وبلاگ شخصی محمدرضا عاشوری

نوشته های محمدرضا عاشوری

معرفی کتاب - پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی

چن وقت بود میخواستم معرفی کتاب رو هم تو وبلاگم شروع کنم و هر از چند گاهی یه کتابی که خوندم رو بهتون معرفی کنم شاید یکی خوشش اومد و رفت خوند. در مورد فیلمم همچین برنامه ای دارم. اما نمیدونم چرا تنبلی میکنم. یعنی یه خورده وقت برای وب نویسی شخصی کمه شاید بخاطر همونه، بگذریم.

در مورد کتاب دوستی یه جرقه ای در ما ایجاد کرد و گفتم تا داغم سریع برم یه کتابی رو مختصر و مفید معرفی کنم. رفتم لای کتابام یچی پیدا کنم دیدم کتاب "پیرمرد و دریا" اثر ارنست همینگوی دم دسته. برداشتم یه عکس ازش گرفتم و گفتم همین خوبه.

کتاب پیرمرد و دریا

ترجمه ای که من دارم از خانم نازی عظیما است. شما حالا ترجمه دیگه ای هم پیدا کردید بخرید. ترجمه ایشون همچینم شاخ نبود. کلا پیشنهاد میکنم کتاب هایی رو تهیه کنید  که چاپشون قدیمی تره. (حالا دیگه!)

اما این کتاب، یه رمان کوتاه،به زبانی ساده و روان که خواننده میتونه تو ذهنش تصور کنه ودر نتیجه باورش کنه. این رمان رو ارنست همینگوی نوشته. اونایی که به قصه خوانی علاقه دارند حتما اسم این نویسنده مشهور رو شنیدن. اگه هم تا حالا اسمش رو نشنیدید یه گوگل کنید و در موردش بیشتر بخونید.

رمان پیرمرد و دریا اونقدر خوب بود که همینگوی بخاطرش جایزه نوبل ادبیات گرفت و  جود تایلور  از روی این داستان یه فیلم به همین اسم درست کرد. دوست ندارم در مورد داستان کتاب زیاد براتون توضیح بدم. اما یه جوری یه کوچولو توضیح میدم که فقط کنجکاو بشین و برید این کتابه رو بخونید.

یه پیرمرد ماهیگری مدت زیادیه که هیچی از دریا صید نکرده. یعنی هی میره دریا و میاد ولی از بدشانسیش ماهی ها حتی از کنار طعمه ش هم رد نمیشن. پیرمرد یه شاگردی داره که میخواست ازش ماهی گیری یاد بگیره. با تمام این بدشانسی شاگردش ازش دل نمیکنه و همیشه بهش سر میزنه. بعد از 84 روز پیرمرد احساس میکنه که بدشانسیش تموم شده و برای صید دل به دریا میزنه...

تازه داستان از دریا رفتن پیرمرد شروع میشه. اگه داستان رو نخوندین و پیش خودتون میگید خب معلومه تهش چی میشه باید بگم که در طول خوندن رمان هی نظرتون عوض خواهد شد تا آخر داستان بفهمید واقعا چی شد.

اما خب در بیشتر داستان ها مهم نیست که آخرش چی میشه! همه شروع ها یه پایانی دارند، یا خوب یا بد(یا باز) بالاخره تهش یه چیزی میشه، مهم نیست تهش چی میشه، واقعیت که نیست، داستانه، مهم ترین چیز تو خوندن داستان مسیر رسیدن به پایان داستانه و به نظرم کتاب پیرمرد و دریا بهترین کتابیه که میتونید بخونید و اون مسیری که پیرمرد برای رسیدن به آخر داستان طی کرد رو بفهمید و درکش کنید و از همه مهم تر یاد بگیرید.

یاد میگیرید اون چیزی که هستید باشید، مهم نیست چه اتفاقی بیوفته!

از کتاب نخواندن رنج میبرم!

