وبلاگ شخصی محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

عشقم این روزا - محمد علیزاده

دلی رو زیر پا گذاشتی که قبل تو شکستگی داشت 

حال منه عاشق به کی بجز تو بستگی داشت؟

تهش واسه منو تو  چی داشت؟

یه گوشه از تمام دنیا تو قلب تو برای من بود

کفره ولی میگم چشای تو خدای من بود!!

شروعت انتهای من بود!!

عشقم این روزا هوای تو هوامو بد کرده

یکی برات دوباره تب کرده

باور کن

عشقم باور کن،که باورم نمیشه  تنهایی،میبینمت هنوزم اینجایی

باور کن

دلتنگی یعنی تو

دلشوره یعنی تو

تو بی من میمیری

میمیرم من بی تو

عشقم این روزا هوای تو هوامو بد کرده

یکی برات دوباره تب کرده

باور کن

عشقم باور کن،که باورم نمیشه  تنهایی،میبینمت هنوزم اینجایی

باور کن

دانلود کنید

دفتر خاطره ها

دفتر خاطرات

هوای خوب امشب هواییم کرد که برم  دفتر خاطرات سال های گذشته رو در بیارم و یه چند صفحه ازش بخونم. یادش بخیر اون موقع ها خاطراتم رو مینوشتم تا برام بمونن. این دوتا دفتری که تو عکس میبینید اوج خاطره نویسی منه، هر شب خاطرات اون روز رو با بیشتر جزییاتشون ثبت میکردم.  یادش بخیر!

این دوتا دفتر منو میبره به روزهایی که انگار هزار ساله ازش میگذره. باید بیشتر بخونمشون. بعد هزار سالی که گذشته فکر کنم دیگه وقتش شده برم سراغشونو مرورشون کنم. البته هر سال این موقع ها این دفترو در میارم و یکم ازشون میخونم.

گاهی دلم میخواد دوباره بنویسم. اما نمیتونم، نه اینکه نتونم، نمیخوام، اعصاب دیگه نمیکشه به خاطره نوشتن.

عجب هواییه لعنتی

عجب هواییه لعنتی. یه نسیم خنک شبانه، یه چیزی شبیه هوای آخر اسفند.نمیدونم چطور دقیقا براتون توصیفش کنم. 

هوا دو نفره است. این شاید براتون قابل درک تر  باشه.

بیخیال. قدم زنان سمت خونه میرم. این موقع ها معمولا شماره هامو بالا پایین میکنم تا یکی رو پیدا کنم بهش زنگ بزنم و باهاش صحبت کنم تا خونه حوصله م سر نره. امشب و گفتم بنویسم. 

شب قشنگیه،با فکرایی که توی سرم هست یکم غمناکه واسم، ولی این از زیبایی شب چیزی کم نمیکنه. این موقع از شب لاهیجان خلوته، خلوتی این تایم و دوس دارم. چه هواییه لعنتی آدم دلش به زندگی خوش میشه تو این هوا.

یک عکس ترسناک عاشقانه

شهر سوخته

 نزدیک به 50000 سال است که در شهره سوخته نزدیک زابل در کنار یکدیگر خفته اند. با این که عکس اسکلت آدم ها باید وحشتناک باشد، این عکس آرامشی دارد که دوستش دارم. چه عاشقانه جان سپرده اند، 50000 سال روبه روی هم، به دور از هر گونه دردسر و نگرانی.

گوگل شیرازی

یه سری افراد خلاق اومدن یه حرکتی زدن خیلی خوشم اومد. این سایت گوگل شیرازی در ظاهر یک سایته خیلی بانمکه که اسمش به گوش هرکی بخوره میره و یه نگاهی بهش میندازه. حتما شما هم یه سری بهش بزنید و امتحانش کنید. 

ولی حرکتی که زدن خیلی خوشم اومد، دمشون گرم. هرکی این ایده رو داشته مغزش خوب کار میکرده.

با خودمان قرارداد امضا کنیم.

یکی از کارای جالبی که هرکس میتونه تو زندگیش انجام بده امضا کردن قرارداد با خودشه. اگه میخواید کاری رو انجام ندید و انجام ندادنش سخته ، یا اگه میخواید کاری رو انجام بدید و انجام دادنش سخته،با خودتون قرارداد ببندید.

این قرارداد حتما باید به صورت کتبی نوشته بشه و جدی. نه از اون قرارهایی که هر شب برا خودمون میذاریم که فردا حتما باید 6 صبح پاشم و برم ورزش کنم بعد دوش بگیرم و صبحونه بخورم و بعدش به کارام برسم. آخرشم فردا ساعت 11 پا میشیم و میبینیم خب کار که از کار گذشته تا 1 میخوابیم. یا از اون قرار هایی که پنجشنبه ها با خودمون میذاریم که از شنبه فلان کار و میکنم.

