وبلاگ شخصی محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

تهوع - تعریف کردن و چاپلوسی

یه چیزی که واقعا خیلی خیلی ازش متنفرم تعریف کردن و چاپلوسیه، اونایی که فکر میکنن با تعربف کردن و چاپلوسی پیش بقیه خیلی عزیز میشن واقعا حالم رو بهم میزنن. متاسفانه به شکل گسترده ای شاهد این موضوع هستم و واقعا دیدن و شندیدن چنین رفتار و حرکاتی برام تهوع آوره.

یعنی چی که آدم بیخود و بی جهت یکی رو بزرگ کنه، کاراش رو  خوب و بزرگ جلوه بده در حالی که اینطور نیست. مثلا میخواد بگه من خیلی آدم اجتماعی خوبی هستم؟ درک نمیکنم واقعا.

یا توی همین وبلاگ نویسی، یکی یه مطلبی میذاره که  انقدر سخیف و مزخرفه که آدم حتی رغبت نمیکنه تو نظرات چهار تا بد و بیراه به طرف بگه، بعد میبینی 40 تا کامنت داره: مرسی عالی بود (چی عالی بود دقیقا؟) ، واقعا حرف درستی زدی ( اصلا خوندی؟؟ )  و ...

آقا من نمیگم از کسی نباید تعریف کرد، خیلی از وبلاگ ها، خیلی از آدم ها، خیلی از نوشته ها و خیلی چیز های دیگه واقعا لیاقتش رو دارن که ازشون تعریف و تمجید شه، اونا رو چش ما جا دارن، مشکل من با اون چیزایه که دوزار نمی ارزن. نه اینکه بگم از نظر من، از نظر هیچ منطقی، از نظر هیچ عقل سلیمی دوزار نمی ارزن.

در ملأ عام

کیم کارداشیان 88.8 میلیون نفر فالوور اینستاگرام.

دنیا جهانبخت 2.7 میلیون نفر فالوور اینستاگرام.

صدف طاهریان 1.2 میلیون نفر فالوور اینستاگرام.

و...

چرا؟

اگر کسی جواب دیگه ای غیر از اونی که تو ذهن من هست  داره بگه شاید ما هم آگاه بشیم و این عزیزان رو فالو کنیم.

حال نا مساعد

به دلیل حال نا مساعد جسمی، توان و حوصله ی نوشتنم نیست. برای خالی نبودم عریضه سوالی که در ذهن داشتم را بیان میکنم تا شاید جوابی برای آن داشته باشید.

چرا با وجود بیشتر شدن و گسترده شدن وسایل ارتباطی آدم ها روز به روز تنها تر و از هم دورتر شده اند؟ گویی که از هم فرار میکنند. یاد دوران تلفن های ثابت و اس ام اس بخیر. سنمان که به دوران نامه نمیکشد.

فیلم یعنی تصاویری روایت کننده

من چون نقد فیلم زیاد میخونم  و معمولا نقدهای آقای مسعود فراستی رو دنبال میکنم، با یه سری واکنش های مردم زیر ویدئو های آقای فراستی مواجه میشم که واقعا برام عجیبه. نمیدونم چی میشه که یه شخص میاد انقدر تعصبی در مورد فیلمی نظر میده و هر کسی که از اون فیلم ایراد گرفته رو آدم قدیمی و بی سواد و هزار چیز دیگه میبینه. 

این دوستان هنوز نمیدونن که هنر انتهایی نداره و یه هنرمند همیشه میتونه بهتر از قبل باشه، این دوستان ظرفیت نقد شندین رو ندارن، و این دوستان با همین فرمون برن همون هایی خواهند شد که همیشه در زندگی درجا خواهند زد. نقد فیلم  هم برای سینماگره و هم برای سینما دوست. برای سینماگره تا خودش رو ارتقاء بده و رشد کنه و ایرادهای کار خودشو ببینه (قبلا هم گفتم، چیزی که خوبه خوبه؛ چیزهای بد رو باید گفت) و برای سینما دوسته تا ببینه با چه اثری مواجه و چه چیزی رو دیده یا قراره بره ببینه. 