از اینکه چند وقته درست و درمون کتاب نخوندم روحم در عذابه. حقیقتش از بعد سربازی چندان دیگه دل و دماغ کتاب خوندن نداشتم. یعنی هوسش بودا اما به خودم میگفتم بخونم که چی بشه؟ این همه کتاب خوندم اما الان به درد چی خوره؟ میدونم،طرز فکر مزخرفیه. اما دوست داشتم یه شغل درست و حسابی داشتم و وقت های آزادم رو مینشستم و با خیال راحت کتاب میخوندم. تو این موقعیت با این همه فکرا و نگرانی هایی که تو سرمه واقعا مغزم به کتاب خوندن نمیکشه، کتابم اگه بخونم فکر نمیکنم چی ازش حالیم بشه.

یادش بخیر. سرباز که بودم بیشترِ وقت نگهبانیم رو به کتاب خوندن میگذروندم، نمیدونم چند جلد کتاب خوندم، اما کتابای زیادی با موضوع های متنوع خوندم، واقعا از اون زمان ها لذت میبردم. حتی تو بیشتر زمان های استراحت هم کتاب دستم بود و کتاب میخوندم. تمام سعیمو میکردم وقتم تلف نشه و حداقل یه چیزی تو این مدت عمری که باید بیخود بگذره یاد بگیرم. الان که تقریبا یه سالی میشه که سربازیم تموم شده، به این فکر میکنم زندگیم تو اون مدت مفید تر بود، یعنی اون کتاب خوندنه باعث میشد حس نکنم که خیلی تباهم.

این چند وقته که کتاب نمیخونم انگار مغزم هنگه، انگار یه چیزی کمه. اما همین که میام وقتمو بذارم برای کتاب به خودم میگم این کتابه الان به چه درد تو میخوره. تا این حد سطحی نگری رو تو خودم سراغ ندارم. امشب یه مطلبی رو یه جا دیدم نوشته بود، شما نیازی به کتاب خواندن ندارید، مگر برای پیشرفت کردن. یا یه چیزی تو همین مایه ها. 

باید یه تایمی رو به کتاب خوندن اختصاص بدم. اینجوری نمیشه! به شما هم پیشنهاد میکنم کتاب خوندن رو از زندگیتون حذف نکنید.

با کیفیت بنویسیم

اول از همه باید بگم این یکی دو روز که ننوشتنم هیچ ربطی به این مطلب نداره. یک سرما خوردگی نصف و نیمه ای بلای جان ما شده بود و از اونجایی که من هنگام سرماخوردگی اعصاب خودمم ندارم حال و حوصله نوشتن  نداشتم. ولی در کل میخواستم یه مطلبی رو عرض کنم در رابطه با نوشتن.

به نظر من در بیشتر مواقع کیفیت از کمیت خیلی مهم تره، یکی از جاهایی که به نظرم کیفیت خیلی مهمه،در امر نوشتنه، اقا شما که تو وبلاگ شخصی خودت مینویسی نیازی نیست حتما حتما روزی فلان قدر پست ارسال کنی. یارو حرف نداره بزنه میاد یه پست میده توش نوشته "هار هار هار" بعد بهشم بگی زهر مار میگه حرف من مفهومی بود. تو نمیفهمی!

به نظرم تو خیلی از مجله ها یه سری نویسنده هم باید داشته باشن که اینا عشقی بنویسن. آخه میدونید چیه؟ آدم عشقی که مینویسه خیلی خوب مینویسه، مثلا یهو عشق میکنید در مورد یه موضوعی یه مطلبی بنویسید, مطمئن باشید نوشته تون از مطلبی که از سر اجبار و صرفا جهت خالی نبودن عریضه نوشتید خیلی بهتر خواهد بود. سعی کنید حد المقدور در امر نویسندگی کیفیت رو قربانی کمیت نکنید. ایشلا که همه مون با هم رستگار بشیم.