من اگه قراردادی رو به صورت کتبی با خودم امضا کنم تمام تلاشمو میکنم اون قرارداد نقض نشه و تا حالا هم توی اکثریت غریب به اتفاق قراردادهایی که با خودم بستم پای حرفم موندم. توی این نوشتن کلمات روی کاغذ یه معجزه ای هست،من مطمئنم! اگه یخورده، فقط یخورده اهل نوشتن باشید حتما به حرفم رسیدید!

چرا نباید کامنت ها را در وبلاگ ببندیم؟

به نظر من یکی از اشتباهات وبلاگ نویسی اینه که وبلاگ نویس کامنت های وبلاگ یا بعضی پست های خاص رو ببنده. وب گردها و اونایی که به وبلاگ ها سر میزنن، اکثرا دنبال تعامل دو طرفه هستن و دلشون میخواد اگه در مورد اون وبلاگ یا پستی که خوندن نظری دارن همونجا مطرح کنن، اینکه ما بیایم همه نظر ها رو ببندیم و یه ایمیل توی توضیحات وبلاگ بذاریم و بگیم اگه حرفی چیزی داشتید برام ایمیل کنید به نظرم یخورده خود مهم پنداری یا خود بزرگ بینی یا حتی بیان این فکره که همه مخاطب هام برام مهم نیستن.

درسته هر وبلاگ نویسی یه سری مخاطب های ویژه داره که حتی حاضرن به جای کامنت به وبلاگ نویس ایمیل هم بزنن،اما خب کسی که برای اولین بار وارد وبتون میشه چی؟ در موردتون چه فکری میکنه؟ هرچقدر هم مطالبتون خوب باشه،باز شما براش در نقش یه رباتین که مطالب خوب منتشر میکنه. حالا فاجعه واسه اون وبلاگ هاییه که هیچ راه ارتباطی با مدیر وبلاگ وجود نداره.

به نظرم وبلاگ نویس باید با مخاطبش تعامل داشته باشه.اگه مخاطب نتونه با نویسنده صحبت کنه و نظرش رو بگه وبلاگ میشه یه چیزی شبیه کانال تلگرام،کانال تلگرام واقعا یه جای بی روحه به نظرم که با خیلی چیزای دیگه قابل جایگزینیه، اما یه وبلاگ با محتوای منحصر به فرد که جایی برای تعامل نویسنده و مخاطب هم توش فراهم شده میتونه یه جای زنده و دوست داشتنی باشه که شما حاضر نباشید چیز دیگه ای رو جایگزینش کنید و به جای خوندن اون وبلاگ برای کار دیگه ای وقت بذارید.

وقتی کامنت های وبتون را باز میذارید معنیش اینه که شما ادم انتقاد پذیری هستید و از همه مخاطباتون میخواید که اگه ایرادی تو حرفاتون وجود داره بهتون بگه. من به شخصه عاشق اینم که سر بعضی موضوعات وبم مخاطبام بیان و بحث بشه، نه  اینکه دعوا کنیم با هم، من دوست دارم اگه در مورد طرز فکری که دارم، دیدگاه های مخالفی یا مکملی وجود داشه باشه بدونم. قرار نیست فقط و فقط وبلاگ نویس حرف بزنه و بقیه بخونن،بلکه این خوندن و نوشتن باید به صورت متقابل انجام بشه.

با تمام این اوصاف اگه وبلاگ نویسی هستید که به هر دلیلی، بخش نظرات پست هاتون و فعال نکردید، سعی کنید در مورد مطلبی که گفتم یخورده فکر کنید.

چگونه با گوگل ترنسلیت زبانمون رو تقویت کنیم؟

یکی از اپلیکیشن های خوب در زمینه یادگیری زبان همین گوگل ترنسلیت خودمونه. تو چن تا پست قبلی یه روش بهتون پیشنهاد داده بودم که باهاش میتونید زبانتون رو خوب کنید،یادتون هست؟ اگه نخوندین برین اینجا بخونیدش.

شما میتونید از گوگل ترنسلیت به عنوان دیکشنری استفاده کنید، تنها مشکل اینه که باید حتما انلاین باشید که خدا رو شکر الان اینترنت و دیگه همه تون دارید. یا اینکه میتوندی از گوگل ترنسلیت تحت وب استفاده کنید که یخورده آدم سختیش میاد هی فیلمو بزنه کنار بره یه کلمه رو معنی کنه.

هر بار که کلمه جدیدی رو معنی میکنید،ذخیره ش کنید، حالا چجوری؟ میگم، گوگل ترنسلیت یه خاصیت داره که اون کلمه رو میتونید ستاره دارش کنید و به کلمات ذخیره شده خودتون اضافه کنید، اگه همینجوری کلماتی که براتون جدید هست  رو به لیست ستاره دارها اضافه کنید تعداد اینا هی زیاد میشه و به جایی میرسید که کم کم کلمات براتون تکرار میشن، از اینجا دیگه کم کم کلمات توی ذهنتون حک میشن. هر بار که به کلمه جدیدی بر میخورید از خودتون بپرسید این کلمه آشنا نیست؟ جایی دیدم قبلا؟ بذار ببینم! بعدش اون کلمه رو بزنید تو گوگل ترنسلیت؛ اگر قبلا این کلمه رو ستاره دارش کرده باشید مشخص میشه و همین که کلمه براتون تکرار میشه تو ذهنتون میمونه،  اگر هم کلمه تکراری نباشه باز ستاره دارش کنید  و به همین منوال این کارو ادامه بدید. بعد از مدتی دایره لغاتتون خیلی زیاد میشه. امتحان کنید ضرر نداره.