یکی یجا نوشته بود میخواید ببینید چه فیلمی خوبه نگاه کنید مسعود فراستی در مورد کودوم فیلما بد گفته برید همونا رو ببنید. دوستانی با این طرز فکر دقیقا همون هایی هستد که از نقد هیچ چیز نمیفهمن. هیچ منتقدی نمیاد وقت بذاره همه فیلم ها رو نقد کنه و همه فیلم ها رو ببینه، فیلم هایی باید نقد بشن که ادعا دارن، خوب فروختن، جایزه گرفتن، تو جشنواره ای تحسین شدن، این دسته از فیلم ها باید نقد بشن، و این دسته از فیلم ها شاید جزو بهترین های سینما از نگاه مردم باشن.نقد فیلم به شما یاد میده که به همون فیلم یا به فیلم های دیگه از چه دریچه ای نگاه کنید تا بتونید فیلم خوب رو از بد تشخیص بدید. من به شخصه نقد یک فیلم مهم رو قبل از دیدنش و بعد از دیدنش نگاه میکنم یا میخونم تا اون فیلم رو همه جوره دیده باشم.

سید مهدی موسوی در مورد فیلم ابد و یک روز و اژدها وارد میشود در سایت رادیو زمانه مطلبی منتشر کرده بود که یکی از دوستان لینک مطلبش رو در وبلاگش قرار داد و من رفتم خوندم. اولا این که اون مطلبی که آقای مهدی موسوی نوشته بود نقد نبود و یه برداشتی بود که خودش از این فیلم ها داشت. فکر نمیکنم آقای مهدی موسی سواد کافی رو در زمینه سینما داشته باشه که بتونه فیلم نقد کنه (البته شبه ایجاد نشه که من این سواد رو دارم، من که یه ذره هم سواد این کار رو ندارم). خیلی ها برداشت از یک فیلم وتحلیل داستان  و محتوای یک فیلم رو نقد فیلم میدونن که به نظرم اشتباست. ببینید سینما یعنی تصویر، تمام. اگه قراره شما دنیای توی فیلم رو بشناسید باید با اون دنیا توی فیلم آشنا بشید، باید اون تصاویری که جلوی چشمتون میان و میرن اون دنیا رو به شما بشناسونن، اگر فیلمی در مورد  مساله اجتماعی میخواد صحبت کنه باید اون جامعه رو تو فیلم به وجود بیاره، وگر نه یکی بیاد جلو دوربین وایسته و یه داستان قشنگ رو تعریف کنه همه رو هم تحت تاثیر بذاره باز یه فیلم ساخته. 

فیلمی که نتونه با تصویر رو مخاطب تاثیر بذاره دیگه نمیشه اسمش رو فیلم گذاشت، دیالوگ قشنگ تو فیلم معنیش این نیست که فیلم فیلم خوبیه، دنیای سینما دنیای تصویره، نه دنیای هیچ چیز دیگه، اگرهم فیلم سازی میخواد مفاهیمی رو القا کنه باید به وسیله تصویر این کار رو انجام بده. اگر شما برید تو سینما و یه فیلم در مورد معضلات اجتماعی ایران ببنید، هر چقدر اون فیلم روی شما تاثیر بذاره، شما رو به گریه و هیجان واداره، اما جامعه ایران رو توی فیلم نساخته باشه، یعنی با توجه به اطلاعاتی که مخاطب از قبل داره فیلم رو ساخته باشه،این فیلم از نظر سینمایی اشکال داره، تاکید میکنم از نظر سینمایی، چون سینما تعاریفی برای خودش داره و باید طبق اون تعاریف فیلم ها رو بررسی کرد.

خودزنی

منم باهاش موافقم، خود زنی فقط این نیست که چاقو برداری رو دستت خط بندازی، یا سرتو بکوبی به دیوار یا اینکه به دیوار مشت بزنی.  خود زنی میتونه گوش دادن به یک موزیک خاص باشه، یا نگاه کردن به یه چیز خاص، یا فکر کردن به یه چیز خاص، یا منتظر موندن برای اتفاقی که هرگز نمی افته، یا امیدواری الکی به خودت دادن. همه اینا میتونه خود زنی باشه.