گورخواب ها

حتما این یکی دو روزه در مورد گورخواب ها زیاد شنیدید و خوندید. واقعا خیلی دیدن عکس هایی که از اونها منتشر شده دردناکه. البته کارتن خواب ها و اونایی که زیر پل و هرجای دیگه ای غیر از خونه یا آسایشگاهی شب رو به صبح میرسونن خیلی وقته وجود دارند اما وقتی این خبر در مورد افرادی که توی گور شب رو صبح میکنن منتشر شد یه جورایی دیگه ته همه این آوارگی ها بود بخاطر همون هم خیلی مردم رو تحت تاثیر قرار داد. البته تعداد کارتن خواب ها پارک خواب ها و زیر پل خواب ها خیلی بیشتر از این گورخواب هاست و این وظیفه مسولینه که به فکر همه افراد باشن.

دردناک تر از دیدن عکس های هموطنانمون در این وضعیت وجود آدمهایی هست که فکر میکنن این آدمها حق زندگی ندارند و پیشنهاد میکنند که این افراد عقیم بشن تا نتونن بچه ای در این وضعیت به وجود بیارن و مانع این بشن که انسان دیگری به جمع این آورارگان و فقیران و اضافه بشه. چقدر جالبه طرز تفکر این افراد. آیا این افراد فکر میکنن که کارتن خواب ها و فقیرها از سیاره ی دیگه ای اومدن؟ یا فکر میکن اونها انسان نیستند؟ یا فکر میکنند خودشون یا افراد با وضعیت مالی متوسط و پولدار از این کارتن خواب ها انسان ترند؟

دیده بودیم افرادی وجود دارند که به جای حل مساله صورت سوال رو پاک میکنند، اما دیگه به این شدتش رو ندیده بودیم. راه حل این مشکل ساماندهی این افراده، ایجاد شغل برای این افراده بازگرداندن کرامت انسانی به این افراده نه از بین بردن نسلشون.به جای اینکه بخوایم اینا عقیم بشن از دولت بخوایم برای این افراد کاری بکنه.

واقعا متاسفم برای افرادی که بویی از انسانیت نبردن و فکر میکنن خیلی میفهمن و از بقیه انسان ترند.

انتقال به روی میز

امروز صبح در یک حرکت انتحاری لپ تاپم را از روی زمین برداشتم و به   میز  مطالعه ام انتقال دادم. این حرکت مانع لش کردن بنده روی زمین شده و از شدت خواب آلودگی بنده کم میکند. البته به جای صندلی و برای راحتی بیشتر یک مبل تک نفره را پشت میز مطالعه م قرار دادم که خدای نکرده بر من فشاری وارد نشود.

استفاده کردن از میز مطالعه برای منی که همیشه در حالت لم از لپ تاپ استفاده کرده ام کمی سخت است. امیدوارم من بعد عادت کنم که روی میز به کار و مطالعه بپردازم. شماهم انشاالله رستگار شوید.

توییتر پاکسازی شد

تو توییتر همه نوع آدم با همه نوع طرز فکر پیدا میشه. خیلی ها رو فالو داشتم و حرف های بعضی ها رو میخوندم. البته حوصله خوندن حرف های بیشتر افراد توییتر رو نداشتم. امشب گفتم چرا الکی اکانتم ور پر کردم از توییت هایی که 90 درصدشون هیج ارزشی برام ندارن؟ خیلی از افرادی که فالو  داشتم و آنفالو کردم. یه سری دیگه موندن، اونا رو هم باید چک کنم ببینم وضعیتشون چجوریه، از حرف های هرکی خوشم نیومد آنفالوش میکنم. البته دنبال اونایی میگردم که حرفاشون رو دوست داشته باشم. نمیدونم چرا یه عده فکر میکنن تو هر دقیقه باید چند تا توییت کنن، انگار اگه این کارو نکنن از بقیه عقب میمونن. 