فقط بازم میگم، حتما باید اینترنت داشته باشید تا کلماتی که ستاره دارش میکنید توی اکانت گوگلتون ذخیره شه.بدون ستاره دار کردن این روش چندان به درد نمیخوره.

بابا چرا شرکت نداری؟

دوتا کتاب گرفتم از کتاب خونه هنوز لاشون رو باز نکردم. گاهی وقتا میگم نکنه یادگرفتن چیزای جدید و کنار بذارم؟ واقعا فکر ترسناکیه. اما گاهی به خودم میگم تا کی میخوای در مورد همه چیز بخونی؟ در مورد همه چیز بشنوی؟ ببینی؟ خسته نشدی؟

در حال حاضر بیشتر از هر چیزی دوست دارم یه کاری رو شروع کنم که بتونم توش پیشرفت کنم. یه کاری که از نظر روحی ارضام کنه.اما انگار قید این آرزو هم باید بزنم و دنبال یه لقمه نون باشم که خربزه آب است.

کاش منم بابام یه شرکتی داشت تا ظهر اونجا کار میکردم بعد از ظهرام میرفتم باشگاه تا غروب،هی کراتین و هورمون مصرف میکردم بعد هیکل درست میکردم عاه! بعد زرت و زرت تو اینستاگرام عکس میذاشتم و اعلام مدلیت ( =مدل شدن،کلمه جدیده) میکردم، و زیر عکسامم کپشن میزدم، چه میدونم ارتش تک نفر؛ لشکر یه نفره، گردان انفرادی و از این جور چیزا! بعد یه عکس میذاشتم که مثلا سیکس پکم توش معلوم بود تو کپشنش در مورد مردونگی و تنهایی و این چیزا مینوشتم و اصلا هم فکر نمیکردم که کپشن عکسم چه ربطی به خود عکسم داره!

بعد باشگاهم میرفتم با ماشین شاسی بلندم دور دور و بعد تو ماشینم، موقع رانندگی گوشی آیفون 7 جت بلک جدیدمو در میاودم و باهاش دابسمش میساختم، بعد تو دابسمش یه سری حرکات خیلی خاص از خودم به نمایش میذاشتم که کارشناسان اینستاگرمی در توصیف آن در بمانند!!

خلاصه اینکه اگه بابام شرکت داشت و منو تو شرکتش راه میداد خیلی ها رو زخمی میکردم! ولی خب خدا میدونست ما انقدر بی ظرفیتیم بهمون از این نعمت ها ارزانی نداشت.

نگرش منفی، نگاه منتقدانه اور وات؟

من از اون آدمام که اگه بخوام کاری رو شروع بکنم یا چیزی رو بخرم یا به طور کلی بخوام چیز جدیدی وارد زندگیم کنم، به اولین چیزی که فکر میکنم بدی ها و ایراد ها و نقص های اون چیزه. فکر میکنم منطقی باشه! چون چیزی که خوبه، خوبه، و برای ما مشکلی ایجاد نمیکنه. اما اون چیزی که ممکنه برامون دردسر بشه،نقص ها و بدی های اون چیزیه که میخواد وارد زندگیمون بشه.

در نگاه اول ممکنه از خیلی چیزها خوشمون بیاد و خیلی خوبی ها رو توی اون چیز ببینیم، اما وقتی کمی دقیق شیم ممکنه مشکلات و نقص هایی در اونا وجود داشته باشه که برامون در آینده مشکل ایجاد کنه و هیچ عقل سلیمی دنبال دردسر نمیگرده، البته دردسر داریم تا دردسر، خیلی چیزا رو میشه حل کرد، اما خب باید تمام سعمون رو بکنیم تا انتخابی داشته باشیم که موجب نشه بیشتر وقتمون رو در آینده صرف برطرف کردن نقص ها و مشکلاتی که میشد جلوش رو گرفت بکنیم. ببینید منظور من این نیست که باید همیشه همه چیز کامل و بی نقص باشه، نه اصلا همچین چیزی امکان نداره، منظور من اینه که میشه توی هر موردی، بهترین انتخابی که قابل دسترسی هست رو انجام داد. 

خیلی ها به این دیدگاه میگن منفی نگری، اما به نظرم این منفی نگری نیست و اسمش نگاه منتقدانه است، به نظرم اگه همین نگاه منتقدانه رو داشته باشید توی خیلی از انتخاباتون موفق خواهید بود. 

۱ ۲ ۳ . . . ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp

#یکی از نویسندگان سایت مجله سخت افزار هستم :
http://www.sakhtafzarmag.com
Designed By Erfan Powered by Bayan