخاطب نتونه با نویسنده صحبت کنه و نظرش رو بگه وبلاگ میشه یه چیزی شبیه کانال تلگرام،کانال تلگرام واقعا یه جای بی روحه به نظرم که با خیلی چیزای دیگه قابل جایگزینیه، اما یه وبلاگ با محتوای منحصر به فرد که جایی برای تعامل نویسنده و مخاطب هم توش فراهم شده میتونه یه جای زنده و دوست داشتنی باشه که شما حاضر نباشید چیز دیگه ای رو جایگزینش کنید و به جای خوندن اون وبلاگ برای کار دیگه ای وقت بذارید.

وقتی کامنت های وبتون را باز میذارید معنیش اینه که شما ادم انتقاد پذیری هستید و از همه مخاطباتون میخواید که اگه ایرادی تو حرفاتون وجود داره بهتون بگه. من به شخصه عاشق اینم که سر بعضی موضوعات وبم مخاطبام بیان و بحث بشه، نه  اینکه دعوا کنیم با هم، من دوست دارم اگه در مورد طرز فکری که دارم، دیدگاه های مخالفی یا مکملی وجود داشه باشه بدونم. قرار نیست فقط و فقط وبلاگ نویس حرف بزنه و بقیه بخونن،بلکه این خوندن و نوشتن باید به صورت متقابل انجام بشه.

با تمام این اوصاف اگه وبلاگ نویسی هستید که به هر دلیلی، بخش نظرات پست هاتون و فعال نکردید، سعی کنید در مورد مطلبی که گفتم یخورده فکر کنید.

نگرش منفی، نگاه منتقدانه اور وات؟

من از اون آدمام که اگه بخوام کاری رو شروع بکنم یا چیزی رو بخرم یا به طور کلی بخوام چیز جدیدی وارد زندگیم کنم، به اولین چیزی که فکر میکنم بدی ها و ایراد ها و نقص های اون چیزه. فکر میکنم منطقی باشه! چون چیزی که خوبه، خوبه، و برای ما مشکلی ایجاد نمیکنه. اما اون چیزی که ممکنه برامون دردسر بشه،نقص ها و بدی های اون چیزیه که میخواد وارد زندگیمون بشه.

در نگاه اول ممکنه از خیلی چیزها خوشمون بیاد و خیلی خوبی ها رو توی اون چیز ببینیم، اما وقتی کمی دقیق شیم ممکنه مشکلات و نقص هایی در اونا وجود داشته باشه که برامون در آینده مشکل ایجاد کنه و هیچ عقل سلیمی دنبال دردسر نمیگرده، البته دردسر داریم تا دردسر، خیلی چیزا رو میشه حل کرد، اما خب باید تمام سعمون رو بکنیم تا انتخابی داشته باشیم که موجب نشه بیشتر وقتمون رو در آینده صرف برطرف کردن نقص ها و مشکلاتی که میشد جلوش رو گرفت بکنیم. ببینید منظور من این نیست که باید همیشه همه چیز کامل و بی نقص باشه، نه اصلا همچین چیزی امکان نداره، منظور من اینه که میشه توی هر موردی، بهترین انتخابی که قابل دسترسی هست رو انجام داد. 

خیلی ها به این دیدگاه میگن منفی نگری، اما به نظرم این منفی نگری نیست و اسمش نگاه منتقدانه است، به نظرم اگه همین نگاه منتقدانه رو داشته باشید توی خیلی از انتخاباتون موفق خواهید بود. 

که چه بشود؟

اگه قبل از 90% خریت های زندگیمون یه سوال از خودمون میپرسیدیم  "که چه بشود؟" یا " آخرش که چی؟" هیچ وقت اون خریت ها رو انجام نمیدادیم. من خریت زیاد کردم، خب همه خریت میکنن،( من یخورده بی ادبم ، شما بگید همون اشتباه) اگه قبل از خیلی از کارهایی که انجام دادم و اشتباه کردم، از خودم میپرسیدم آخرش که چی الان وضعیتم خیلی بهتر بود. البته باز خدا رو شکر من این موضوع و این سوال ها رو زود فهمیدم، خیلی ها رو میشناسم که این سوال ها رو از خودشون نمیپرسن و دارن وقت و خیلی چیزهای با ارزش خودشون رو برای چیزا یا کسایی خرج میکنن که واقعا تهش معلومه چی میشه.

کمی فکر کردن واجبه!

تعصب

تعصب به نظرتون خوبه یا نه؟ مطمئنا هم میتونه خوب باشه هم بد. مثلا اگه یکی رو وطن خودش تعصب داشته باشه به نظرم چیز بدی نیست. ولی اگه کسی رو دانش و فکرش تعصب داشته باشه به نظرم چیز بدیه.  من تا جایی که طرز فکرم بهم اجازه بده سعی میکنم آدم متعصبی نباشم. اگه متوجه بشم که در مورد طرز فکری که دارم تعصبی رفتار میکنم سعی میکنم خودمو اصلاح کنم و نظرات دیگران رو در مورد اون فکر بشنوم و اگه منطقی بود اونا بپذیرم.
گاهی پیش میاد که شما در مورد چیزی دانش کافی رو دارین و در موردش مطالعه کردین و با کسی که مطمئنید در مورد اون موضوع مطالعه نکرده و فقط طرز فکرش رو داره میگه وارد بحث میشید، هرچقدر که شما سعی میکنید که به اون طرف بفهمونید که داره اشتباه میکنه و حرف شما درسته بیشتر بهتون انگ تعصب میخوره. البته این انگ تعصبی که میگم توسط افرادی بهتون زده میشه که اونام در مورد اون مطلب اطلاعاتی ندارن، این موضوع اصلا جالب نیست ولی خب نمیشه کاریش کرد. 
خیلی وقت ها پیش میاد که دوست یا آشنایی بهت میگه تو روی حرفات خیلی تعصب داری و این اصلا درست نیست، ولی دلیلی برات بیان نمیکنه، بهت اثبات نمیکنه یا حتی تو رو به فکر وادار نمیکنه! به نظرم اگه با کسی دوست هستین بدی هاش رو بهش بگین و نقدش کنید.  میشه خیلی راحت دیگران رو نقد کرد بدون اینکه ناراحت بشن. کافه قبل از شروع حرف زدن باهاش بهش بگین که دوسش دارین و اگه میخواین ایراداتش رو بهش بگین فقط بخاطر خودشه و نمیخواین که غریبه ایراداتی که داره رو به روش بیاره، و انتظار نداشته باشین همون لحظه فرد بخواد خودش رو تغییر بده و متحول بشه، فقط ازش بخواین در مورد این موضوع فکر کنه.
من حرف هایی رو توی وبلاگم مینویسم و عده ای اونا رو میخونن. همه اشتباه میکنن و منم جزء همه ام. اگر اشتباهی دیدید یا تشخیص دادید که من چیزی رو نمیدونم و از روی نا آگاهی چیزی رو نوشتم ممنون میشم بهم بگید. اگه با احترامم بگید که بیشتر خوشحالم میکنید.
#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp
Designed By Erfan Powered by Bayan