دانلود از یوتیوب و اینستاگرام با ربات تلگرام

 به وسیله ربات تلگرامی Instasave_bot به راحتی و بدون دردسر از اینستاگرام و یوتیوب دانلود کنید. این ربات خیلی خوبه، مخصوصا برای اونایی که از یوتیوب  استفاده میکنن و نیاز دارن که یک سری از ویدئو ها رو دانلود کنن.

در مورد نظرات - از حواشی پست قبلی

دوستی در مورد مطلب قبلی  برام نظر گذاشتن و گفتن که گاهی اگه کامنت ها باز باشه خطر اسید پاشی مجازی زیاده. من با حرف ایشون موافق نیستم، و خواستم حرفی که به ایشون میخواستم بزنم رو توی یه مطلب جداگونه بنویسم، شاید بقیه هم همچین نظری داشته باشن. البته قبل از شروع حرفم جا داره ازشون تشکر کنم که مطلب رو خوندن و بی تفاوت نبودن و نظر خودشون رو گفتن.

ببینید اگه اسید پاش مجازی وجود داشته باشه اگه تو وبلاگ من و شما اسیدشو نپاشه تو یه وبلاگ دیگه میپاشه، وقتی ما بیایم بخاطر یه سری افرادی که همیشه بودن و هستن و خواهند بود نظرات وبلاگمون رو ببندیم، و بخاطر یه سری افراد محدود بقیه مخاطبامون رو نادیده بگیریم، اول از همه این خیلی کم لطفیه به مخاطبمون، دوم اینکه این کار فقط پاک کردن صورت مساله است، این صورت مساله شاید پاک بشه ولی در جای دیگه نمود پیدا میکنه و میزنه بالا. مثل این میمونه که بگیم تو تلگرام جرائم رایانه ی زیاد اتفاق می اوفته پس باید تلگرام فیلتر بشه. بیان یه کار خوبی که کرده اینه که گزینه ای گذاشته که میتونید فعالش کنید تا  هر کسی برای نظر گذاشتن نیاز داشته باشه حتما تو بیان عضو بشه،یعنی باید هویتی برای خودش داشته باشه، البته باز من فعال کردن این گزینه رو پیشنهاد نمیکنم، ولی خب همچین چیزی هم هست و ویژگی خوبیه. به نظرم باید یه سیستم اسپم و ریپورت هم قرار بده تا وبلاگ هایی که محتوای نامناسب منتشر میکنن مورد بررسی قرار بگیرن. تو هر محیط مجازی درست و حسابی با هر درصد از آزادی یه سری مطالب نامناسب هستن و باید جلوشون رو گرفت.

حرف من اینه که نظرات رو باید باز گذاشت، گاهی اسید پاشی های مجازی رو هم باید تحمل کرد. به نظر من وبلاگ شما کشور شماست و شما پادشاه اون هستید،مخاطبین شما هم مردم کشورتون، اگر پادشاه دیکتاتوری نمیخواید باشید حداقل کاری که میتونید بکنید اینه که بذارید مردمتون با هر سطح سواد و عقل و فهم حرف خودشون رو بزنن.

برای من که وبلاگ نویسی یه جورایی درس زندگیه و خیلی چیزا رو از همین وبلاگ نویسی یاد گرفتم. امیدوارم رو حرفام فکر کنید. چون هیچ چیزی غیر از دوست داشتن همه اونایی که مینویسن پشت حرفام نیست.


پی نوشت: یکی از کارهایی که هر وبلاگ نویس میتونه بکنه فرهنگ سازیه، مثل این وبلاگ خوب که  خوندن بیشتر نوشته هاش رو به همه وبلاگ نویس ها پیشنهاد میکنم. مثل این مطلب  .  البته ایشون هم نظرات مطالبشون رو بستن و برام جای تعجبه که چرا؟!