گاهی یه چیزایی هست که آدم میدونه ولی دلش نمیخواد باور کنه، دلش نمیخواد بی خیال بشه، اما یه روز یه جایی یه نفر دیگه حرف هایی که خودش میدونه رو باز براش تکرار میکنه. اونوقته که آدم به خودش میاد و میگه من دارم چیکار میکنم؟ این همه خود زنی برای چیه؟ این همه عذاب رو برای چی میکشم؟ 

بهتون اطمینان میدم عذاب کشیدن شما برای هیچ کس هیچ اهمیتی نداره، به جز اونایی که بهتون نزدیکن، نزدیکی یعنی دقیقا نزدیک، هم از لحاظ عاطفی و هم فاصله و هم از لحاظ همه چی. الکی دلتون رو خوش نکنید که آره طرف منو دوست داره ولی بخاطر یه سری شرایط نه میتونم باهم باشیم نه میتونیم با هم  حرف بزنم، نه میتونیم همو ببینیم، و از این مزخرفات. اگه رابطه ای با کسی دارید و اون رابطه رو دوست دارید، تمام سعیتون رو بکنید تا پا برجا بمونه، نزدیک بشید، غرورتون رو بشکنید، بخاطر اشتباهاتتون عذر خواهی کنید، اگه نیازه عوض بشید عوض بشید. خلاصه با چنگ و دندون رابطه تون رو حفظ کنید، اگه همه کار کردیدو طرفتون نفهمید که چقدر دوسش دارید بی خیال بشید، یادتون باشه هیچ وقت التماس نکنید. آدمی که نمیخواد بفهمه رو نمیشه عوض کرد. آدمی که هنوز نمیدونه رابطه یعنی دو، یعنی جفت، یعنی ما، یعنی دوتا روح تو یه بدن و به درد رابطه نمیخوره.اگه با کسی هستید و هنوز متوجه این موضوع نشده، یا حتی خودتون هنوز متوجه این موضوع نشدید دارید وقتتون رو تلف میکنید.  رابطه من + تو نیست، رابطه درست و حسابی یعنی ما، عشق درست و حسابی یعنی ما، نه من + تو.

 

پی نوشت:  اینو نوشتم چون آدم هایی رو میشناسم که اشتباه کردن، آدم هایی که دارن اشتباه میکنن. نوشتم تا شاید یک نفر تو آینده اشتباه نکنه.

آلبوم چیزهایی هست که نمیدانی - شعر های علی سلطانی

این دکلمه ها رو دونه دونه تا آخر گوش بدین،ببینید خیلی خوبه ها، یعنی خیلی. این آلبوم شعر های علی سلطانیه با میکس معین رحمدل. من به شخصه خیلی دوست داشتم و از شنیدنشون ذوق زده شدم. لینکهای  دانلود هر تراک رو به صورت جداگونه براتون میذارم.

 1 . آخرین قرار

 2 .بوی موی تو

3 . حال پریشان

4 .نیمه شب

5 . بی خوابی

6. رمان نیمه تمام

7 . روزمرگی

8 . شاعر

9. تو چرا نمیروی از من؟

کانال تلگرام علی سلطانی

چرا انقد خوب مینویسه این بشر؟ چقدر عاشقه این بشر. این کانال رو از دست ندید. خیلی خوبه خیلی. تمام شعر هاشو بخونید، تمام دلکمه هاش رو بشنوید.

تلگرام

مردی که نرفته است بر میگردد

امروز کتابی دوست داشتنی هدیه گرفتم. "مردی که نرفته است بر میگردد" کتابی با شعر های سید مهدی موسوی و عکس هایی ازمحمدصادق یار حمیدی.این کتاب دوست داشتنی را یک آدم دوست داشتنی تر به من هدیه داد.

 روز بدی نبود، میشد که بهتر باشد. (چه حرفی است؟! همیشه میشود که بهتر بود). رفتیم جایی که برف بود، عکسی هایی انداختیم. حرف زدیم و حرف زدیم تا فکرهای پنهانمان از روحمان بیرون نپرند، هرچند گاهی میپریدند ولی ندیده میگذاشتیمــشان. و بعدش کافه و چای بود و  آتشی بدون دود.

برف لاهیجان (قسمت دوم)

دوباره داره برف میاد، از ساعت 5 غروب بارش برف شروع شد و تو بعضی نقاط زیاد و بعضی نقاط کم همچنان در حال بارشه. ولی باز من هوای برف در سرم نیست. البته طبق گفته هوا شناسی فردا هوا خوب خواهد شد.

قبلنا برفو خیلی دوست داشتم، منظورم از قبلنا تا همین پارساله ها، زیاد دور نرید. قدم زدن تو برف، فکر کردن و یخ کردن از کارای دوست داشتنی من بود. اما الان حسش رو ندارم. به قول بچه ها گفتی، یه حسی رفته از قلبم و از این حرفا! بچه ها درست میگفتن، حسه رفته دیگه، کاریش نمیشه کرد.

چن روزه یاد دانشگاه افتادم، حساب کردم 6 سال  از آذر سال 89 میگذره، 6 سال!! میدونید یعنی چی؟ 6 سال کم نیست، عمر آدمی است. به خودم گفتم بیخیال باو، زیادی فکر نکن، فکر دونت پاره میشه! به خودم گفتم باشه! ولی مگه میشه؟ 4 سال درس خوندن اونم تو رشته ای که بلانسبت سگ اعصابش نمیکشه بره بخونه، فیزیک، و بعدش سربازی و آخرش هیچی به هیچی! همیشه از اونایی که دارن درسو ادامه میدن میپرسم چرا؟ و همچنان اونا دلیلی ندارن. 

کاش آینده ای باشه، نه برای من تنها، برای همه اون جوون های که زحمت کشیدن و دارن زحمت میکشن. از برف لاهیجان به کجا رسیدم!

پیر شدیم

امشب شام خونه عمه جان مهمون بودیم.پس از صرف شام و هنگام خوردن تخمه و میوه و اینا همونطور که میدونید یک نفر سوژه میشه که کل جمع در موردش صحبت کنن. و در این شب فرخنده چه سوژه ای بهتر از من؟  داشتم با دختر عمه م و خواهرم حرف میزدم که یه آستین بالا زدن شنیدم، یهو عمه م گفت، آهان محمد؟ من گفتم: چی شده؟؟ گفت آهان دیگه، نمیخوای آستین بالا بزنی؟ هوس عروسی کردیم.گفتم اقا این همه آدم چرا گیر دادین به من؟ بابای ما هم به جای حمایت از من میگه فعلا کار نداره کاری بهش ندارم، اینور بره سر کار اونور زنش میدیم، دست خودشه مگه؟ من :|

عمه م میگه آدم زن بگیره خودشو جمع و جور میکنه، میگم آخه از من جمع و جور تر؟ هیچی دیگه خلاصه سوژه شده بودیم. تازگیا زیاد گیر میدن، اینجوری نبودنا اینا.

وسط این هیری ویری خواهرم گیر دادم داداش چقدر موهات سفید شده! گفتم یکی دوتاست دیگه بابا، گفت نه آقا خیلیه، موهاتو کوتاه کردی قشنگ مشخصه، من :|

خلاصه این که دیگه انگاری داریم پیر میشیم! زود بزرگ شدیم بابا، هنوز راه داشت، چن روز دیگه هم که یه سال دیگه به سنم اضافه میشه، هییی!

۱ ۲ ۳ . . . ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ . . . ۱۲ ۱۳ ۱۴
#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp

#یکی از نویسندگان سایت مجله سخت افزار هستم :
http://www.sakhtafzarmag.com
Designed By Erfan Powered by Bayan