نداشتن سوژه - درباره ی نوشتن

بعضی وقت ها آدم به خودش میگه، کاش الان بتونم یه چیزی بنویسم و بذارم تو وبلاگم. اما اینجور مواقع، مثل الان من، یا باید در مورد ناتوانی در مورد نوشتن نوشت یا اینکه کلا بی خیال نوشتن شد تا یه چیزی به ذهن آدم بیاد و جایی یادداشت کنه و سر فرصت بشینه در مورد اون موضوع بنویسه. که البته در اینجور مواقع هم اگه همون لحظه چیزی ننویسه،بعدا نوشته اش اون طوری که واقعا باید میشد نمیشه. تو هر شرایطی که آدم هست باید همون لحظه فکرش رو بنویسه، البته اگر کاری مهم تر از نوشتن اون تو لحظه نداشته باشه.

یه وبلاگ نویس باید تو کار سوژه پیدا کردن مهارت داشته باشه،بدون سوژه نوشتن باعث میشه که نوشته خوب در نیاد.اصلا نمیشه خوندش. ما وبلاگ نویس ها موظفیم به نوشتن، البته اجباری تو کار نیست، ولی وبلاگ داشتن آدمو متعهد به نوشتن میکنه. این وظیفه نباید باعث بشه ما برای اینکه صرفا حرفی زده باشیم یه چیزی منتشر کنیم که به درد هیچی نخوره، نوشته های ما وقتی روح پیدا میکنن که واقعا نویسنده حرفی برای گفتن داشته باشه.  به نظر من نوشته های یه نویسنده باید روح داشته باشه، احساسات داشته باشه، حالا چه احساسات منفی چه مثبت. البته ملت ما دیگه از شنیدن و خوندن گریه و زاری و ناله خسته شدن، اینجور احساسات چندان به نوشته ها روح نمیده.

یه چیز دیگه هم که قبلا گفتم و باز تکرار میکنم باز گذاشتن کامنت هاست. اینکه مخاطب بتونه نظر خودش بگه و حضور خودش رو در وبلاگ شما اعلام کنه خیلی مهمه.شما وقتی یه هنرمند یا سلبریتی رو دوست داشته باشید و کاراش رو دنبال کنید آیا دوست ندارید اون در مورد این موضوع بدونه؟ من دیگه نمیدونم با چه زبونی به بعضی وبلاگ نویس ها بگم که نظرات وبلاگ رو روی مخاطب نبندین!

من خودم رو وبلاگ نویس حرفه ای نمیدونم، ولی به عنوان کسی که نزدیک به 9 ساله با وبلاگ نویسی آشناست و کم و بیش در این زمینه فعالیت داشته دوست دارم یه چیزایی رو که بر اثر تجربه به دست آوردم به اونایی که علاقه مند به این کار هستن  بگم. امیدوارم که حرفام به دردتون بخوره.

مشاور یا بازاریاب یا چی؟

چند وقت پیش توی یکی از این کانال های تلگرام که استخدامی های مختلف رو میزنن به یه آگهی برخوردم که، یک موسسه بزرگ آموزشی تحت نظر سازمان آموزش و پرورش و خلاصه از این حرفا نیاز به چند مشاور تحصیلی دارد. با فلان شماره تماس بگیرید. گفتم خب، من که درس و اینام خوب بوده، ریاضی و فیزیک که یه مدت خوراک ما بود، میرم شاید کارش خوب بود، یه تیریه در تاریکی. خلاصه با شماره تماس گرفتم گفت مشخصاتت رو برام تلگرام کن باهات تماس میگیریم، فردای اون روز یه خانمی به من زنگ زد، گفت شما مشخصاتتون رو برای ما فرستاده بودید.میخواستم توضیحی در مورد این کار بدم و به شما بگم که توی جلسه آموزشی ما شرکت کنید. خلاصه شروع کرد به تعریف کردن از موسسه واینکه معلم های ما همه از آموزش پرورش میان و ما خیلی خوبیم و از این حرفا. گفتم بسیار عالی، لطفا توضیح بدید که فرضا اگه من بیام با شما همکاری کنم کار من چیه؟

گفت، ببینید ما یه سری شماره تماس در اختیار شما قرار میدیم،یه سری بسته های آموزشی داریم شما اینا رو به دانش آموزا توضیح میدید و این بسته های آموزشی و کتاب ها رو میفروشید، به ازای فروش هر چیزی هم کارمزد میگیرید. اینجاش جالب بود، شاید شما هم خیلی شنیده باشید: ما حقوق ثابتی رو برای شما در نظر نمیگیریم، من خودم اگه باشم دوست ندارم برام حقوق ثابت در نظر بگیرن، چون راندمان کارم خیلی پایین میاد، چون من توانایی اینو دارم که کارمزد زیادی بگیرم، پس به تلاش خودتون بستگی داره.

گفتم دست شما درد نکنه بابت توضیحات، الان برام روشن شد که کار چجوریه. گفت باشه، پس تاریخ و ساعت جلسه آموزشی رو بهتون میگم. قربان تو خدافظ.

فرداش زنگ زد، اقا ما فردا ساعت ۴ کلاس داریم، تشریف بیارید، گفتم مرسی من کلا منصرف شدم. قربان تو خدافظ.

طبق تعریفی که توی ذهن من از مشاور هست، مشاور کسیه که خیلی بی طرفانه و دلسوزانه بیاد به شخصی که به مشکلی برخورده، یا نیازی داره، مشورت بده، و اونو تو مسیر درست بندازه.تو ذهن من یه مشاور این شکلیه.یادم اومد اون زمانی که ما کنکور داشتیم هم همچین چیزایی وجود داشت، حتی تو خود تلویزیون هم مشاور تحصیلی میاوردن بعد جنس خودشون رو تبلیغ میکردن.تو این روزا با گرم گرفتن بازاریابی های مختلف و خیلی خز شدن این شغل،  و احساس بدی که ممکنه اسم این شغل به افراد جامعه بده، کاسبان محترم اومدن اسم این شغل رو عوض کردن.

مثلا تو کار بیمه بهش میگن نماینده، نماینده بیمه دقیقا کارش همون بازار یابیه منتهی به جای اینکه مثل شرکت های بازاریابی شبکه ای که میگن ما محصولات ایرانی رو میفروشیم و داریم کار خیر میکنمِ، اونا اینجور توجیه میشن که ما داریم بیمه میفروشیم و کار خیر میکنیم. باز نماینده فروش رو میشه تحمل کرد، یا همون نماینده بیمه، چون تقریبا این اسم منطقیه و به نوع کار میخوره.

تو خیلی از کارهام بهش میگن کارشناس فروش، که به نظرم اسم منطقی هست. اما انصافا دیگه مشاور رو نمیشه تحمل کرد. مثلا شما یه محصول آموزشی داری و میخوای همونا بفروشی اسمتو میذاری مشاور تحصیلی، یا شامپو و صابون داری میخوای اونا رو بفروشی اسمتو میذاری مشاور پوست و مو. به نظرم این کار دروغ گفتنه و هیچ توجیه عقلی، مذهبی، منطقی، و هیچی و هیچی نداره. دروغ دروغه دیگه!

خوشحال میشم نظرات دوستان رو در این مورد بدونم.

۱ ۲ ۳ . . . ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ . . . ۱۲ ۱۳ ۱۴
#این وبلاگ شامل نوشته هایی است که ممکن است با فکر یا بدون فکر و از روی احساسات نوشته شده باشند.هدف بهتر شدن است و حرکت رو به جلو. همین و بس.
#در وبگردی هایم دنبال مطالب نابی هستم که چیزی به من اضافه کند.
#مطالب همه وبلاگ هایی که دنبال میکنم را میخوانم.
#تبادل لینک را دوست دارم و علاقه مندم که با وبلاگ های خوب رفت و آمد وبلاگی داشته باشم.

#برای تبادل لینک لطفا از لینک زیر استفاده کنید :
https://goo.gl/p9hWTp

#یکی از نویسندگان سایت مجله سخت افزار هستم :
http://www.sakhtafzarmag.com
Designed By Erfan Powered by Bayan